
پارگفتارهایی از جامعه، تاریخ و ادبیاترضا نساجی: دانش آموخته فیزیک و علوم اجتماعیداستان نویس (سال سی ام: آرما،1396)پژوهشگر انسان شناسی فرهنگی و تاریخ شفاهی علوم انسانی ایرانمطالب کانال صرفاً برای شبکه های اجتماعی استارتباط:[email protected]
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
[ادامه]مدعیان اپوزیسیون و طرفداران خارجنشینش که بیخبر از زندگی مردم عادی، و بلایی که بر اثر تحمیل و توجیه تحریمها و جنگ بر سرشان آورده، انتظار دارد زیر بمباران سکوت کنند یا در حمایت از جنگ به خیابان بیایند تا کار یکسره شود.اما مردم عادی نه چپ هستند نه راست، نه طرفدار تسلیم به آمریکا و نه تسلیم آخوند، بلکه میخواهند زندگی کنند و این اولین و مهمترین حق تمام آنهاست که تمام حقوق دیگر ذیل آن و از طریق همان تعریف و محقق میشود. و در این میان، مردم طبقات فرودست، استحقاق بیشتری برای رسیدن به این تجربه از زندگی را دارند که تاکنون از آنان دریغ شده؛ البته اگر طبقۀ مسلط و ذینفع از حکومت و نیز اپوزیسیون خارجنشین که هیچ نسبتی با این فرودستان ندارند، بگذارند.حکومت مستقر که نتواند به مردم «کیفیت» واقعی از «زندگی» عرضه بدارد، محکوم است به شکست. اینکه چقدر طرفدار دارد، چقدر موشک و پهپاد و چقدر نفت یا اینکه چند پیامبر، امام و شهید را برای خود بسیج میکند، چندان تفاوتی در نتیجۀ ماجرا نخواهد کرد. چنانکه نیروی مخالف حکومت اگر نتواند «امید» واقعی به «زندگی» را به مردم عرضه بدارد، نیرویی است محکوم به شکست. اینکه چقدر سیاستمداران خارجی را برای خودش بسیج کند، چقدر موشک بر سر مردم بریزد و چقدر صندوق اعانه برای خود جمعآوری کند، و چقدر سلبریتی اینستاگرامی و ماهوارهای بسیج نماید، همگی بیاهمیت است.مردم میخواهند زندگی کنند و این چیزی است که هر نیروی سیاسی و اجتماعی باید بدان توجه کند. تعریف از زندگی و امکانات تحقق آن، باید در اولویت هر برنامۀ اجتماعی و سیاسی باشد؛ وگرنه کاسبی حکومت با «خون شهدا» برای بازداشتن مردم از میل به زندگی یا کاسبی اپوزیسیون با «خون جاویدنامها» جهت تحقیر و تخطئۀ میل مردم به زندگی دور از خطر جنگ و فشار تحریم، دو روی یک سکه است. چرا مردم باید برای مطالبۀ حق زندگی احساس بدهکاری به کسانی داشته باشند که خود عوامل اصلی فروکاست زندگیشان به رنج دائمی هستند؟درک این مسائل بدیهی برای اپوزیسیون نوظهور راستگرای عمدتاً خارجنشین که سیاست را به شکل هیجانی و ناگهانی در فضای مجازی آغاز کرده و پیش برده، دشوارست، چرا که باید دانست که مبارزه طولانی و پرهزینه است و نمیتوان انتظار داشت با توهم دو شب حضور خیابانی با دست خالی، یا توهم تسخیر شهر با چند گروه کوچک مسلح و بیبرنامه، یا حتی مداخلۀ خارجی آن، مبارزه را تمامشده و کمهزینه فرض کرد.اما تجارب تاریخی چپ، خاصه کنشگران چریکی خود که خود را نیروی آوانگارد و پیشمرگ تودۀ عادی مردم تلقی میکردند (استراتژی مبارزۀ مسلحانۀ اقلیتی از نیروهای چپ جامعه، بدیل استراتژی تحریک و سازماندهی تودۀ مردم بود) میتواند درسهای جالبی پیش روی ما قرار دهد. چنانچه یکی از کنشگران چپ مائوئیست در سالهای پیش و پس از انقلاب، در باب دگماتیسم در مبارزه به بهای ناچیز شمردن زندگی رزمندگان از جلال طالبانی، از رهبران آنزمان اپوزیسیون کرد عراق، نقل میکند: «شرایطی فراهم کنید که اگر رفیقی خسته شد بدون آنکه به تسلیمطلبی متهم شود، کنار بکشد. ما کردها برای این حالت بیان خاصی داریم. میگوییم "دانشتن"، یعنی میخواهد بنشیند. چرا چنین امکانی را از یکدیگر سلب میکنید؟ ما پیشمرگهای داشتهایم که سالها مبارزه کرده بود. وقتی خسته شد، پول و آذوقهاش را گرفت و رفت پیش زن و بچهاش. یکی دو سالی گذشت خودش بازمیگردد و اگر بازنگشت مانعی ندارد؛ انتخاب خودش است. شرایطی را فراهم سازید تا اگر بچهها خسته شدند بتوانند بدون سرشکستگی کنار بکشند و اگر خواستند بتوانند به مبارزه بازگردند.» (شوکت: ۱۳۸۶، ۲۸۳)فراتر از منع انتخاب میان زندگی دو مبارزه به خود کنشگران انقلابی، درک این مطلب اهمیت دارد که نباید مبارزۀ دائمی را به مردم تحمیل کرد و آنان را از زندگی، که نه بدیل مبارزه که خود هدف مبارزه است، بازداشت. چنانچه میرحسین موسوی، بیانیۀ شمارۀ ۱۳ خود گفته بود: «مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است، زندگی است.» شاید برخی طرز تفکر موسوی را اصلاحطلبانه یا محافظهکارانه بخوانند، اما گذشت زمان نشان داد که او و همسرش با تحمل سالها حصر خانگی و نیز رنج کشتنشدن خواهرزادهاش در خیابان، هزینۀ این مبارزه را شخصاً پرداختند، اما به مردم تحمیل نکردند.با همین طرز فکر بود که او سیل جمعیت معترض خرداد ۱۳۸۸ را از افتادن به کام مرگاندیشان بازداشت؛ حال آنکه مانع مشابهی برای جلوگیری از کشتار سیل مردم معترض دی ۱۴۰۴ وجود نداشت و همان کشتهشدگان بدل به بهانهای برای دخالت خارجی و مرگهای بیشتری شدند که نه براندازی، که سزارین حکومت اسلامی را در پی داشت.اما آنچه در نهایت میتواند این سیستم مرگاندیش و ماشین مرگ را از کار بیندازد، تفکری است که زندگی را در بستر عدالت و آزادی برای عموم ارج مینهد؛ بدینسان پیروزی از آن زندگی است.@RezaNassaji
پیروزی از آنِ زندگی استعلیه سیاست مرگ در جمهوری اسلامی و اپوزیسیون راست هفت سامورایی کوروساوا با دیالوگی درخشان به پایان میرسد؛ جایی که یکی از دو سامورایی بازمانده از جنگ فاتحانه کنار دهقانان در مقابل راهزنان، به کار شادمانۀ دهقانان روی زمین (و همرزمشان که به آنان پیوسته) و به گور رفقای کشتهشدۀ خودشان مینگرند و سامورایی پیر به جوان میگوید: «در نهایت، ما این جنگ را هم باختیم. پیروزی از آن این دهقانهاست.»کسانی که روی زمین کار میکنند، چیزی میآفرینند، از زندگی و کار لذت میبرند و به دیگران زندگی عرضه میدارند، پیروزند و ساموراییهای سرگردان که کارشان کشتن و کشتهشدن است، نصیبی از این زندگی توأم با مرگ نمیبرند. کشاورزان هستند که معنی زمین، آب و آفتاب را میفهمند و این معانی فراتر از «راز سنگر و ستاره» است. تمام جنگها برای دست یافتن به منابع زمین و آب است؛ و جنگ بهخودی خود ارزشی ندارد که مردن در آن داشته باشد. هدف به وسیله بدل نمیشود.کسی که تنها به مقاومت و مبارزۀ کورکورانه میاندیشد و میل طبیعی مردم را به زندگی کردن درک نمیکند (چه این میل ویرانگر را با خودخواهی خود توجیه کند، چه آن را به پیجویی منافع جمع نسبت دهد)، عاقبت خودش را به کشتن خواهد داد و شاید دیگران را هم. کسی که شیوۀ معقول و معتدل زیستن نمیداند و ارزش آن را پاس نمیدارد، در میان کشتن و کشته شدن سرگردان خواهد ماند: اگر جنگ او را نکشد، خود از گرسنگی و پوچی خواهد مرد، بیآنکه بفهمد معنای غایی و ارزش الوهی در کار نبوده است، بلکه همهچیز همان درک ضرورت سهل اما ممتنع زیستن است؛ فراتر از «شستن یک بشقاب» در تعبیر سهراب، که «دشواری وظیفه» در بیان شاملو: «توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن / توانِ شنفتن / توانِ دیدن و گفتن / توانِ اندُهگین و شادمانشدن / توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان ...» که همانا خواستن زندگی باکرامت برای خود و دیگری است.کسانی که هرگز نتوانستهاند دیگری را دوست داشته باشند و حق زیستن او را پاس بدارند، در حفظ زندگی خود و درک ضرورت پاسداری از آن هم عقیم خواهند ماند. چنانکه دیالوگ دیگری از همان فیلم میگوید که طبیعت جنگ این است: «با حمایت از دیگران، خود را هم حفظ خواهی کرد. اگر تنها به خودت بیندیشی، خودت را هم ویران خواهی کرد.» این همان معنای همکاری اجتماعی در ایدۀ «یاری متقابل، عامل تکامل» کروپتکین است که در مقابل منطق جنگ و رقابت تنازع بقا و تکامل داروینی قرار میگیرد.میل کورکورانه به جنگ و مقاومت بینهایت، نمود «رانۀ مرگ» (Thanatos) است که در مقابل «رانۀ زندگی» (Eros) قرار میگیرد و نتیجهای جز نابودی برای روان فرد و نیز جامعه ندارد. چنین کسی اگر روزی فرصت زیستن در آزادی و صلح به دست آید، نمیتواند از آن لذت ببرد و ممکن است خودش یا دیگران را بکشد. شخصیت بروکس در رمان استیون کینگ و فیلم رستگاری در شائوشنگ، پیرمرد زندانی که پس از آزادی در پیری، نتوانست با آزادی کنار بیاید و خودکشی کرد، چیزی بیش از شخصیت داستانی و سینمایی است؛ همچون شخصیتهای کهنهسرباز ویتنام در هالیوود که نمیتوانند با زندگی و جامعه کنار بیایند.اما در ایران هم مصادیقی واقعی از آن روحیات را میشد از همان زمان جنگ یافت که گروهی از رزمندگان در روزهای مرخصی از جبهه در خیابانها دست به خشونت علیه زنان میزدند. رزمندگانی که پس از پایان جنگ، سرخورده از عدم توفیق «شهادت» خود که آمادۀ زندگی نبودند و میخواستند مثل شخصیت فیلم آژانس شیشهای زندگی مردم عادی را به نام «شاهد»، گروگان بگیرند. کسانی که با پذیرش قطعنامه و زندگی در شهر کنار نیامدند و گروه وحشت (و نه تعبیر نادرست «گروه فشار») «انصار حزبالله» را تشکیل دادند تا مبادا مردم روزهای جنگ را فراموش کنند و از زندگی لذت ببرند، از همان قماش مرگاندیش هستند.البته ریشۀ چنین جریانی به ماهیت «مرگسالار، مذهبسالار و مردسالار» انقلاب اسلامی بازمیگشت که نزدیک به پنج دهه بعد، جریان «زندگیمحور، آزادیمحور و زنمحور» جنبش ژینا در تقابل با آن شکل گرفت، هرچند جای خود را به جریان راست برانداز دحول «سلطنتطلبی، جنگطلبی و مردسالاری» داد که با انقلاب اسلامی تفاوت ماهوی نداشت؛ اپوزیسیونی سلطنتطلب علیه رژیم اسلامی که همچون اپوزیسیون اسلامگرا علیه رژیم سلطنت، از همان ابتدا بوی مرگ برای تمام دیگریها میداد و مرگ خودی و غیرخودی را در مقیاس وسیع در اعتراضات دی و جنگ چهلروزه دامن زد، بیآنگه گشایشی در زندگی مردم پدید آید و بیآنکه مسئولیت تحمیل این مرگها و تشدید رنجها را بپذیرد.همانطور که حکومت و طرفداران و ذینفعانش که همیشه از مردم وظیفۀ شرکت در مقاومت و پذیرش هزینههای آن را، به بهای از دست رفتن تمامی کیفی زندگی، انتظار دارند، بیآنکه درکی از اولویت «زندگی» برای مردم داشته باشند،[ادامه دارد]@RezaNassaji
مطالب پیشین این کانال در باب «مجازات مرگ» و «سیاست اعدام» (اعم از اعدام حکومتی علیه انقلابیون و اعدام حکومتیها در دوران پساانقلاب) را در اینجا فهرست خواهم کرد. با این موخره که اگر بابت این مطلب بازداشت شوم، بعید نیست که متهم به ترغیب خشونت و اعدام مقامات نظام شوم. و اگر بگویم که من مخالف اعدام و خواستار لغو مجازات مرگ هستم، اتهام مخالفت با حکم شرع مقدس هم به پروندهام اضافه خواهد شد. (What the hell!) طبیعتاً احمقتر از اینند که تضاد این دو اتهام را بفهمند. حقیقتا وضع بامزهای است هر دو سوی ماجرا. ولی Sheiß egal!عدالت علیه عدالت(دستگاه عدالت چگونه مردم را به مجرم اعدامی بدل میکند)t.me/RezaNassaji/1241%DA%A9%D8%A7%D9%85%D… دربارهی لغو اعدام در فرانسهt.me/RezaNassaji/1242%D8%A8%D9%87 بهانهی مسئلهی اعدام در ایرانt.me/RezaNassaji/2004%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D… روبسپریسم و سیاست اعدام در انقلابیونt.me/RezaNassaji/2665%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D… شتابزده از اعدام انقلابیt.me/RezaNassaji/2576%D8%A7%D9%86%D9%82%D… مرگ، انقلاب زندگی: درباره انقلاب اسلامی و انقلاب آینده(این متن چند ماه قبل از شروع انقلاب ژینا منتشر شد)t.me/RezaNassaji/2517%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D… خشونت انتقامجویانهی معترضان خیابانt.me/RezaNassaji/2661%DA%AF%D9%81%D8%AA%E… با آدمکشان (درباره «چرخهی خشونت»):t.me/RezaNassaji/2741%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D… اعدام شیخ فضلالله در مشروطه(مختصری در تاریخ صعود و نزول عمامه)t.me/RezaNassaji/2694%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D… برای مقابله با ماشین اعدام حکومت1. جنگ نیابتی با عوامل دستگاه اعدامt.me/RezaNassaji/27952. اتاق تبلیغ اعدام را هدف بگیریمt.me/RezaNassaji/27973. یک سفیر به ازای هر اعدامیt.me/RezaNassaji/27984. به بانکها پاتک تحریم بزنیم!t.me/RezaNassaji/2799
توحش و تمدنیان کرایب در نظریههای اجتماعی کلاسیک در شرح آرای دورکیم در باب مجازات مینویسد: «توجه به مجرم علامت تمدن است، و معنی ضمنی آن این است که صرف توجه به مجازات علامت جامعههای عقبمانده است.» (کرایب، ص. ۱۴۹)در مملکتی که هر هفته خبر اعدام سیاسی - که قربانیان شهوت سیریناپذیر خونخواری ضحاک عمامهپوش هستند - میرسد و لابهلای اخبار هر روزهی اعدام متهمان پروندههای مواد مخدر و قتل - که بسیاری از آنان قربانی شرایط اجتماعی نابساماناند؛ بدون اینکه بخت دادرسی عادلانه داشته باشند - گم میشود، سخن گفتن از تمدنسازی در عین عقبگرد هر روزه، یادآور سخنان وزیر گردشگری در باب عقبماندگی کشور در زمینهی مستراحسازی است.با اینهمه، نشانهای از پیشرفت اجتماعی در جامعه، بهرغم پسرفت شتابان حاکمیت، دیده میشود؛ و آن حساسیت روزافزون به مسالهی اعدام - حتی اعدام متهمان پروندههای مواد مخدر و قتل - است.این آگاهی کنونی و مخالفت گسترده با حکم غیرانسانی اعدام را مقایسه کنید با شهوت نخبگان سیاسی جامعه در اوان انقلاب در ستایش دادگاههای بدوی و اعدامهای وحشیانهی سیاسی سران حکومت سابق و نیز برخی مخالفان جمهوری اسلامی.چرا که مواضع نشریات گروههای چپ همچون حزب توده و چریکهای فدایی تا بهاصطلاح لیبرال مسلمانی چون ابراهیم یزدی در مصاحبهی معروف با رادیو بیبیسی جهانی در دفاع از اعدامهای خلخالی مجنون و جانی، همگی مایهی شرم بودهاند.البته باید مخالفت جبهه ملی با حکم قصاص در لایحهی در حال تصویب مجازات اسلامی و دعوت به تظاهرات ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ را که منجر به صدور حکم ارتداد جبهه ملی شد، نقطهی عطف و استثنایی بر قاعدهی توحش سیاسی توده و نخبه در نظر بگیریم. @RezaNassaji