اسماعیل خویی؛ وقتی سیاست، شاعر را میبلعد✔️بابک شاکر اسماعیل خویی از آن دسته شاعرانی است که بیش از…
انتشار: 2026/07/01 22:06 UTCدریافت: 2026/08/01 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:11 UTC
اسماعیل خویی؛ وقتی سیاست، شاعر را میبلعد✔️بابک شاکر اسماعیل خویی از آن دسته شاعرانی است که بیش از آنکه قربانی سانسور شود، قربانی سیاست شد؛ سیاستی که آرامآرام نه فقط موضوع شعر، بلکه جانشین خود شعر شد. او که با مجموعههایی چون «بیتاب»، «بر بام گردباد»، «از آواز تا آواز»، «خونسیاوش»، «بر دارِ باد» و دهها دفتر دیگر، یکی از پرکارترین شاعران نیمقرن اخیر بود، هرچه پیشتر رفت، بیشتر به نویسنده بیانیههای منظوم شباهت پیدا کرد تا شاعری که زبان را کشف میکند.تراژدی خویی از همینجا آغاز میشود؛ او دکترای فلسفه داشت، اما فلسفه به جای آنکه به شعرش عمق ببخشد، اغلب آن را به استدلالی منظوم تبدیل کرد. شعرهایش بهتدریج از تصویر تهی شدند و زیر بار مفاهیمی چون آزادی، استبداد، انقلاب، مقاومت و عدالت خم شدند. واژهها دیگر زندگی نمیکردند؛ وظیفه داشتند از یک موضع سیاسی دفاع کنند. این همان لحظهای است که شعر میمیرد و ایدئولوژی زنده میماند.بزرگترین ایراد خویی، نه گرایش سیاسی او، بلکه ناتوانی در رهایی از آن بود. شاعر بزرگ، حتی وقتی سیاسی مینویسد، اجازه نمیدهد سیاست بر زبان حکومت کند؛ اما در آثار متأخر خویی، زبان به خدمت موضع درآمد. شعر دیگر مقصد نبود؛ وسیله بود. تخیل قربانی پیام شد، موسیقی قربانی شعار و کشف شاعرانه قربانی داوری سیاسی.سالهای پایانی عمر او، بیش از هر زمان دیگری، این سقوط را آشکار کرد. تقریباً هر رخداد سیاسی ایران، به سرعت به شعری تازه تبدیل میشد؛ اما این شتاب، به بهای از دست رفتن ماندگاری ادبی تمام شد. بسیاری از این سرودهها اگر نام شاعر را از بالای صفحه حذف کنید، بیش از آنکه شعر باشند، یادداشتهای روزانه یک فعال سیاسیاند که تنها سطرهایشان کوتاه شده است. آنها تاریخ مصرف داشتند؛ با تغییر خبر، شعر نیز پیر میشد.مقایسه خویی با همنسلانش، این ضعف را آشکارتر میکند. شاملو حتی در سیاسیترین آثارش، زبان را متحول میکند؛ اخوان، شکست سیاسی را به اسطوره بدل میکند؛ فروغ، سیاست را در تجربه انسانی حل میکند. اما خویی اغلب سیاست را همانگونه که هست وارد شعر میکند. نتیجه، متنی است که ممکن است از نظر اخلاقی محترم باشد، اما از نظر ادبی، چیزی به شعر فارسی اضافه نمیکند.انبوه کتابهای او نیز نتوانست این ضعف را پنهان کند. پرکاری، جایگزین خلاقیت نشد. دهها مجموعه شعر منتشر شد، اما چند شعر از آنها به حافظه جمعی فارسیزبانان راه یافت؟ چند مصرع از خویی، مانند شاملو، فروغ، سپهری یا اخوان، به زبان مردم تبدیل شد؟ پاسخ، برای شاعری با آن حجم از انتشار، ناامیدکننده است.خویی تا پایان عمر، بیش از آنکه با شعر زندگی کند، با سیاست زندگی کرد. او از شاعری آغاز کرد، اما در ایستگاه روشنفکری سیاسی متوقف شد. سرنوشت او، نمونهای کلاسیک از این حقیقت است که ایدئولوژی، هر اندازه شریف و آرمانخواه باشد، وقتی بر شعر مسلط شود، نخستین قربانیاش خود شعر است. شاید تلخترین داوری درباره اسماعیل خویی این باشد که تاریخ سیاسی ایران، بیش از تاریخ ادبیات ایران، به او نیاز داشت؛ و این برای کسی که تمام عمر خود را شاعر میدانست، شکست کوچکی نیست، بلکه بزرگترین شکست ممکن است.

