⭐️🌙📕_داستان_کوتاه_شب شیر و گرگ و روباهی با هم به شکار می روند. آن ها با همراهی هم یک گاو وحشی، بز و…
انتشار: 2026/08/18 18:24 UTCدریافت: 2026/08/19 01:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 01:25 UTC
⭐️🌙📕_داستان_کوتاه_شب شیر و گرگ و روباهی با هم به شکار می روند. آن ها با همراهی هم یک گاو وحشی، بز و خرگوش شکار کردند. شیر به گرگ می گوید این سه شکار را تقسیم کن. گرگ گفت گاو وحشی که بزرگتر است از آن شماست. من از بز استفاده می کنم و خرگوش هم قسمت روباه باشد. شیر گفت چه گفتی؟ در جایی که من وجود دارم تو اظهار وجود می کنی؟ پیشتر بیا. گرگ که پیش آمد شیر با پنجه های نیرومندش او را در هم درید.سپس شیر رو به روباه کرد و گفت حالا تو این شکارها را تقسیم کن. روباه گفت سرورم این گاو فربه برای صبحانه شما، این بز هم غذای وسط روز شما و خرگوش هم برای شام مناسب است. شیر گفت تو این تقسیم کردن را از که آموختی؟ روباه گفت از سر بریده گرگ!!!! 🌹♥️
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 12 بازدید تازه در ساعت در این نمونهنخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- ♦️🔷ذهن برتر🔷♦️ · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۰۷
- 🍃﷽🍃 سنگ صبور🍃﷽🍃 · تطابق دقیق — ۲۷ مرداد ۱۴۰۵، ۱۹:۵۵
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند