#اربعین_حسینیعاقبت آمدم پس از عُمریبه مزارت نه بر مزارِ خودمآمدم های های گریه کنمبه دلِ خون و داغدا…
انتشار: 2026/07/27 10:50 UTCدریافت: 2026/08/08 04:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 04:15 UTC
#اربعین_حسینیعاقبت آمدم پس از عُمریبه مزارت نه بر مزارِ خودمآمدم های های گریه کنمبه دلِ خون و داغدارِ خودمچند وقتیاست بغضِ سنگینیبه گلویم نشسته ، میبینی؟کارِ خود را فراق با من کردکمرم را شکسته میبینی؟شانههای ضعیفِ طفلانتخواهرت را کشان کشان آوردهرکه اینجا رسیده سوغاتیسر و رویی پُر از نشان آوردشرحِ این راه را یتیمانتبا زبانِ اشاره میگویندبا لبی زخم خورده ، چاک و کبودبا تَنی پاره پاره میگویندشام با من چه کرده ، میبینی؟رویِ پیشانیام پُر از چین استبعد از این ضجهای نمیشنومگوشم از تازیانه سنگین استبا اشاره رُباب میگویدهیچ داغی شبیه این غم نیستبِینِ گهواره نه ببین زینبکودکم بینِ قبرِ خود هم نیستاز سرت بی خبر نبودم کههر شبی دست این و آن دیدمبا کمی لختِ خون عقیقت رامن به انگشتِ ساربان دیدمبود بر گیسوانِ تو جایِپنجهی چندتا زنا زادهزود فهمیدم از محاسنِ توکه سَرَت در تنور اُفتاده کاش میشد که بوریا بودمتا نگه دارمت همیشه تو راکاش میشد که بوسهای بزنمباز حلقومِ ریش ریشِ تو رااربعینی گذشته اما بازنیزههاشان هنوز در خاک استلخته خونهای خشک بر تیر استتیغهای شکسته بر خاک استیاد عصری که دیدمت اینجابعدِ غارت عجیب میخندند حرفِ سوغات بود و با عجلهاز تَنَت تکه تکه میکندندپای من جان نداشت تا آیندبی اثر بود هرچه کوشیدماز سرِ شیبِ تُندِ گودالتتا کنارِ تنِ تو غلطیدمسرِ عمامه و عبایت نَهبود دعوا برایِ پیرهنتدستهایم بُرید وقتی کهتیغها را کشیدم از بدنتحسن لطفی@rozeh_1