«گاهی به «دستورهای سنتی» نگاهی بیندازیم».در زبانشناسی امروزِ ایران، دستورها و پژوهشهای غیر زبانش…
انتشار: 2026/07/14 18:24 UTC
«گاهی به «دستورهای سنتی» نگاهی بیندازیم».در زبانشناسی امروزِ ایران، دستورها و پژوهشهای غیر زبانشناختی، موسوم به «دستور سنتی»، به سببِ «نظریهبنیاد نبودن»، جایی در مطالعات زبانشناختیِ روشمند و نظریه بنیاد امروز ندارند و به همین سبب، غالباً مورد بیاعتنایی قرار میگیرند.این در حالی است که نگارندگانِ چنین پژوهشهایی، همگی از فاضلان و فرزانگانِ ادب و دستور زبان فارسی بودهاند، با وجود این، زبانشناسی امروز، تنها یافتههای نظریهبنیاد را برخوردار از ارزش علمی دانسته و اگر همین یافته در مطالعهای «سنتی» به دست آمده باشد، آن را تا حدود زیادی ناچیز میپندارد.در حالِ واکاویِ «یک الگوی نفیِ کمتر شناخته در زبان پهلوی» (ساختی که در آن، نه فعل اسنادی، بلکه مسند، از رهگذر ادات نفی، منفی میشود و فعل در آن، یا محذوف است و یا صورت مثبت دارد)، الگویی رده شناختی را در پژوهشهای ردهشناسِ مقولۀ نفی Matti Miestamo در سال ۲۰۱۷ یافتم که آن را negation in nonverbal predicate «نفی در محمولِ غیرفعلی» نامیده بود. الگویی که تحلیل دادههای این ساختِ نفی در پهلوی را پوشش میداد: (مثلاً: «مرد بدگوهر، بِهان را نه دوست» که در برگردانهای پهلوی، غالباً بدون توجه به نحو ساخت، به صورت« مرد بدگوهر، بِهان را دوست نیست»، یعنی با صورت منفی فعل، مستند شدهاست).بعدتر، به طور اتفاقی دیدم که روانشاد ناتلخانلری (۲۱۸:۱۳۶۵)، سالها پیش از میستامو، چنین ساختی را در متون کهن فارسی معرفی نموده و هوشمندانه و به درستی، متذکر میگردند که «نه»، ادات منفیسازِ فعل نیست، مانند:نه کافر شد سلیمان.نه بر خاطر او بگذشت.نه کس اسیر گشت.در نمونهای دیگر، استاد علی اشرف صادقی (۱۳۵۸) متذکر گردیدهاند که ساختهایی در زبان فارسی وجود دارند که در واقع ساختِ «اسنادی» هستند ولی فاقد فعل ربطیاند (در واقع، نوعی «جملۀ اسمی» nominal sentence به شمار میروند)، مانند:«اسد یعنی شیر»«صداقت یعنی درستی»به باور ایشان، در این جملات، کلمۀ «یعنی» همانند فعل ربطی عمل میکند و رابطهای میان فاعل و مسند برقرار میکند. این دقیقاً همان ساختاری است که در مطالعات ردهشناختیِ «ساخت اسنادی» و «جملات اسمی»، «اسنادیِ همسانی» equative نامیده میشود و پیداست که سالها پیش از ردهشناسان غربی، استاد با نثری روشن و به دور از صورتبندیهای رایج در زبانشناسی، به وجودشان در نحوِ زبان فارسی اشاره کردهاند.پس ای بسا اگر با اعتنای بیشتری به دستورها و پژوهشهای سنتی بنگریم، بسیاری از نویافتههای زبانشناختیِ نظریهبنیادِ دنیا را در این آثارِ سنتیِ غیرِ ابطالپذیر، غیرِ آزمونپذیر و غیرِ مرتبط با یافتههای سایر حوزههای علمی از جمله روانشناسی و علوم شناختی بیابیم. یافتههایی که اگرچه از دلِ مدلها و چارچوبهای نظری بیرون نیامدهاند، اما پر واضح است که بیاعتنا از کنارشان نمیتوان و نشاید که گذشتن.این فرسته در پی آن نیست که جستارهای درخشان و سرآمد زبانشناسی را مورد تردید قرار دهد، بلکه میکوشد این حقیقتِ روششناسانه را یادآوری کند که چه بسا تبییناتی که در مطالعات نظریهبنیادِ جدید غربیان، اسباب شگفتی ما را فراهم میسازند، پیشتر، در جایی، لابهلای سطری و از سوی ادیبی ایرانی به رشتۀ تحریر درآمده، ولی به سبب فقدان نظریهپردازی در باب دانش زبانیِ زیستی و ذاتی انسان، شوربختانه، به دید هیچ زبانشناسی در نمیآیند. شاید این بیت از خاقانی، روایت غمگنانهای از ارتباط «زبانشناسیِ انگارهمدار» و «مطالعات سنتی» باشد:«گلۀ فراق گفتم که نه نیک رفت با مابه کرشمه مُهر بر نِهپس از این زبانِ ما را»t.me/HistoricalLinguistics

