خانه دلتنگ غروبی خفه بودمثل امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چراغ!و شب از شب پر شدمن به خود گفتم، یک رو…
انتشار: 2026/07/30 14:30 UTCدریافت: 2026/08/03 23:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 23:37 UTC
خانه دلتنگ غروبی خفه بودمثل امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چراغ!و شب از شب پر شدمن به خود گفتم، یک روز گذشتمادرم آه کشید: زود برخواهد گشتابری آهسته به چشمم لغزیدو سپس خوابم بردکه؟ گمان داشت که هست این همه درددر کمین دل آن کودک خردآری آن روز که می رفت کسیداشتم آمدنش را باورمن نمی دانستم معنی هرگز راتو چرا بازنگشتی؟!آه ای واژه شومخو نکرده است دلم با تو هنوزمن پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیایند عزیزانآهسایه (هوشنگ ابتهاج)



