داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشهٔ دنیا اینقدر تفاوت باشد؟ ما در مدرسههایمان…
انتشار: 2026/07/16 17:14 UTC
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشهٔ دنیا اینقدر تفاوت باشد؟ ما در مدرسههایمان هيچوقت کلاس رقص و باله نداشتهایم. هيچوقت کارگاه نجاری نداشتهایم. ما هيچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشتهایم. ما هيچوقت در سلف مدرسه نچرخیدهایم تا در ظرفهایمان خوراکیهای خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافهٔ تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم.ما هيچوقت پارتی آخر سال نداشتهایم. ما هيچوقت روز آخر مدرسه کلاههایمان را به هوا نینداختهایم. ما همیشه بازخواست شدهایم؛برای ناخنهایمان، برای موهایمان. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را از ته تراشیدیم. ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیتهای شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید!ما شیرین ترین روزهای نوجوانیمان با کابوس کنکور هدر رفت.بهترین روزهای جوانیمان با سربازی.ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی. ما قربانی خواستههایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند.هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس.هیچکس نفهمید شبها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم. هیچکس به ما نگفت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست.و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن، ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد.و هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را. این روزها سرزمینمان تشنهٔ فهم است...

