مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَندیعنی همه جا غیرِ خدا یار نَدیدَندهر دست که دادند از آن دست گرفتَندهر…
انتشار: 2026/08/10 12:31 UTCدریافت: 2026/08/13 18:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 18:54 UTC
مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَندیعنی همه جا غیرِ خدا یار نَدیدَندهر دست که دادند از آن دست گرفتَندهر نکته که گفتند همان نکته شَنیدَندیک طایفه را بَهرِ مکافات سِرشتَندیک سلسله را بَهرِ ملاقات گُزیدَندیک فرقه به عِشرت در کاشانه گُشادَندیک زُمره به حسرت سَرِ انگشت گَزیدَندجمعی به درِ پیرِ خرابات خَرابَندقومی به بَرِ شیخ مناجات مُریدَندیک جمع نکوشیده به مقصود رسیدَندیک قوم دویدند و به مقصد نَرسیدَندفریاد که در رهگذرِ آدمِ خاکیبس دانه فِشاندند و بسی دام تَنیدَندهمت طلب از باطنِ پیرانِ سَحَرخیززیرا که یکی را زِ دو عالم طَلبیدَندزنهار مَزَن دست به دامان گروهیکَز حَق بِبُریدَند و به باطل گِرَویدَندچون خلق دَرآیند به بازارِ حَقیقَتترسم نفروشند متاعی که خَریدَندکوتاه نظر غافل از آن سَروِ بلند استکاین جامه به اندازهٔ هر کس نَبُریدَندمرغانِ نظَربازِ سَبُکسِیْر فُروغیاز دامگه خاک بر افلاک پَریدنَد🍃🌸«گنجور » فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶



