عطار » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۳۳۳ کسی کو خویش بیند بنده نبودوگر بنده بود بیننده نبودبه…
انتشار: 2026/08/19 03:52 UTCدریافت: 2026/08/19 19:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 19:05 UTC
عطار » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۳۳۳ کسی کو خویش بیند بنده نبودوگر بنده بود بیننده نبودبه خود زنده مباش ای بنده آخرچرا شبنم به دریا زنده نبودتو هستی شبنمی دریاب دریاکه جز دریا تو را دارنده نبوددرین دریا چو شبنم پاک گم شوکه هر کو گم نشد داننده نبوداگر در خود بمانی ناشده گمتو را جاوید کس جوینده........🎤دکلمه های عندلیب@satkani
پستهای تلگرام — دکلمه های عندلیب
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید »شمارهٔ ۱۴ - آیین خودخواهی جهان را دائما این رسم و این آیین نمیمانداگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمیماندبه چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدیکه آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمیماندهمان گونه که آن اوضاع دیروزی نماند امروزبه فردا نیز این اوضاع امروزین نمیماندببین امروز مردم را، به خون یکدگر تشنهکه دیری نگذرد، کاین عادت دیرین نمیماندبباید روزگار صافی و صلح و صفا روزیبه جان دوستان آن روز، دیگر کین نمیماندهمانا خوی حیوانیست، این «آیین خودخواهی»اگر انسان شوند این خلق، این آیین نمیماندمگو یاسین بود، در گوش این خلق خر، آوازمکه گر آدم شوند، از اصل این یاسین نمیماندتو در این خلق عامی، عارفی گر زانکه اینان راتمیزی شد حنایت، نزد کس رنگین نمیماند 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
غزل شمارهٔ ۵۹ کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش راگذارد نعل بر آتش، سمندِ پرشتابش رادلی در دستِ بیپروا نگارِ غافلی دارم؛که در آتش ز خاطر میبرد مستی، کبابش راگرانجانتر ز شبنم نیست، جسم ناتوان مناگر میبود با من روی گرمی آفتابش رابه خاک راهش از نقشِ قدم افتادهتر بودمچنان برداشت از خاکم که بوسیدم رکابش راحزین جان داد و نشنید آیتی از لعل خاموشتنپرسیدی چرا دیر آشنا ! حال خرابش را#حزین_لاهیجی🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
سعدی » مواعظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۵ ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایمسایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایمگر به طوفان میسپارد یا به ساحل میبرددل به دریا و سپر بر روی آب افکندهایممحتَسب گر فاسقان را نهی منکر میکندگو بیا کز روی مستوری نقاب افکندهایمعارف اندر چرخ و صوفی در سماع آوردهایمشاهد اندر رقص و افیون در شراب افکندهایمهیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلقباز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایمسعدیا پرهیزکاران خودپرستی میکنندما دُهل در گردن و خر در خَلاب افکندهایمرستمی باید که پیشانی کند با دیو نفسگر بر او غالب شویم افراسیاب افکندهایم 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
خوابنامه شعری از پرویز خطیبیخواب میدیدم خیابان های چراغانی شده ملت ایران رها از این پریشانی شده خواب میدیدم که رفته اجنبی از خاک ماملک ایران بازهم از آن ایرانی شده خواب میدیدم که بعد از آنهمه رنج و محنبرمن و تو نعمت آزادی ارزانی شدهخواب میدیدم زکارون تا لب رود ارسپاکسازی از وجود عده ای جانی شده خواب میدیدم نسیمی بر درفشی میوزدرهبری/ آزاد مردی /کاوه ثانی شدهخواب میدیدم که جای پوکه سرد فشنگ زیرپاها /برگ گل /فرش خیابانی شدهخواب میدیم که نفرت داده جای خود بعشقمتحد ترک و بلوچ و کرد و تهرانی شدهخواب میدیدم بجای نوجوانان دلیرصاحب شال و قبا و ریش قربانی شدهخواب میدیدم از این خواب پریشان جسته ایمقسمت ما آنچه میدانیم و میدانی شده ای دریغ از خواب شیرین چون پریدم از قضادیدم آن عفریت مشغول رجزخوانی شدهلیبیایی – سوری بیگانه ی بی بند و بارجانشین نیزه دار عهد ساسانی شدهسهم فرزندان محنت دیده ی ایران زمینحکم زندان ابد یا مردن آنی شدهدیوها در دخمه ها و مرد و زن در قید و بندآشکارا برهمه /اسرار پنهانی شده🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۹۷ صوفیان آمدند از چپ و راستدر به در کو به کو که باده کجاستدر صوفی دلست و کویش جانباده صوفیان ز خم خداستسر خم را گشاد ساقی و گفتالصلا هر کسی که عاشق .....🎤دکلمه های عندلیب@satkani
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول »بخش ۳۱ - ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا وانگهانی آن امیران را بخواندیکبیک تنها به هر یک حرف راندگفت هر یک را بدین عیسوینایب حقّ و خلیفهٔ من توییوان امیران دگر، اتباع توکَرد عیسی جمله را اشیاع توهر امیری کو کشد گردن، بگیریا بکش یا خود همی دارش اسیرلیک تا من زندهام این وا مگوتا نمیرم این ریاست را مجوتا نمیرم من تو این پیدا مکندعوی شاهی و استیلا مکناینَک این طومار و احکام مسیحیک بیک بر خوان تو بر امت فصیحهر امیری را چنین گفت او جدانیست نایب جز تو در دینخداهر یکی را کرد او ........🎤دکلمه های عندلیب@satkani