روزگاری آید که خواهی و نتوانی!«جهد کن تا پیوسته از مال و جاه تو، راحتکی به مستحق رسد؛ و اگر صاحب دل…
انتشار: 2026/07/26 18:03 UTCدریافت: 2026/08/07 23:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 23:55 UTC
روزگاری آید که خواهی و نتوانی!«جهد کن تا پیوسته از مال و جاه تو، راحتکی به مستحق رسد؛ و اگر صاحب دل از تو آسایش یابد، آن را عظیم دولتی دان.»(جلد ۱، ص۵۷)«جوانمردا! از آنچه تو را دادهاند بر اهل حاجت بذل میکن... و مال و جاه چندانکه توانی بذل کن و به قدر آنکه تو بذل کنی بر تو بذل کنند، که اگر بذل کنی بر خود بذل کنی و اگر دریغ داری از خود دریغ داری... از دست و زبان آنچه بدانی دریغ مدار که وقت آید که خواهی و نتوانی.»(جلد ۱، ص۶۶)«تا توانی در میان این ظلمات از قلم و دست و زبان و مال و جاه راحتی به محتاجی میرسان، و «اِرْحَمُوا مَن فی الارضِ یَرْحَمْکُمْ مَن فی السّماء» فراموش مکن. و یقین دان که تو را هیچ کاری نیست الا راحت رسانیدن چندانکه بتوانی.»(جلد ۱، ص۸۷)«چیزی که به صدقه دهی آنچه اضطراری بوَد در حساب نگیر، چه آنکه به سؤال از تو چیزی خواهند و تو از شرم چیزی به ایشان بدهی آن به کار نیاید. نیت صادق باید. هرچند آنچه بیرون کنی عزیزتر بوده، راه تو گشادهتر گردد: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»، «وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَأَعْظَمَ أَجْراً». این که نوشتم اگر به عادت کنی عظیم دولتی بوَد، و تو قدر آن ندانی. هر روز بر خود واجب دار، که از مال چیزی جدا کنی و به کس رسانی که سؤال نکند. و آنکه به عادت بوَد از این نگیری. اگر زر بود و اگر سیم و اگر جنسی دیگر تا یک تای نان بود که نه از راه عادت دهی، هم از این حساب بوَد. این نگاه دار.»(جلد ۱، ص۸۷)«ای دوست وصیّتی نوشتهام که هر روزه چیزی به صدقه ده، نه از راه عادت، بل به جایی که سؤال نکنند و متوقّعِ عطایِ تو نباشند.»(جلد ۱، ص۱۰۶)«و هر روز از مال خود چیزی جدا کن و از بهرِ خدای تعالی بده و میدان که از بهرِ خداست و چندان که خواهی جدا کن. و بر آن مواظبت نمای، و چنان پندار که هرگز این طاعت نکردهای، و به کس مده که به ضرورت چیزی خواستی دادن... اگر یک روز این وظیفه فراموش کنی، روزی دیگر خود را بر آن عقوبت کن، و چیزی که در طبع تو بدان بخیلی باشد از خود جدا کن.... و این عظیم عظیم کاری است و اَرْجو[=امیدوارم] که این توفیق بیابی.»(جلد ۱، ص۱۱۴ )«ای برادر! ... چندانکه بتوانی راحتی میرسان. و اگر همهٔ دنیا تو را بوَد به کسی دهی هم هیچ نبود «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ»... او از آنچه تو را داده است، از تو خواهد. تو نیز سودایی بکن «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً». تو را خود چیزی نیست. او به کرم و عواطف و رحمت خود تو را مالک مینهد، و از تو قرض میخواهد. تو نیز تقصیر مکن. والسلام.»(جلد ۱: ص۱۳۹_۱۴۰)«تا بتوانی راحتی میرسان، یکی از مال و جاه و قلم و زبان. و دیگران را فرا خیر کردن میدار. و «الدالُّ علی الخیرِ کَفاعِلِهِ» فراموش مکن. و «مَن لا یَرحَمْ لا یُرحَمْ»، نصبالعین دار.»(جلد ۱، ص۱۴۹)«تا توانی راحتی میرسان از آنچه تو را داده است. «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» نصب عین دارد. والسلام.»(جلد ۱، ص۱۵۸)«تا توانی خیری میکن... تا توانی راحتی میرسان که روزگاری آید که خواهی و نتوانی. مال و جاه و قلم و زبان خود را چندانکه توانی به خرجِ آخرت میکن. والسلام.»(جلد ۱، ص۲۰۹)«جوانمردا! چندان که توانی از مال و جاه و قلم و زبان از هیچ کس دریغ مدار که وقت آید که خواهی خیری کنی و نتوانی.»(جلد ۱، ص۲۱۸)«پیوسته چندانکه توانی راحتی به مستحقّ میرسان. مگر خدای تعالی از این ظلمات تو را خلاصی بدهد.»(جلد ۱، ص۲۴۵)«زیردستان را نیکو دار، و خیری میکن چندان که توانی.»(جلد ۱، ص۳۲۶)«و تا توانی راحتی به درویشان میرسان، و مال و جاه و قلم و زبانِ خود را در راهِ عاجزان خرج کن، که روزی خواهی و دست ندهد...راهِ تو آن است که خیر چندان که توانی به درویشان رسانی، و علیالخصوص به دوستان او.»(جلد ۲، ص۳۴۳)«تا توانی راحتکی از مال و جاه و قلم و زبان میرسان که روز آید که نتوانی. والسلام.»(جلد ۲، ص۴۶۱)(نامههای عینالقضات همدانی، ۳ جلد، به اهتمام علینقی منزوی و عفیف عُسیران، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۷).