ناتوان، اما مشتاق...بیش از پانزده سال پیش، در یک ورق بس دردناک و دلخراش، او از خویش میپرسید:«- هان…
انتشار: 2026/08/07 12:58 UTCویرایش: 2026/08/14 15:11 UTCدریافت: 2026/08/14 15:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 15:11 UTC
ناتوان، اما مشتاق...بیش از پانزده سال پیش، در یک ورق بس دردناک و دلخراش، او از خویش میپرسید:«- هان، «لئون تولستوی»، آیا تو برمبنای اصولی که موعظه مینمایی، زندگی میکنی؟»و فرسوده و ناتوان پاسخ میداد:«از شرم میمیرم، خطاکارم، سزاوار خواری و خفتام... با وجود این، زندگانی پیشینام را با زندگانی امروز برابر نهید. میبینید که تلاش میکنم تا به نَفَس ناموس الهی زندگی کنم. يک هزارم آنچه را که باید انجام دهم، انجام ندادهام، و شرمندهام، اما اگر آن را انجام ندادهام، نه به این سبب است که نخواستهام، بلکه به این سبب که نتوانستهام...خطاکارم بدانید، اما راهی را که برگزیدهام، خطا ندانید. هرگاه راه خانهام را بدانم و چون مستی افتان و خیزان، در آن راه گام بردارم، آیا این امر نشانه آن است که راه ناهموار است؟ یا راهی دیگر به من نشان دهید، یا در این راه حقیقی پشتیبان من باشید، آنچنانکه من آمادهام تا پشتیبان شما باشم. اما دلزدهام نکنید، از درماندگیام شادی نکنید، با شور و شعف فریاد برنیاورید: «نگاه کنید! او میگوید که به خانه میرود، و در لجنزار میافتد!» نه، شادی نکنید، بلکه یاریام دهید، حمایتام کنید! یاریام دهید! دل من از این نومیدی که همگی سرگردان شدهایم، شرحهشرحه میشود؛ و آنگاه که همهٔ توان خویش را بکار گیرم تا از آن بهدر آیم، شما، در هر تقلایم، بجای رحم آوردن، انگشت را به سویم نشانه میکنید و فریاد بر میآورید: «بنگرید، او با ما به لجنزار در میغلتید!»(نامه به يک دوست).او در بستر مرگ ورد زبانش بود:«من از پاکان نیستم، هرگز این جامه بر تن من دوخته نشده است. مردیام که پا کِشان به راه خویش میرود، و گاه آنچه را که میاندیشد و حس میکند، بر زبان نمیآورد. نه آن که نمیتواند، بلکه بسا اتفاق میافتد که راه اغراق پیش میگیرد و یا سرگردان میشود. بتر از آن کردار من است. من مردیام به تمام و کمال ناتوان، با عادات رذیله، که میخواهد به حقانیت حق خدمت کند، اما پیوسته میلغزد و میافتد. اگر مرا مردی بشمار آورند که نمیتواند خود را بفریبد، باید که هر عیب من کذبی و ریایی جلوه کند. اما اگر مرا مردی سستهمت به شمار آورند، آنگاه، آنچه را که به واقع هستم، جلوه میکنم: انسانی رحمانگیز و رقتبار، اما صادق، که پیوسته از صمیم جان خویش شائق بوده و هنوز شائق است كه آدمى نيک، يک خادم درگاه «خدا»، گردد.»زندگی تولستوینوشتهٔ رومن رولانترجمهٔ علیاصغر خبرهزادهانتشارات نگاه، چاپ چهارم: ۱۳۶۹ص۱۷۸-۱۷۹@sedigh_63