مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۸۷ چو عید و چون عرفه عارفان این عرفاتبه هر که قدر تو دان…
انتشار: 2026/06/21 04:36 UTC
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۸۷ چو عید و چون عرفه عارفان این عرفاتبه هر که قدر تو دانست میدهند براتهلال وار ز راه دراز میآیندبرای کارگزاری ز قاضی الحاجاتبه مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیستز مخزن زر سلطان همیکشند زکاتپی گشادن درهای بسته میآیندگرفته زیر بغلها کلیدهای نجاتبه دست هر جان زنبیل زفت میآیدشنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقاتبیا بیا گذری کن ببین زکات ملکبه طور موسی عمران و غلغل میقاتدریده پهلوی همیان از آن زر بسیاردریده قوصرههاشان ز بار قند و نباتز خرمن دو جهان مور خود چه تاند بردخمش کن و بنشین دور و میشنو صلوات🎤دکلمه های عندلیب @satkani