#داستانی پند اموز ✅درویشی بود اهل دعا و عبادت. سالها دل به خدا بسته بود و از پروردگار فقط روزیِ حل…
انتشار: 2026/07/16 10:49 UTC
#داستانی پند اموز ✅درویشی بود اهل دعا و عبادت. سالها دل به خدا بسته بود و از پروردگار فقط روزیِ حلال میخواست؛ روزیای که از راه ظلم و مکر و پایمال کردن حق دیگران نباشد.گفت: «من روزی ز حق میخواستمقبله را از لابه میآراستم»«سالها بودم به زاری در دعاکای خدا، روزیِ حلالم ده عطا»«رزق خواهم بیستم، بیمکر و رنجاز کرم بگشا به رویم گنجِ گنج»تا اینکه روزی ناگهان:ناگهان گاوی به خانه در دویدشاخ زد، بشکست در و اندر رسیدگاو درِ خانه درویش را شکست و وارد شد. درویش که سالها منتظر گشایش الهی بود، این اتفاق را نشانه اجابت دعای خود دانست.گاو را گرفت و ذبح کرد و با خود گفت:«خداوند دعای مرا شنید و روزیای آسان برایم فرستاد.»اما صاحب گاو وقتی از ماجرا باخبر شد، خشمگین شد و نزد حضرت داوود (ع) رفت و شکایت کرد:«ای پیامبر خدا، این مرد گاو مرا کشته است؛ حق مرا از او بگیر.»حضرت داوود (ع) سخنان هر دو را شنید و فرمود:«این گاو را به درویش ببخش و از این ماجرا بگذر.»اما صاحب گاو نپذیرفت.حضرت داوود (ع) که حقیقت را میدانست، به او هشدار داد:«این را بپذیر و بازگرد؛ زیرا اگر بر این سخن و بر این گستاخی اصرار کنی، ممکن است نه فقط مالت، بلکه جانت نیز در خطر بیفتد.»اما آن مرد به جای فروتنی و پذیرفتن حق، باز هم بر ادعای خود پافشاری کرد.او با غرور گفت:«چگونه ممکن است؟ گاو مال من بوده، او آن را کشته، چگونه حق به او میرسد؟»و با هیاهو بر گستاخی خود اصرار داشت و حکم پیامبر خدا را ناعادلانه می خواندآنگاه حضرت داوود (ع) فرمود:«فردا همه کنار آن درخت بیرون شهر جمع شوید.»روز بعد، مردم گرد آمدند. حضرت داوود (ع) دستور داد زمین کنار آن درخت را بکنند.وقتی خاک کنار رفت، راز سالها پنهان آشکار شد.نشانههای جنایتی قدیمی پیدا شد؛ آثار قتل و نشانههای چاقویی که با آن جنایت انجام شده بود، همراه با راز و نام آن مرد که سالها پنهان مانده بود، آشکار گردید.همه فهمیدند صاحب گاو سالها پیش برای طمع مال، پدر این درویش را کشته و اموال او را غصب کرده بود.آنگاه حقیقت روشن شد؛ این گاو فقط یک گاو نبود، بلکه بخشی از حقی بود که سالها پیش از این درویش گرفته شده بود.مردم فهمیدند که حکم حضرت داوود (ع) بر اساس ظاهر ماجرا نبود، بلکه حقیقتی پنهان پشت آن وجود داشت.گاهی خداوند از روی رحمت، گناه انسان را میپوشاند و به او فرصت بازگشت میدهد.اما خطر بزرگ زمانی آغاز میشود که انسانها نه تنها اشتباه خود را نمیپذیرند، بلکه با غرور و گستاخی بر خطای خود اصرار میکنند.بسیاری از انسانها نه به خاطر یک اشتباه، بلکه به خاطر اصرار بر اشتباه، توجیه کردن خود و ایستادن در برابر حق سقوط میکنند.خداوند ممکن است گناهی را بپوشاند، اما انسان نباید با غرور و لجاجت، خودش پردهای را که بر گناهش افتاده کنار بزند.حق ممکن است دیر آشکار شود، اما هرگز گم نمیشود؛📌@robbinstreders

