با مسئله با جواب بازی کردندبا مردم تشنه آببازی کردندتا سر نرود حوصلهی جلاّدانبا گردنِ ما طنابباز…
انتشار: 2026/07/28 10:45 UTCدریافت: 2026/08/15 05:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:04 UTC
با مسئله با جواب بازی کردندبا مردم تشنه آببازی کردندتا سر نرود حوصلهی جلاّدانبا گردنِ ما طناببازی کردند#رضا_قاسمی @rezaghasemi133
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — | قاف | رضا قاسمی |
نذر خاک پای کریم اهلبیت علیهمالسلام#یا_امام_حسن_مجتبی_علیهالسلامتویی ضریحِ کرامت، تمام خلقْ دخیلانداگر کریم تویی، حاتمانِ دَهرْ بخیلاندغباری از قطراتِ تیمُّمِ تو طهارتبُحور، پیشِ نَمِ مسحِ پایت آبِ قلیلاندهزار مَن غزل آنسو در آسمانِ ترازومناقبِ تو در اینسو بدون وزن، ثقیلاندبه کاسهی مَلَکِ رزق، ریختند کمت رامجاورانِ گدایت به خرجِ خلق کفیلاندبه عزتت، که نیامد به چشمِ کورِ حسودانکه سنگریزهعیاران کنار کوه، ذلیلاندمیان آن همه سردارهای جنگندیدهسپاهیان سکوتِ تو جنگجوی اصیلاندندادهاند رضایت به حرمتت به نمکدانچه سنگها که به آیینهات هنوز گُسیلاندشرارههای درِ خانهای که داغ دلت شدقضای آتشِ نمرودها به جانِ خلیلاندگواهِ غربت صدّیقه شد جوانی پیرتقصیدههای سپیدِ تو آیههای دلیلاندنمیرسد به کفِ پای شوکتت قدِ شعرمقلم خمیده، رطبهای مدح تو به نخیلاند#رضا_قاسمی @rezaghasemi133
به نام پدر ...با جیبِ پینهدار، حساب و کتاب کردخود را برای خانه نرفتن مجاب کردهر شب برای سفرهی بینانِ خانهاشدر آتشِ دلش جگرش را کباب کردبدقول شد به دخترکِ بیدوچرخهاشچرخِ فلک دوباره پدر را خراب کردبین اجارهخانه و داروی مادرشبیاستخاره، کودکیاش انتخاب کردبعد از هزار زخم، به خود حقّ گریه دادخود را دوباره داخلِ آدم حساب کردبا مشتِ محکمی به دهانش شکست خوردآیینهای علیه خودش انقلاب کردوقتی سوالِ وامِ پدر بیجواب ماندبیفوت وقت، دکترش او را جواب کرد#رضا_قاسمی @rezaghasemi133
⚫️ سلامٌ علی قلبزینبالصبور ... 🍂 پس از یک چلّه مردن، جسمِ بیجانش به جان برگشت مزارِ خویش را از دور دید، از آن جهان برگشت پس از یک چلّه دردِ -همسفر با ساربان بودن- به سوی کاروانسالارِ عالَم، کاروان برگشت زنی روی مزارِ مقتلِ مکشوفه دَم میداد به خاکِ…جوانتر بود، وقتی ذبحِ اعظم را منا بردندزنی از نسل ابراهیم، پیر از امتحان برگشت#رضا_قاسمی @rezaghasemi133
زندگی در خانههای زیر آواریم مامردهای از یاد رفته، بیکسوکاریم مالحظهای بیرون نمیآییم از دنیای خویشدر جهانِ زندگان زندانِ سیّاریم ماهمچنان قهریم با آیینههای راستگوهمچنان از دیدنِ خود نیز بیزاریم ماکاسبِ بازارِ داغ خودفروشان نیستیمآبروداریم، آری بیخریداریم ماگردنِ ما زیر بار هیچ شمشیری نرفتسربدارانیم، بارِ چوبهی داریم مادر هیاهوی میان "مرگبرها" ساکتیمانقلابِ سایههای روی دیواریم مالشکر تاریکی آمد کشتمان، وقتی که دیددر دیاری که همه خواباند، بیداریم مایادگارِ مرگِ ما تندیسی از آزادگیستدر مزارِ خویش بذرِ سرو میکاریم ما#رضا_قاسمی @rezaghasemi133
#غزل_عاشقانه همینکه سازِ دلت گرمِ تکنوازی شدترانه ساختنت هم بهانهسازی شددو همقطار، دو دنیای همسفر بودیمدلت که رفت، جهانهایمان موازی شدسرِ نباختنِ دل، دلِ مرا بُردیکه عشقبازیمان هم قماربازی شدطنابِ دارِ مرا بافت تارِ روسریاتکلاهِ آخرتاندیشیات که قاضی شدبه حکمِ مَحکمهات عاشقانههایم سوختدر انقلابِ دلت شعرم اعتراضی شدتو را نِشاند از آغوشِ من به سجادههمانکه با تو ملقّب به بینیازی شدبیا به کعبه بُتی را که ساختی بشکنخدای زندهبهگورت به مرگ راضی شد#رضا_قاسمی @rezaghasemi133
سلام و ارادتروزگارتون بخیربعد از مدتها میخوام یه غزل عاشقانه منتشر کنمغزلی که چند سال گوشهی پستوی سیاهمشقهام خاک خوردهازتون میخوام با این غزلِ از زندان آزاد شده مهربون باشیدممنونم از همراهیتون ♥️