مانند لطیفترین و پرشورترین عاشقان، منتظر اشارهاش بودم.و بدون شکایت، انتظارهای طولانی و بیپایانی…
انتشار: 2026/08/12 05:26 UTCدریافت: 2026/08/14 23:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:27 UTC
مانند لطیفترین و پرشورترین عاشقان، منتظر اشارهاش بودم.و بدون شکایت، انتظارهای طولانی و بیپایانی را تحمل کردم که مرا از آن لحظه گرانبهایی که او تصمیم گرفت مرا به سوی خود بخواند، جدا میکرد، و از فداکاریای که با آن پاسخ دادم، لذت میبردم.فقط یک لحظه، نه بیشتر. لحظهای که در آن اجازه داشتم زانو بزنم، زیر سایه پایش تسلیم شوم، تا احساس کنم که، بدون لمس من، این [صدا] برایم مناسب و نشانهگذاری شده است.و در آن لحظه، چنان کوتاه و شدید، در انتظارهای بیپایان و خاموشی که در آن جمع شده بودم و او را صدا میزدم، میتوانستم سپاسگزار و مفتخر باشم که او مرا به عنوان بنده و برده خود به رسمیت شناخت.#چارمل_رزز ✍

