
حامد دلیجه 👇زندگی نامه :https://t.me/riazi100_ir/2241👈 محصولات 👇جمع بندی ریاضی:https://t.me/riazi100_ir/9147👇 افزایش تراز 1000 در یک روز:https://t.me/riazi100_ir/9149👇پول و اقتصاد:https://t.me/riazi100_ir/9151👇 آیدی@riazi100
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 403 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 400 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
هرچه فردی از سبک زندگی و تصمیمات خودش رضایت داشته باشد، بیشتر میاد از سبک زندگی بقیه انتقاد کنه. اما اونی که از روش زندگی و جایگاه خودش ناراضی باشد، میتونه دلایل بیشتری به بقیه ردیف کند که چرا درست دارند تصمیم می گیرند و صحیح زندگی می کنند. هرچه کمتر…The more satisfied you are with your own life and choices, the more likely you may be to criticize how others live.But when someone is dissatisfied with their own life or position, they may find more reasons to justify others why their choices and the way they live us correct.The less you want to trade your places with other people, the more people accept you because you accept and aprove them easily.Perhaps we dislike people who doesn't have any interest to make us more like themselves.
کنترل (داشتن، نداشتن) بر محیط باعث (خشم، غم، ترس، شادی) (خانوم، آقا) می شود. هرچه (آدمی، مردی، زنی) (بیشتر، کمتر) (توسط بقیه کنترل شود، دیگران را کنترل کند)، (خشمگین، غمگین، شاد، ترسو) تر است.(Having, Not having) control over environment makes a (woman, man) feel (anger, sadness, fear, happiness).The (more, less) a (person/man/woman) is (controlled by others, controls others),the (less,more) (angry, sad, happy, fearful) they are.
کنترل (داشتن، نداشتن) بر محیط باعث (خشم، غم، ترس، شادی) (خانوم، آقا) می شود.هرچه (آدمی، مردی، زنی) (بیشتر، کمتر) (توسط بقیه کنترل شود، دیگران را کنترل کند)،(خشمگین، غمگین، شاد، ترسو) تر است.
اگر (از، به) بعضی (آزادی، اجبار) هایی که(داریم، هست)،استفاده (کنیم، نکنیم)،مطیع (باشیم، نباشیم)،به زندان می رویم.به بیمارستان می رویم.به تیمارستان می رویم.فقیر می شویم.ثروتمند می شویم.پیانو می زنیم.ویولون می زنیم.آزادی بقیه را می گیریم.به بقیه آزادی می دهیم.بقیه را مجبور می کنیم.Safe driving
هرچه فردی از سبک زندگی و تصمیمات خودش رضایت داشته باشد، بیشتر میاد از سبک زندگی بقیه انتقاد کنه.اما اونی که از روش زندگی و جایگاه خودش ناراضی باشد، میتونه دلایل بیشتری به بقیه ردیف کند که چرا درست دارند تصمیم می گیرند و صحیح زندگی می کنند.هرچه کمتر دوست داشته باشی جای بقیه باشی آدمهای بیشتری ازت خوششون میاد چون راحت می پذیری شونما از فردی بدمون میاد که هیچ تمایلی نداره ما رو شبیه خودش کنه
وقتی یک اتفاق بد برای بقیه رخ می دهد، برای تسکین بخشیدن به دیگران از اتفاقات بد یا اشتباهات یا سوتی های خود بگویید.مثلا اگر یکی ماشین سوار شده و بهتون میگه امروز باعث شده که فلانجا خراش بیفته، شما هم از تجربه ی تصادف اخیری که با خودرویتان داشتید بهش بگویید و فکر کنه پیش میاد این چیزا.یا یکی گفت رتبه کنکورم ۲۰ هزار شد و خواست پز بیاد، شما بگویید که من ۲۱ هزار شدم.جهت حرص بقیه را درآوردن هم، برعکس رفتار کنید. خلاصه چراغ قوه تاباندن و نتاباندن به بخش های مثبت و منفی زندگیتون باید بجا و با رعایت زمان شناسی باشد.و در نظر داشته باشید که برخی نکات مثبت در واقع نقطه ضعف است و اینکه (بدونی، ندونی) کهکدام صفت (مثبت، منفی، Strength, Weakness) (حقوقی، غریزی، اخلاقی، علمی) در واقع صفت ( Oppurtunity, Threat, ضعف، قوت) است،خودش نکته ی (منفی، مثبت) در شخصیت است.
خیلی (خوبه، بده، زیباست، زشته، قشنگه) کهآدم (اندازه، بیشتر از، کمتر از)سن اشبفهمه، تجربه داشته باشه، سفرکرده باشه، بچه داشته باشه، انگلیسی بدونه، ماشین داشته باشه، خانه داشته باشه، مدرک داشته باشه، معامله کرده باشه، رانندگی کرده باشه، سوار هواپیما شده باشه، رقصیده باشه، نویسندگی کرده باشه، حرف زده باشه، سکوت کرده باشه، ورزش کرده باشه، کار کرده باشه، مطالعه کرده باشه، حافظه داشته باشه، خاطره داشته باشه، بتونه جوک بگه، معروف باشه، حرف اشتباه زده باشه، حرف صحیح زده باشه، کارگری کرده باشه، کشاورزی کرده باشه، سیاست داشته باشه، عزت نفس داشته باشه، اعتمادبنفس داشته باشه، ویس بده، ویس گوش بده
توقعات و انتظارات خود را از بقیه،مجردها، متاهل ها، پسران، دختران،جوانان، دانشجویان، خوابگاهی ها، غیربازاری ها، دانشجویان سراسری،رتبه ی N کنکور (ریاضی، تجربی، انسانی)افرادی که طولانی مدت نزدیک افراد باشعور زندگی کرده اندافرادی که طولانی مدت نزدیک افراد بی شعور زندگی کرده اندرا بطور کلی،را در (بهداشت، تناسب اندام، سحرخیزی، آداب اجتماعی، دلالی، خویشتن داری، انعطاف، انطباق، قلمروجویی، مرزبندی، جوک گویی، مسئولیت پذیری، سلامت روان، اعتماد بنفس، عزت نفسرا در (توجه، بی توجهی، کشف) به (خواست، بیزاری، منافع، مضرات، رفاه) (خودشان، دیگران، مشترک) (کاهش دهید، افزایش دهید، بجا برآورد کنید)
آدم (فهمیده، نفهم، مهربان، خودشیفته) رابا (محبت کردن، دشنام دادن، توجه کردن، بی توجهی، سکوت، پرسش کردن، جوک گفتن، جواب پرت دادن، جواب اشتباه دادن)(می توان، نمی توان، نمیشه، میشه، باید، نباید، بهتره)(کوچک کرد، بزرگ کرد، ساکت کرد، به حرف درآورد، تربیت کرد، به لیاقت خود رساند).
با کیفیت و کمیت متنی که یک نفر می نویسه میتونی بفهمی در دقایق و ساعات و سالهای اخیر میزان خودشیفتگی و فروتنی و خنگی و زرنگی و بینش و سواد و گیرایی آدمهای اطرافش چقدر بوده است.(کران بالا، کران پایین، توزیع اماری) (هوش، حافظه)
فردی که (مشتاقید، مایلید، بی تفاوتید، کم رغبتید، بیزارید، قصد ندارید، ممکنه، محاله، بعیده) که یک (ساعت، ماه، سال، دهه) دیگر او را ببینید را چرا سعی (می کنید، نمی کنید) کهانتقاد کنید، تغییر دهید، اصلاح کنید، آموزش دهید، بی توجهی کنید، توجه مثبت بدید، توجه منفی بدید، هدایت کنید،
به اندازه ای که شدنی های زیادی داری که تبدیل به نشدنی می کنی، نشدنی های دیگرت شدنی می شوند.بعضی حرفها را زدن در جمع self destruction است.-----بهترین (دکتر، دارو، مریض، تراپی، ویروس، استاد، شاگرد، بازاری، مشتری) برای(خوب، بد) کردن حالمانیاد (گرفتن، دادن) (علم، فروشندگی)مشاهده ی یک (بدبخت تر، خوشبخت تر) از خودمان است.همکلام شدن با یک (حسود، مهربان، گیج، اوتیسم) تر از خودمان است.(خریدن، فروختن، دوری از، نزدیکی به) [ محصول (از، به)، --] رتبه های n کنکور است.
هوش یعنی اولویت کسب یک سری مدارج در زندگی را برایخودمان، ....درصد اطرافیان...درصد (error, accuracy, وارونه، سلیقه ای) بگیم.(+, -, 0) SUM GAME IN Priorities
فردی که اگر ... (روز، ماه، سال) وقت صرف کنه،(میتونه، نمیتونه) به احتمال ...درصددر (رشته ی، دانشگاه، رشته ی، مقطع) (--،--،--) قبول بشه،در (ارگان، شهر) ... استخدام دولتی بشه،به کشور ... مهاجرت کنه،در (کشور، شهر، صنف) (--،--،--) مغازه دار بشه،بین (ایرانی ها، انگلیسی زبانان) N، M مخاطب بگیره،به احتمال ...درصد (میتونه، نمیتونه)(رتبه ی کنکور، سرعت، گاز، ترمز) ش را (ماکزیمم، مینیمم، میانگین، میانه، مدیریت) کنه.(بازاری، پزشک، قاضی، وکیل، مهندس، کارگر، ایرانی، استاد، دانشجو، کارمند، کارآفرین، روانشناس، برنامه نویس) خوبی بشه.
(Say, Don’t say) something(Do, Don’t do) something(Stay in touch, Cut off contact) with someonesuch that, if:Ten years pass.(Your, His/Her) reputation becomes 100 times greater than it is now.(You, S:he) (go to, stay in, goes to, stays in) a ... (country, city).(You، He/ She) (get accepted into, don’t get accepted into) a particular (major, university).(He/She, You) (enter, leave) a particular employment sector, such as (government employment, the private/free market).(Her/His, Your) English becomes ...(percent, times) (better, worse).It is the (first, last, nth) time that (they, you) see ( them, you).you (may, may not) (be able to, be unable to, want to, not want to, hate the idea of, be willing to, be eager to, be indifferent to, be reluctant to)(say it, do it, stay in contact with them).چیزی (بگو، نگو)کاری (بکن، نکن)با فردی (در ارتباط باش، قطع رابطه کن) که اگرده سال دیگه شد.شُهرت (ات، اش) ۱۰۰ برابر الان شد.(به، در) (کشور، شهر) ... (رفتی، ماندی، رفت، ماند)(رشته ی، دانشگاه) ... قبول (شدی، شد)(وارد به، خارج از) صنف شغلی (کارمندی، بازارآزاد) ... (شدی، شد)زبان انگلیسی (ات، اش) ...(درصد، برابر) (بهتر، بدتر) شد،(اولین، آخرین، n امین) (بارت، بارش) بود که (میبینی اش، میبینه تت)(بتونی، نتونی، بخوای، نخوای، بیزار باشی، مایل باشی، مشتاق باشی، بی تفاوت باشی، کم رغبت باشی) که(بگی، بکنی، در ارتباط باشی).
آدمها جایی کهقدرت (خرید، فروش) (زیادی، کمی) دارند،ارز رایج شان برش (کمی، زیادی) داره،حس این را دارند که(خودشان، بقیه) (چوپان، حیوان اهلی، موجود زیستی طبیعی، انسان نرمال) هستند.(داخل، بیرون) (طویله، جنگل) هستند و (چوپان، حیوان اهلی، شکارچی، شکارشونده، انسان) هستند.-----(ارزان، گران) (خریدن، نخریدن، فروختن، نفروختن)،مجانی (گرفتن، دادن، نگرفتن، ندادن)(مسکن، خوراک، پوشاک، اینترنت، حمل و نقل، بهداشت، نظافت)باعث میشه حس ...(بهت، بهشان) دست بده.
تا حالا داخل یک چاه آب رو دیده بودید؟ این ویدئو هم جالب و هم دلهرهآور۱۴۰متر چاه تنگ و تاریک!بعضی کارهای دیگ در زندگی شبیه همچنین کاری هست اما متوجهش نیستیم.جراته؟ تخصصه؟ ریسکه؟ کنجکاوی؟ فضانوردی؟ جوگیری؟ مهارت؟ تجربه اندوزی؟ حماقت؟ هیجان؟ وظیفه؟ شغل؟
میگن که آدمها تو سن ازدواج شون میمونن.مردها بعد ازدواج یادگیری شون شروع میشه. قبل ازدواج هرچی بهشان یاد بدی تو مخ شان نمیره.خانوم ها بعد ازدواج یادگیری شون متوقف میشه و هرچی لازمه قبل ازدواج باید یادبگیرن.البته ممکنه تو برخی فرهنگ ها برعکس باشه و همچنین تو بعضی فرهنگ ها مستقل از ازدواج باشد. منظور از یادگیری هم اینه که ذهنشون کجا گیر کرده و تو چه ورژنی از زندگی براشون خوشی تلقی میشه. نه اینکه از کجا به بعد حافظه شون بجای هوش شان تقویت شده.
اونی که برتر هست،احتیاجی به این نداره که برتر بودنش توسط دیگران گفته بشه.اونی که عادی هست، احتیاج داره که عادی بودنش به فرم برتری گفته بشه و یا گفته بشه که برتر یا پست تری نیست و همه برابر هستند.از این روست که میگن: برای آنکه (می فهمد، نمی فهمد)(هیچ، هر) توضیحی (کافی، لازم) (نیست، است).
If we judge by assigning ... percent weight to (the quality of the decision, the outcome),then we (do, do not) (reinforce, weaken) (all, many, some, none) of the (wrong, correct) patterns.---A (decision, strategy) that is (correct, wrong, rational, emotional, cautious, risky, well-calculated, bad, good) and that led to (losing, winning)makes us (abandon it, repeat it, question it).---There are people around us who respond to our (correct, wrong) decisionswith (ignoring us, attention, positive attention, negative attention, punishment, reward)because of (slow thinking, quick thinking, intelligence, cleverness, insight, ulterior motives, bias).Type I Error vs. Type II Error in StatisticsDelay, Lag, and Iteration in Dynamic SystemsRegret and Satisfaction Charts in Decision-Makingاگر با وزن ...درصد تخصیص دادن به (کیفیت تصمیم، نتیجه) قضاوت کنیم،(تمام، خیلی از، بعضی از، هیچ یک از) الگوهای (اشتباه، درست) را (تقویت، تضعیف) (می کنیم، نمی کنیم). -----(تصمیم، استراتژی)(درست، اشتباه، منطقی، احساسی، محتاط، پرریسک، سنجیده، بد، خوب) ای کهمنجر به (باختن، بردن) شده را (منصرف شویم، تکرار کنیم، شک کنیم)----آدمهایی اطرافمان است که تصمیمات (درست، اشتباه) ما را بخاطر (کند ذهنی، تیزهوشی، ذکاوت، بینش، غرض، تعصب) (بی توجهی، توجه، توجه مثبت، توجه منفی، مجازات، پاداش) می کنند.Error 1 vs Error 2 in Statistic Delay, Lag, Iteration in Dynamically SystemRegret, Satisfaction chart in Decision Making
هر محتوایی که در اینترنت از دیگری (می خونید، می شنوید، می بینید) و باعث میشه که بهش ترحم کنید،بهش حسادت کنید،ازش یاد بگیرید،برآورد کنید که در حال پیشرفته،تخمین بزنید که در حال پسرفته،گمان بدهید که در حال درجا زدنه،رفتارش را تقلید کنید.برعکس رفتارش را انجام دهید.نه رفتارش نه برعکس رفتارش را انجام دهید.بهش بی توجهی کنید.بهش توجه کنید (و، ولی) (سانسور، تبلیغ)ش (کنید، نکنید).Input (x) ---> process...Any content on the internet that you read, hear, or see from someone else and that causes you to:feel sorry for them,feel jealous of them,learn from them,estimate that they are making progress,estimate that they are declining,assume that they are staying at the same level,imitate their behavior,do the opposite of what they do,do neither what they do nor the opposite,ignore them,pay attention to them,(censor, promote) their contentInput (x) → process → ...
Those who predict the future better are those who:A) Encourage others to predict the future.B) Discourage others from predicting the future.C) Are less likely to claim that they know everything.D) Are more likely to claim that they know everything.آینده را بهتر کسانی پیش بینی می کنند که:الف) بقیه را به پیش بینی آینده سوق می دهند.ب) بقیه را از پیش بینی آینده منع می کنند.ج) کمتر ادعای دانستن همه چیز را دارند.د) بیشتر ادعای دانستن همه چیز را دارند.
سوگیری تاییدی چیست؟ انسان دوست دارد دنبال شواهدی بگردد که باورهایش را تایید کند. مثلا اگر باور کند بیت کوین ریزش می کند، صرفا اخباری را می خواند و می شنود که بر این موضوع صحه بگذارند و به اخباری که صعود بیت کوین را حدس می زند، چشم و گوش اش کور می شود.در طرف مقابل، عمدا دنبال اطلاعاتی می گردند که ثابت کند کاری که می کنند چرا اشتباه است.طرف پارانوئید و بدبینی به تصمیماتی که می گیرد دارد و همش دنبال اینه که بقیه بهش ثابت کنند که چرا آدم احمقی است.-----در برخوردمان با آدمها و قومیت های مختلف و جنسیت ها هم این اتفاق رخ میده. یک پیش داوری و قضاوت در مورد یک فرد داریم و سپس دنبال شواهدی هستیم که آن را تایید کند و یا دنبال اطلاعاتی هستیم که آن را رد یا تصحیح کند.
وگرنه یا من دارم مهارت خودم را گران میفروشم و یا شما خودتو خیلی دست پایین گرفته ای.
آدمی که با خودش خیلی روراست هست به خودش خیلی دری وری میگه و به بقیه ی آدمها واقعیت زیادی میگه.
من یک زمانهایی لیدر یک جامعه ای بودن را با قوانین طبیعت شرطی می کنم.مثلا اگر در اسفند شروع کنم به بستنی خوردن، اتوماتیک در روزهای بعد هوا گرم میشه و بقیه ناخواسته ازم تقلید خواهند کرد.یا اگر بدونم سه ماه دیگ فراوانی غذا یا قحطی غذا باعث میشه بقیه رژیم بگیرن و لاغر شن من قبلش پیشاپیش رژیم گرفتن و لاغری رو شروع میکنم که بقیه اتوماتیک تو تقلیدکردن از من دچار شن.یک عده در ازدواج و مهاجرت و جوک گویی و پرسشگری و سحرخیزی و شب بیداری و... لیدر میشن.مثلا یکی ۹ شب بخوابه و تو ۱۱ شب، مگه نه این میشه که تو فالورش هستی در زندگی و الگوت شده؟ So maybe if you think doing something to them is inevitable, try to do it before others and act like being influencer.
آدمی که در یک چیز در حال رشد هست بیشتر دقت میکنه امتیاز بقیه در آن چیز چقدر هست.مثلا اونی که در حال لاغر شدن هست، کمتر به وزن بقیه دقت میکنه. اما اما اونی که وزنش ثابت یا در حال چاق شدن است، تو ذهنش همش وزن بقیه را حدس میزنه.
تنها آنها که از ما پایینتر هستند، درباره ما فکر بد میکنندو اما کسانی که از ما بهترند، آنها اصلا وقتی برای ما ندارند.📚 @Academic_Library
هر فردی خودشو به یک مدلی معرفی کنه بهتره به رسمیت بشناسیمش. اگر حداقل قابل قبول بودن ها را داشته باشد.مثلا یک خانومی که ۲۶ سالش هست، بگه که ۳۸ سالش است، ازش بپذیریم. یا یک فردی بگه تو ایتالیا پزشکی خوانده تا مادامی که نخواد ما رو معاینه کنه ازش قبول کنیم.این حس اثبات یا رد دیگران به ادعاهایی که دارند در مسائل حقوقی و دادگاهی و مسائل مشابه می باشد. زندگی درصدی بازیگری و سینما است. تو سینما دیدی یکی نقش مهندس داره ولی مهندسی نخونده یا بکی ۲۳ سالش هست ولی تو فیلم ۱۹ ساله هست و...حالا نه مثل زندگی واقعی باشیم و نه مانند داستانها و قصه هااما در کل وقتی بولوف می زنند رو نکردن دست شان خودتو کم هوش نشون نمیده بلکه بخاطر احترام گذاشتن به طرف است.آدمها هرچه یک قابلیتی را خودشان دست فرمانش را داشته باشند بیشتر تمایل دارند که داشتن گواهينامه اش را به بقیه نسبت دهند.بیشتر چیزی مثبت منفی که در خودت است به بقیه نسبت میدهی
وقتی یک نفر از شما یک درخواستی دارد که وظیفه ی کاری و عزت نفس شخصی شما میگوید که باید نه بگویید اما بخاطر معذوریت و رو دربایستی و... جواب بله می دهید،در این مواقع به این فکر کنید که کسی که جواب نه میده باید شرمنده باشه و نه فردی که درخواستی خلاف وظایف کاری یا حریم عزت نفس دیگری کرده است.
با قرار گرفتن نزد یا مشاهده ی افرادی که برای انجام کاری یا تصمیمی محدودیت دارند و نمی توانند انجام دهند،میفهمی که چه کارهایی را میتوانی انجام دهی. انگار بیشتر مرز بین بالقوه ها و بالفعل ها و نشدنی و ممکن ها را برات شفاف و مشخص می کنند.
(کارمند دولتی، کارمند خصوصی، کارگر، مغازه دار، پزشک، وکیل) باید[ در واقعیت، تظاهر کند که، نشون بده که، اثبات کند که](کم، زیاد)،(کار، فکر، مطالعه، نویسندگی، شنوندگی، گویندگی، سکوت) می کند
(خنداندن، خشمگین کردن، ترساندن، گریاندن، آموزش به، فروش محصول به، سرگرم کردن) بقیه(راحت، سخت، منطقی، احساسی، احمقانه، زیرکانه) تر است.
هر کاری که قصد دارید انجام دهید در ... درصد مواقعبجای m (ثانیه، دقیقه، ساعت، روز، ماه، سال، دهه) دیگر،بهتره n (ثانیه، دقیقه، ساعت، روز، ماه، سال، دهه) دیگر انجام دهید.(لفت دادن از، جوین دادن به) (گروهی، پیجی، چنلی) در شبکه های اجتماعی(تماس تلفنی گرفتن با، ریپلای دادن به، سین دادن به) شخصی(شروع، انصراف از) یک رشته ی تحصیلیمطالعه ی فلان مبحث درسیازدواج، طلاق، استخدامی، استعفا، مهاجرتپاسخ به صحبت فردی در گفتگو(خوردن، نوشیدنی) (وعده، جرعه، لقمه) بعدی(کیفیت، سرعت، اقتدار، تمانینه) (واکنش، تصمیم گیری، کنش)
آدمها شغل دوم آزاد را معمولا بطور غریزی برای این انتخاب می کنند که امنیت شغل اولشان را تضمین کنند. اگر در یک جا، شغل اول داری و رفته باشی شغل دومی پیدا کرده باشی و رئیس ات در بخش اول از رفتارت و برخوردت متوجه بشه که راحت میتونی اون شغل را ترک کنی و نه اینکه…در ورزش، بازیکن نیمکت ذخیره برای این لازمه که اگر بازیکن اصلی مصدوم شدخسته شدکم گل زد و انگیزه هاش کم شدجایگزین بشه. مانند موتور دوم هواپیمااما بدون بازیکن ذخیره هم ممکنه تیم خوب بازی کنه و ببره، بخصوص در مسابقات تیم های محلی و آماتور بعیده بازیکن ذخیره ای دیده باشیم.--Optionality, Alternative شغل شماره ۱،۲، ...، Nباعث میشه احتمال اینکه (شغل i را حفظ کنی، در شغل I باهات بد رفتار بشه، در شغل i با بقیه خوب رفتار کنی) x درصد بشه.
اگر از زاویه دید و چشم شخص سوم یا غریبه ها به همسر یا دوست یا همکار خود نگاه کنید، شاید بفهمید چقدر آدم بدی یا خوبی است.به والدین و فرزندان خودبه جایگاه شغلی خود شاید خیلیا میخوان باهاش باشن یا کمتر کسی مایله باهاش باشه.البته آدمای غریبه یک وجه هایی رو میبینن که آشناها نمیبینن و برعکس. و اون بخش ها منفی باشد یا مثبت.وقتی فردی یا چیزی همیشه در دسترس باشد، از عادت تبدیل به شگفتی می شود. مساله اینه چقدر تمرکز روی تعویض یا ترمیم یا ترک داریم.در مواقع بحرانی و حساس، خودت را از دل ماجرا بیرون بکش و از فاصله ی زمانی و فاصله ی مکانی دور به مساله نگاه کن. مانند یک ذی نفع و نه مانند یک تماشاگر یا بازیکن.
برای (خودت، ...درصد بقیه)احتمال وقوع چیزی را(خیلی، تقریبا، یکم) (بیشتر از، کمتر از، برابر با) چیزی که واقعا هست برآورد کردن یعنی(داشتن، نداشتن) (غریزه، توهم، بینش، سواد، تجربه، خودمختاری)
آزادی (گرفتن از، دادن به) دیگران (احترام، بی احترامی) به (بلوغ، جنبه، شخصیت، تجربه) (خودت، انها) است.(گرفتن، دادن) (کالا، نقدینگی) به فردی (دادن، گرفتن) (رفاه، آزادی) است.(پیشنهاد، تهدید، امید، دستور، تبلیغ، دعوت، خواهش، درخواست، توصیه، نصیحت) (دادن، گرفتن) آزادی (به، از) آنهاست.صادرات جمله ی (خبری، پرسشی) (دادن، گرفتن) آزادی (به، از) بقیه است.
(چطور، چرا، کجا، چه زمانی) (با، بدون) بچه (مثبت، منفی، ضعیف، قوی) (شدن، نشدن) (ممکنه، نمیشه، میشه)(بقیه، بچه (مثبت، منفی، ضعیف، قوی) ها ) را [ (قوی، ضعیف، منفی، مثبت) تر، (قوی، ضعیف، منفی، مثبت) ] کرد؟
اونی که تمام تلاشش را میکنه که بهش حسادت کنیماونی که تمام تلاشش را میکنه که بهش ترحم کنیماونی که خودشه کاری نداره مشعوف شیم یا آزرده خاطر فرد (اول، دوم، سوم) قابل (حسادت، ترحم، ..) استچه آگاهانه باشه و چه ناآگاهانه چه با رتبه ی زیر کنکور شدن باشه چه با معدلچه با روراستی زیاد باشه چه با جوک گویی یا پرسشگری و....-----گاهی ما با خواندن متن ها یا شنیدن حرفهای یک بدبخت در شبکه های اجتماعی یا دنیای واقعی،می خواهیم حس خوشبخت بودن بگیریم یا حداقلش اینه که بفهمیم چه مدل حرفهایی را نباید بگیم، برای اینکه مدرن یا خوشبخت دیده شویم.و برعکسش هم هست. برای شما پیش اومده و برای منم پیش اومده. حتما بسیاری از حرفها یا رفتارهام باعث شده که بفهمید این کار را نباید بکنیم. این حرف را نباید بزنیم و...
به هر فردی که ازتون خوب میگه، ازتون بد میگه، بهتون بی توجهی میکنه، بهتون توجه میکنه، طوری (خوبی، بدی، بی توجهی، توجه) کنید، که به خوب گفتنش، بد گفتنش، بی توجهی اش، توجه کردنش (بهت، ازت) ادامه بده که شروع کند به خوب گفتن، بد گفتن، بی توجهی، توجه کردن…To anyone who:speaks well of you,speaks badly of you,ignores you,pays attention to you,respond to them with (kindness, hostility, indifference, attention)(in such a way that they continue, so that they start)speaking well of you,speaking badly of you,ignoring you,paying attention to you,
به هر فردی کهازتون خوب میگه،ازتون بد میگه،بهتون بی توجهی میکنه،بهتون توجه میکنه،طوری (خوبی، بدی، بی توجهی، توجه) کنید،که بهخوب گفتنش، بد گفتنش، بی توجهی اش، توجه کردنش(بهت، ازت) ادامه بدهکه شروع کند بهخوب گفتن، بد گفتن، بی توجهی، توجه کردن(ازت، بهت)
(آدمها، آدمهای منطقی، آدمهای احساسی، تاجران، سرمایه گذاران، بازاری ها، زنان، مردان، شاکی، متهم، وکیل، قاضی)(خودآگاه، ناآگاهانه) فردی که بهشان (سود، زیان) (رسانده، نرسانده، می رساند، نمی رساند، خواهد رساند، نخواهد رساند) را(تبلیغ، سانسور، نکوهش، ستایش، بی توجهی) می کنند.(People, logical people, emotional people, traders, investors, market people, women, men, plaintiffs, defendants, lawyers, judges)(consciously, unconsciously)(promote, censor, condemn, praise, ignore)the person who (has benefited them, has harmed them, has not benefited them, has not harmed them, benefits them, harms them, will benefit them, will harm them).
When (using, doing, following) (something, someone) becomes(mandatory, optional, prohibited, profitable, unprofitable),talking about that (topic, person) in general,talking about the (advantages, disadvantages) of that (topic, person),(censoring, promoting) that (person, topic)becomes (taboo, an honor, shameful, clever, political, ugly, beautiful, stylish, fashionable, permissible, free, legal, illegal, ethical, legalistic, instinctive, philosophical, scientific, normal, mandatory, optional, prohibited, profitable, unprofitable).وقتی (استفاده از، انجام، فالو کردن) یک (چیزی، فردی)(اجباری، اختیاری، ممنوع، سودده، زیان ده) می شود، کلا صحبت کردن در مورد آن (موضوع، فرد)صحبت کردن در مورد (مزایا، معایب) آن (موضوع، فرد)(سانسور، تبلیغ) آن (فرد، موضوع)(تابو، افتخار، شرم، زرنگی، سیاست، زشت، زیبا، شیک، مد، مجاز، آزاد، قانونی، غیرقانونی، اخلاقی، حقوقی، غریزی، فلسفی، علمی، عادی، اجباری، اختیاری، ممنوع، سودده، زیان ده) میشه.
ذائقه در برخی (انسان، خانوم، مرد، فرهنگ، شخصیت) ها(آب، بستنی، چای، نمک، قند) (دوست، گریز) هست.یعنی اگر به میزان (لازم، کافی، افراطی) (حساس، منعطف، پوست کلفت، محتاط، بازیگر، حقوقدان) (باشی، نباشی)،(میشه، نمیشه) (توپ گیری کرد، دریبل زد، پاس داد).(افساید، گل) (نمیشه، میشه).زمین می خورند و پاشون رو میگیرن و هوچی بازی درمیارن و داور و var میشه و آدم (کارت قرمز، تذکر، کارت زرد، محرومیت) میگیره(نمیشه، میشه) خطا گرفت.----(آستانه ی، میل به، بی تفاوتی به، کم رغبتی به)(مشعوف شدن، آزرده خاطر شدن، مکدرخاطر شدن، ذوق زدگی، پوکرفیسی، تکنیکی بودن، برخورد فیزیکی، تمارض، خطا گرفتن، خطا کردن، قهر، آشتی)(بالا، پایین)----(سود، زیان) (بی توجهی، توجه، توجه بجا، توجه اشتباه) بهشان (خیلی، یکم، تقریبا) (زیاد، کم) است.
(with, without)(observing, ignoring, giving positive attention to, giving negative attention to)the (communist, capitalist, thermodynamic, statistically distributed, Lorenz-curve-based, feminine, masculine, adult, childlike) behaviors of a (person, group, country)(It is possible, It is not possible) to exhibit (communist, capitalist, thermodynamic, statistically distributed, Lorenz-curve-based, feminine, adult, childlike, masculine) behaviors.(با، بدون)(مشاهده ی، بی توجهی به، توجه مثبت دادن به، توجه منفی دادن به)رفتارهای (کمونیسمی، کاپیتالیسمی، ترمودینامیکی، توزیع آماری، تابع لورنز، زنانه، مردانه، بزرگسالانه، کودکانه) یک (فرد، گروه، کشور)(می توان، نمی توان) رفتارهای (کمونیسمی، کاپیتالیسمی، ترمودینامیکی، توزیع آماری، تابع لورنز، زنانه، بزرگسالانه، کودکانه، مردانه) داشت.
(سود، زیان) (افزایش، کاهش)درصد کنکور بقیه در درس ...رتبه ی کنکور بقیه در رشته ی ...معدل بقیه در (مقطع، رشته ی) (--، --)(کران بالا، کران پایین، میانگین، میانه، مد، واریانس) (هوش، حافظه) بقیه(عزت نفس، اعتمادبنفس، سلامت روان، اوتیسم)ساعت (مطالعه، نوشتن، سکوت، حرف زدن، شنیدن، تماشای ویدئو، تماشای عکس، بازی رایانه ای، اتصال به اینترنت)برای (خود فرد، والدین فرد، فرزندان فرد، معلم، آموزش پرورش، استاد، وزارت علوم، مدرسان کنکور، جامعه، بازاری ها، سیستم)(خیلی، یکم، تقریبا) (پایین، بالا) است.
مسئول واژه ای عربی بر وزن مفعول است. یعنی فردی که مورد سوال واقع می شود و حق داریم ازش سوال بپرسیم.اختیار کامل دارد که در جواب پرسش ات: با هر (تاخیر، تعجیل، دقت، خطا)سکوت کندجواب (پرت، صحیح، اشتباه، متناقض، مبهم) دهدپرسش دهدبهتره در دانستن معانی کلمات فرد مسئولیت پذیر و responsible باشیماین برداشت شخصی من از معنی کلمه ی مسئول است. ممکنه حالا از ۷ حالتی که گفتم با هر تخصیص انتخاب کنندx1+..+x7=1000<= Xi<=100
در مکانیک سیالات و عمرانسرعت جاری شدن آب در ارتفاع های مختلف کانال متفاوت است. بسته به اینکه کانال آب (رود) چه شکل هندسی دارد، ماکزیمم سرعت در سطح یا کف رودخانه رخ می دهد.بنابراین در استخدام کلمات و جملات نباید به سبک دماغه ی قطار مترو صحبت کرد تا سیمرغ عطار را simulate کنی----(مردان، زنان) در بزرگسالی (خشم، خنده، ترس، غم، مهارت بازیگری) را به فرم (خشم، خنده، ترس، غم، مهارت بازیگری) بروز می دهند.----خانوم باید متخصص بشین پاشو دادن و سرد و گرم کردن زنان بوسیله ی آونگ خشم و غم دیگری باشه تا رام کنه کنترل تلوزیون شبکه و ولوم رو-----هر فردی اگر به روش خودتخریبی و خودآزاری و دوری گزینی از تفریط و اغراق تصمیم به آموزش و سرگرم کردن ما بگیرد،باعث شود که به بقیه بی توجهی کنیم، قیمت ما را نزد اونایی که بهشان بی توجهی کردیم، افزایش می دهد.----متن های شما مانند معلمی است که کلاس اول ابتدایی تا پست داک برگزار میکنه و مخاطبت انگار کنسرت استصحبت های من طیف و کران خاص دارد. و معلم همه ی سطح ویولون شدم و شما پیانو می نوازی