وقتی از شوق یک دانشجوی کرد عراقی، توهمی بزرگ در سازمان حسن آباد خالصه ساخته شد روزی ایمیلی از یک دا…
انتشار: 2026/07/14 07:05 UTCدریافت: 2026/08/15 01:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:19 UTC
وقتی از شوق یک دانشجوی کرد عراقی، توهمی بزرگ در سازمان حسن آباد خالصه ساخته شد روزی ایمیلی از یک دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه سلیمانیه عراق دریافت کردم. او در جستوجوی اینترنتی با «موزه گلسنگهای ایران» آشنا شده بود و با شور و اشتیاق فراوان میخواست نمونههای گلسنگی عراق را برای شناسایی به ایران بفرستد. آرزویش این بود که چند هفتهای به ایران بیاید، از موزه گلسنگهای ایران بازدید کند و روشهای شناسایی گلسنگها را از نزدیک بیاموزد. در پاسخ، مطابق مقررات موجود، توضیح دادم که انتقال نمونههای زیستی باید در چارچوب قوانین انجام شود و بهترین راه، آغاز یک همکاری رسمی میان دو مرکز علمی است. دانشگاه سلیمانیه نیز دقیقاً همین مسیر را طی کرد. نامهای رسمی برای همکاری به سازمان حسن آباد خالصه ارسال شد. پیرو درخواست دانشجو، معاون بینالملل دانشگاه، که خود از دانشآموختگان سابق دانشگاه تهران بود، از طریق واتساپ با من تماس گرفت و با توجه به آشنایی خودش از تهران و سازمان، به زبان فارسی از من درخواست کرد که به این دانشجوی فعال دانشگاه کمک کنم. برای پیگیری درخواست همکاری را با سربرگ رسمی دانشگاه دوباره به من هم ارسال کرد که در جریان باشم. همه چیز، در اندازه یک همکاری دانشگاهی کاملاً معمولی بود؛ از جنس همکاری های که هر روز در دانشگاههای جهان رخ میدهد. اما در « سازمان حسنآباد خالصه»، زامبی ها بر همه چیز سلطه دارند و معمولیترین اتفاقها نیز گاه تفسیر دیگری پیدا میکند. نامه هنوز از پژوهشکده فراتر نرفته بود که ناگهان عنوان همکاری، جای خود را به مسیر سوءظن تغییر داد. با فعالیت گسترده دو تن از زامبی ها بخصوص زامبی موسپبد ترسو و زامبی خودشیفته هفت خط، کمکم زمزمههایی در بدنه مدیریت سازمان شکل گرفت. نامهای که میتوانست آغاز یک همکاری علمی بین دو کشور باشد، در ذهن برخی مدیران به موضوعی کاملاً متفاوت تبدیل شد. هر بار که زامبی مو سپید از اتاقی به اتاق دیگر میرفت، چیزی به آن افزوده میشد؛ همان حکایت قدیمی «یک کلاغ، چهل کلاغ». دیگر سخن از گلسنگ، آموزش، و موزه گلسنگ نبود. سخن از ترس بود. از سوءظن خطرناکی بود. از روایتهایی که هیچ نسبتی با واقعیت علمی نداشت. نهایتا، نتیجه دلخواه زامبی ها شکل گرفت، دانشجوی عراقی هرگز به ایران نیامد. هیچ نمونهای به موزه گلسنگهای ایران ارسال نشد. هیچ پروژه مشترکی شکل نگرفت. نامه رسمی دانشگاه سلیمانیه، نیز هرگز پاسخی دریافت نکرد. چند سال از این اتفاق گذشته است. ماه گذشته،، همه نمونههای گلسنگ دانشجوی عراقی را در باغ گیاهشناسی سلطنتی کیو در لندن تحویل گرفتم. نه کسی امنیتملی انگلستان را در خطر دید، نه کسی توهم تبادل اطلاعات خطرناک در سرششکل گرفت، نه کسی به فکر توطئه افتاد.حال بر روی این نمونههای کردستان عراق، با پیشرفتهترین امکانات آزمایشگاهی در حال مطالعه هستم و شاید کشف گونه جدید و .... دانشجوی عراقی نیز همچنان مشتاق تر از گذشته و در جستوجوی بورسیه دکتری در یکی از دانشگاههای معتبر اروپاست. از دست این زامبی های سازمان حسن آباد خالصه، حتی پژوهشگران کشور های همسایه هم در امان نیستند، آسیب این ها فراتر از مرزهای ایران نیز رفته، و بالاخره گلسنگهای کردستان عراق، راه خود را پیدا کردند؛ اما نه به سمت و سوی ایران بلکه به سمت سوی بریتانیا. آنچه، در این مدت از دست ایران رفت، فقط چند نمونه گلسنگ عراقی نبود؛ فرصتی بین المللی بود برایگسترش فعالیت موزه گلسنگهای ایران، ساختن اعتماد بین المللی، آموزش یک پژوهشگر جوان و علاقه مند کردستانی و آغاز همکاری علمی میان دو کشور همسایه. این روایت، بیش از آنکه درباره گلسنگ و گلسنگ شناس ایرانی باشد، درباره حضور مداوم زامبی ها در مراکز علمی ایران و بهای از دست رفتن اعتماد در حکمرانی علم در ایران است. به نظر بزرگترین خسارت، آن تبادل نمونه یا شخصیتی علمی نیست که از کشور خارج شده یا موزه یک کشور نابود گردیده؛ بلکه آن فرصتی است که به این زامبی های معلومالحال اجازه فعالیت در سمت مدیرانی در مراکز علمی می دهند تا هرگز نگذارند فرصتی دیگر برای ساختن ایران آینده در این سرزمین شکل بگیرد. محمد سهرابی گلسنگشناس خبرنامه گلسنگ @lichennews