چرا سَن فرانسیس را دوست داری؟«فرانسیس [=فرانسیس آسیزی] نخستین سُنبلی بود که از شورهزار قرون وسطی ر…
انتشار: 2026/06/30 10:04 UTC
چرا سَن فرانسیس را دوست داری؟«فرانسیس [=فرانسیس آسیزی] نخستین سُنبلی بود که از شورهزار قرون وسطی رویید. دلش ساده و سعادتمند و عفیف بود. چشمانش مانند چشمان کودکان و شاعران، همواره دنیا را برای اولینبار میدید. حتماً فرانسیس اغلب به حشرهای، گل سادهای، چشمهای، دیده میدوخته و چشمانش از اشک پر میشده است. حتماً با خود میگفته: این چه منظرهای است! چه لذتی! گلها، آب و حشرات چه رازهای ملکوتیاند! پس از آن همه قرن، فرانسیس نخستین آدمی بود که دنیا را با چشمان بکر دید. همهٔ زرههای سنگین و بیقوارهٔ اسکولاستیک قرون وسطی فروافتاد، و جسم و روحِ عریان برجای ماند و تحویل لرزههای بهار شد.»(ص۴۰۶)عاقبت همراهم[=جورگنس] رو به من نمود و پرسید: «چرا سن فرانسیس را دوست میداری؟»...پاسخ دادم: «او را به دو دلیل دوست میدارم. اول اینکه شاعر است؛ یکی از بزرگترین شاعران پیش از رنسانس. با خم شدن بر روی پستترین آفریدگان خدا: عنصر فناناپذیر درون آنها، یعنی نغمه، را میشنید.»جورگنسن پرسید: «و دلیل دوم؟»_ دوم اینکه او را دوست میدارم؛ زیرا از راه عشق و طریقت زهد، روح واقعیت را _گرسنگی، سرما، مرض، ریشخند، بیداد، زشتی (آنچه انسانهای بیبال واقعیت مینامند)_ تسخیر کرد و در بدل ساختن این واقعیت به رؤیایی لذتبخش و ملموس، حقیقیتر از خود حقیقت، توفیق حاصل کرد. به رازی دست یافت که کیمیاگران قرون وسطی آن همه در جستوجوی آن بودند؛ یعنی بدل ساخته پستترین فلز به طلای ناب. چرا؟ زیرا «کیمیا» برای فرانسیس، چیزی دور از دسترس و بیرون از انسان نبود تا با برهم زدن قوانین طبیعی بتوان به آن دست. یافت. «کیمیا» قلب خود او بود. به این ترتیب، از راه این معجزهٔ کیمیای عرفانی، واقعیت را تسخیر کرد، بشر را از چنگ ضرورت رهایی داد و تمام تن را به روح بدل ساخت. برای من، سن فرانسیس سپهسالار بزرگی است که لشکر انسان را به پیروزی غیر مشروط رهنمون میشود._ همین؟پاسخ دادم: «منظورت را میدانم. همین سپهسالار و شاعر ــ همین و بس.»دوباره ساکت شدیم؛ اما جورگنسن درآمد که: «این بس نیست.»(ص۴۰۸_۴۰۹)▫️(گزارش به خاک یونان، نیکوس کازانتزاکیس، ترجمه صالح حسینی، نشر نیلوفر، ۱۳۸۷).