
یادداشتهایی در ادبیات و فرهنگ
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/22 تا 2026/08/03
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 5 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
ناگفتههای صدرعاملی و سناپور از ادبیات، سینما و چالشهایشرسول صدرعاملی، کارگردان سینما:🔹متاسفانه تلاشهایی صورت گرفته تا در سینمای ایران تهیه کننده مقتدر وجود نداشته باشد.🔹نداشتن یک تهیهکننده مقتدر، مشکل بزرگی است که در ایران وجود دارد.🔹مهم است که بتوانیم مهجور بودن ادبیات در سینما را از بین ببریم و زمینهای ایجاد کنیم تا آثار ادبی بیشتر مورد توجه سینماگران قرار گیرند.🔹اگر بخواهیم واقعبین باشیم، ابتدا باید سینما متولی خود را پیدا کند.حسین سناپور، نویسنده حوزه ادبیات داستانی:🔸معتقدم کارگردان نباید مترجم نویسنده باشد و قرار نیست فیلمساز، داستان را عین به عین به تصویر بکشد.🔸سینما زبان مستقل خود را دارد و فیلمساز باید بتواند برداشت خود را از یک اثر ادبی ارائه دهد.🔸تهیهکننده باید ادبیات، سینما و بازاریابی را بشناسد.🔸حتی دشوارترین رمانها هم ظرفیت اقتباس سینمایی دارند.isna.ir/xdWKYN@isna94
حسین سناپور pinned «اعدام نکنید حسین سناپور ☑️اعدامهایی که بیاعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام میشود و بیاعتنا به توصیهی انواعی از آدمها و جریانهای نزدیک به حکومت و دور از آن و بیاعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی میتواند…»
اعدام نکنید حسین سناپور☑️اعدامهایی که بیاعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام میشود و بیاعتنا به توصیهی انواعی از آدمها و جریانهای نزدیک به حکومت و دور از آن و بیاعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی میتواند داشته باشد؟ ☑️چه انگیزهیی میتواند حکومت داشته باشد از این سلسله اعدامهایی که دادگاهشان و حکمشان برای عامهی مردم ناروشن است؟ قصد ایجاد تعادل اجتماعی است؟ هیچ نشانهیی از چنین قصدی دیده نمیشود وگرنه دادگاهها علنی و مسیر دادرسی شفاف و همه چیز برای عموم مردم روشن میشد. قصد ایجاد ترس است؟ شاید، ولی حکمدهندهگان و اجراکنندهگان نمیدانند که این اعدامها بیشتر خشم ایجاد میکند تا ترس؟ شاید نمیدانند.☑️آنچه بیشتر از هر دلیل دیگری میتوان حدس زد، جلوگیری از اتفاقات مشابه دی ماه است. به نظر میرسد آگاهی از خشم و نارضایتی و اضطراب اجتماع، کسانی را به این جمعبندی رسانده است که اعدام بهترین وسیلهی شوکهکردن و منفعلکردن حاملان این خشم و نارضایتی و اضطراب است. ☑️درست فکر کردهاند یا نه، زمان نشان خواهد داد. اما هر چه هست، نشان دادهاند که اعتنایی ندارند به توصیهها و درخواستها و نظرات آحاد مردم، چه خودی باشند و چه غیرخودی، چه مصلح باشند و چه انقلابی و چه شناختهشده باشند و اعتبار فراوان اجتماعی داشته باشند چه نه. پس نه فقط خودشان را جدای از این همه و منفک از جامعه میدانند که شاید بعضیشان حتا استقبال هم میکنند از خشمگینتر شدن و اعتراضیتر شدن جامعه. ☑️پس با همهی ناامیدی از شنیدهشدن و مؤثربودن حرفمان و فقط تا بدانند که چه قدر مخالفیم با این نحوهی دادرسیها و محاکمهها و اعدامها، میگوییم: #اعدام_نکنید!۷ مرداد ۱۴۰۵@sanapourhossein
۱۰۰سالگی احمد شاملوتبدیل شاعر بزرگ به کنشگر سیاسی کماهمیت چند سالی است که گروهی ذرهبین به دست گرفتهاند و لابهلای سخنان هر کسی که در ایران کاری کرده، اعتباری به دست آورده یا نامی از خود به جا گذاشته است، میگردند تا جملهای پیدا کنند؛ جملهای که بتوان با جدا کردنش از زمینه و زمانهاش، همهی کارنامهی آن آدم را نادیده گرفت و بهانهای برای حذف و حمله ساخت.این روند را - به رغم ادعای مروجانش- نمیتوان صرفاً واکنشی طبیعی و خودجوش دانست. سالهاست از دو پایگاه شناسنامهدار پیگیری میشود و بعد چنین روایت میشود که مردم، وقتی از نقش فلان نویسنده یا روشنفکر در انقلاب ۱۳۵۷ یا مخالفت با آن باخبر میشوند، خودبهخود چنین واکنشهایی نشان میدهند. حتی ادرار کردن بر مزار یک نویسنده و بازتاب پر تعداد آن را هم حرکتی مردمی جا میزنند. حال آنکه برجسته شدن چنین رفتارهایی، بیارتباط با پروژههای رسانهای سازمانیافته نیست و بعدها رد پای برخی از مجریان و مروجانشان در گزارشهای تحقیقی، بهعنوان ابزارهای رسانهای جریانهای سیاسی، آشکار شد.آنچه در سالهای اخیر، با عنوانها و بهانههای گوناگون، تقریباً همهی سرمایههای فرهنگی و ملی ایران را هدف گرفته، پدیدهای نیست که بتوان به سادگی طبیعی تلقیاش کرد. البته به این معنا هم نیست که بخشی از مردم عادی به این موج نپیوستهاند یا تحت تأثیر آن قرار نگرفتهاند. اما میان احساس عمومی و پروژهی هدایتشده تفاوتی جدی وجود دارد.این ماجرا را نباید با نقد رادیکال اشتباه گرفت. نقد رادیکال نهتنها ایرادی ندارد، بلکه برای زنده ماندن اندیشه ضروری است. اما نقد رادیکال دانش میخواهد، خواندن میخواهد، زحمت میخواهد و استدلال. در مقابل، برای سرکوب چند جملهی بریده، چند کلیدواژه و چند حکم آماده از زبان یک سلبریتی|مترجم یا یک روشنفکر|سلبریتی کفایت میکند تا لشکری آن را تکرار کنند. این روزها احمد شاملو، همزمان با صدمین سال تولدش، نشر چشمه، مجموعهی آثار احمد شاملو را به مناسبت صدسالگی او منتشر کرده است و شاید همین دوباره او را به یکی از سوژههای سرکوب تبدیل کرده است. اگر قرار باشد شاملو را داوری کنیم، نقطهی آغاز باید شعر او باشد که جایگاهش در زبان و ادبیات فارسی را شکل داده است، نه چند جمله از یک سخنرانی یا مصاحبه. طبیعی است که در میان دهها سال گفتوگو، یادداشت و سخنرانی، بتوان عباراتی پیدا کرد که امروز محل مناقشه یا حتی مسخره باشند. از هر شخصیت بزرگ دیگری هم میتوان چنین جملههایی بیرون کشید.مثلا در سخنرانی مشهورش دربارهی فردوسی، شاملو، پژوهشهای علی حصوری را با زبانی عامیانه و سادهسازانه برای نقد فردوسی به کار میگیرد و مخاطب را به پژوهشهای علی حصوری ارجاع میدهد؛ پژوهشهایی که در دو کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده است. همین ارجاع نشان میدهد که دستکم در آن مقطع، شاملو ادعای اسطورهشناسی ندارد. اشارههای تاریخی او نیز، مانند بسیاری از روشنفکران همنسلش، متأثر از کلیشههای رایج زمانه است؛ از جمله این تصور که همهی تاریخنگاری کهن صرفاً متونی تبلیغاتی و درباریاند. در حالی که تاریخپژوه امروز میتواند از دل همان متون نیز دادههایی متفاوت و گاه بسیار ارزشمند بیرون بکشد. اما آن سخنرانی اساساً قرار نبوده یک گزارش پژوهشی باشد.اهمیت احمد شاملو در آن سخنرانیها و یادداشتها نیست؛ در شعر اوست، در تأثیری است که بر زبان فارسی گذاشته و افقی که پیش روی شعر معاصر گشوده است. تقلیل دادن شاعری بزرگ به چند اظهار نظر سیاسی یا تاریخی، هر اسمی داشته باشد، نقد نیست. این دقیقاً همان کاری است که پروژههای سیاسی برای پیش بردن اهداف خود انجام میدهند: تبدیل یک شاعر بزرگ، یک نویسنده یا یک متفکر اثرگذار به یک کنشگر سیاسی کماهمیت، تا بتوان به راحتی سرکوبش کرد. این پدیده معمولا ذیل نام ایرانگرایی، تقریبا تمام سرمایهی فرهنگی ایران را سرکوب میکند. احمد شاملو هرچه گفته باشد و هرچه کرده باشد، با تاثیری که در تقویت زبان فارسی گذاشته، خدمتی بزرگ به ایران کرده است.