ماجرا سامورایی ساروواتاریسامورایی هیرونوبو ساروواتاری دختر دو ساله ای به نام یومکو داشت و خود را وق…
انتشار: 2026/06/21 04:46 UTC
ماجرا سامورایی ساروواتاریسامورایی هیرونوبو ساروواتاری دختر دو ساله ای به نام یومکو داشت و خود را وقف او کرده و بی دریغ علاقه اش را به پای او ریخته بود. یکی از شب ها که به خانه آمد و سرش قدری گرم بود، بطریِ بزرگی ساکی را توی بغل دخترک خوابیده گذاشت و فریاد کشید: "ببین، یک خربزه". یومکو خربزه دوست داشت. همچنان در حالت نیمه خواب به نوازش بطری مشغول شد. اما وقتی همسرش کازوکو خنده کنان به او گفت: "توکه میگویی حتی به یک بچه هم نباید دروغ گفت، چطور می توانی اینکار را بکنی؟" ساروواتاری از شدت پشیمانی اندوهگین شد، از خانه بیرون رفت و همه جا را جستجو کرد تا بالاخره موفق شد خربزه ای خارج از فصل بخرد که آن را به خانه آورد و به یومکو داد.مجمع توفان آسمانینوشته تسونائوری یامائو#مهدی_آزاد@samuraiazadکانال سامورایی




