تنافض یا تاکتیک؟اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «آتشبس با ایران پایان یافته است»، در حالی…
انتشار: 2026/07/10 19:24 UTC
تنافض یا تاکتیک؟اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «آتشبس با ایران پایان یافته است»، در حالی که همزمان با ادامه مذاکرات موافقت میکند، در نگاه نخست ناسازگار و حتی گیجکننده به نظر میرسد. این پرسش مطرح میشود که آیا این دوگانگی نشانهی بیثباتی در تصمیمگیری کاخ سفید است، یا بخشی از یک راهبرد حسابشده در چارچوب آنچه در ادبیات روابط بینالملل «دیپلماسی قدرت» خوانده میشود.دو ابزار مکمل، نه دو سیاست متضادبررسی دقیقتر نشان میدهد این دو موضع الزاماً یکدیگر را نقض نمیکنند. ترامپ با اعلام پایان آتشبس این پیام را به تهران منتقل میکند که اگر ایران امتیازهای مورد نظر آمریکا را نپذیرد، گزینه نظامی همچنان روی میز است و واشنگتن خود را مقید به حفظ وضعیت پیشین نمیداند. این نوع بیان، در ادبیات مذاکره، نوعی «تهدید معتبر» تلقی میشود؛ یعنی تلاش برای اینکه طرف مقابل هزینهی امتناع از توافق را واقعی و نزدیک احساس کند.همزمان، پذیرش ادامه مذاکرات نشان میدهد که دولت آمریکا همچنان راهحل سیاسی را کمهزینهتر و مطلوبتر از ورود به یک درگیری گسترده میداند. به بیان دیگر، تهدید نظامی بهتنهایی برای واشنگتن هدف نیست، بلکه ابزاری است برای رسیدن به توافقی که بدون تشدید تنش، منافع آمریکا را تأمین کند.از منظر راهبردی، این رویکرد را میتوان نوعی «فشار همراه با دیپلماسی» دانست؛ یعنی افزایش هزینههای عدم توافق برای ایران، در کنار باز نگهداشتن کانال مذاکره. در چنین الگویی، تهدید نظامی و مذاکره نه دو سیاست متضاد، بلکه دو اهرم برای رسیدن به یک هدف مشترک هستند: کسب امتیاز بیشتر در مذاکرات. این الگو در تاریخ دیپلماسی آمریکا بیسابقه نیست؛ از مذاکرات هستهای با کره شمالی گرفته تا رویکرد واشنگتن در برجام، ترکیب فشار و گفتوگو همواره یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی آمریکا بوده است.واکنش محتمل ایراندر مقابل، ایران نیز معمولاً تلاش میکند ضمن حفظ مواضع خود، از بسته شدن کامل مسیر دیپلماسی جلوگیری کند؛ زیرا ادامه گفتوگو میتواند از تشدید بحران و گسترش درگیری جلوگیری کرده و فرصت چانهزنی سیاسی را حفظ کند. برای تهران نیز، مانند واشنگتن، حفظ همزمان گزینهی مقاومت و گزینهی مذاکره یک انتخاب راهبردی است، نه تناقض. بستن کامل درِ دیپلماسی میتواند ایران را در موقعیتی قرار دهد که گزینههای محدودتری پیش رو داشته باشد و فشار بینالمللی علیه آن افزایش یابد؛ در حالی که ادامه مذاکرات، حتی اگر بدون نتیجه فوری باشد، به ایران زمان و فضای مانور میدهد.این پویایی، وضعیتی را ایجاد میکند که هر دو طرف—هرچند با انگیزهها، ابزارها و محدودیتهای متفاوت—تمایل به حفظ همزمان فشار و گفتوگو دارند. چنین وضعیتی میتواند برای مدتی پایدار بماند، چرا که به هیچکدام از طرفین اجازه نمیدهد یکجانبه از میدان خارج شود.شکنندگی این راهبردبا این حال، باید توجه داشت که سیاست «فشار همراه با دیپلماسی» ماهیتاً شکننده است. این الگو بر یک محاسبهی دقیق و متوازن استوار است: میزان فشار باید به اندازهای باشد که طرف مقابل را به میز مذاکره بکشاند، اما نه آنقدر زیاد که او را به این نتیجه برساند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. اگر این توازن به هم بخورد—چه بر اثر یک اقدام نظامی محاسبهنشده، چه فشار سیاسی داخلی بر تصمیمگیرندگان در واشنگتن یا تهران—احتمال دارد این راهبرد بهجای توافق، به تشدید بحران و حتی رویارویی مستقیم بینجامد.عامل دیگری که باید مد نظر قرار گیرد، مخاطبان داخلی هر دو طرف است. اظهارات تندی مانند «پایان آتشبس» اغلب همزمان دو مخاطب دارند: طرف مقابل در میز مذاکره، و افکار عمومی و رقبای سیاسی داخلی. ممکن است بخشی از لحن تهاجمی ترامپ بیشتر برای مصرف داخلی آمریکا طراحی شده باشد تا نمایش قدرت در برابر منتقدانی که خواهان رویکردی سختگیرانهتر نسبت به ایران هستند، در حالی که مسیر اصلی سیاست همچنان دیپلماتیک باقی میماند.جمعبندیدر مجموع، میتوان گفت که سخنان ترامپ بیش از آنکه نشانهی پایان کامل مسیر دیپلماسی باشد، تلاشی برای تقویت موقعیت آمریکا در مذاکرات از طریق نمایش آمادگی برای تشدید فشار است. بنابراین، پایان آتشبس از نگاه او به معنای پایان گفتوگو نیست، بلکه به معنای ورود مذاکرات به مرحلهای است که با فشار و تهدید بیشتری همراه خواهد بود.با این حال، این مسیر تضمینشده نیست. جهتگیری نهایی—توافق یا تشدید تنش—را باید در رفتار و تصمیمات عملی هر دو طرف در روزها و هفتههای آینده جستوجو کرد، نه صرفاً در لحن اظهارات علنی آنها. محمدعلی سوره@KhatNegaar


