#حضرت_زینب#اربعین_حسینی ای در مدار عشق نیمِ دیگر منبرخیز مهمانت رسیده دلبر مندر زیرِ خاکی خاکِ عالم…
انتشار: 2026/07/27 10:50 UTCدریافت: 2026/08/08 04:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 04:15 UTC
#حضرت_زینب#اربعین_حسینی ای در مدار عشق نیمِ دیگر منبرخیز مهمانت رسیده دلبر مندر زیرِ خاکی خاکِ عالم بر سرِ منهرگز نمی شد این جدایی باورِ منباور نمی کردم که داغت را ببینمروزی بیاید بر سرِ قبرت نشینمحالا رسیدم خواهرت خود را رساندهتقدیر من را بر سرِ قبرت نشاندهجسمِ مرا شوقِ تو تا اینجا کشاندهور نه دگر جانی برایِ من نماندهجانان من جانی بده که نیمه جانمامروز من در كسوت یک روضه خوانمبعد از وداع آخرت با کام عطشانوقتی که رفتی ماندم و اندوه طفلان شد ديده ام سيل و دلم مانند طوفان دنبال تو روحم روانه شد به میدانتا اینکه رعد و برق ماتم زد به خیمهاسب بدونِ صاحبت آمد به خیمه با سر دویدم سویِ تو پایِ پیادهدیدم تنت در بین خاک و خون فتادهاز دور دیدم یکنفر که ایستاده چکمه به سینه دشنه بر حلقت نهادهمُردم نشد از اينكه راهش را ببندملطمه زدم مویِ سرم از غصه کندماو می شنید انگار آهِ مادرت رامن آمدم اما لگد زد خواهرت را یک دفعه دیدم پنجه زد مویِ سرت را نامرد برگرداند با پا پیکرت را هر ثانیه بر خواهرت صد سال می رفتاو ضربه می زد مادرت از حال می رفت وقتی سپاه از کشتن تو با خبر شدخیمه میانِ سیلِ غارت شعله ور شد از ضربِ سیلی گوش هر دردانه کر شددعوا سرِ دزدیدن معجر زِ سر شدمثل توو مادر به پهلویم لگد خورددشمن گلوبندِ مرا از گردنم بردبعد از تو فکر عابد بیمار بودمفکر وداع و دفنِ تو ای یار بودمدر حالتی درمانده و دشوار بودم تا چشم وا کردم سرِ بازار بودم تا آمدم بر خود دو دستم بسته دیدمپیشانی ات را روی نی بشکسته دیدم دشمن مرا با اختیار تام می بردگَه با شتاب و گَه مرا آرام می برد من را به جُرم منکر اسلام می بردمن را برای بزمِ شهر شام می برد در پشت دروازه مرا با لرزه بردندمن را میان چشمهای هرزه بُردندمن هم نوای درد سجادم برادرای کاش که مادر نمی زادم برادرتا آخر عمرم بود يادم برادربینِ یهودی گیر اُفتادم برادربهر مزاح شامیان هم سنگ خوردماز پیر زنهای یهودی چنگ خوردمدر پیش روی چشم خیس کودکانتبزم عجیبی دیدم از نامحرمانت تا آیه ی قرآن برون شد از زبانتبا چوب دستی ضربه میزد بر دهانتبر رقص و پا کوبی کنارت امر می کرد بالا سرت با خنده شرب خمر می کردساکت نماندم حرف حق ابراز کردمصوتِ علی را من طنین انداز کردمبا خطبه هایم مشت شان را باز کردممثل همه پیغمبران اعجاز کردمگر چه میان ریسمان ها بود دستمبت های شامی را خلیل آسا شکستمتقصیر من شد از قفا راست جدا شدتقصیر تو شد خواهرت اینگونه تا شدتقصیر من شد دختر تو زیر پا شد تقصیر تو شد کنج ویرانه عزا شدهِی دم به دم می گفت که بابا نیامدتو آمدی دیگر نفس بالا نیامدمجتبی صمدی شهاب@rozeh_1