هر چه خلاقیت سرشارتر، شادی ژرفتر...«به آوای شیپور برگسون گوش بسپارید که بیگمان شما را از چُرتِ رض…
انتشار: 2026/08/08 11:18 UTCدریافت: 2026/08/14 15:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 15:11 UTC
هر چه خلاقیت سرشارتر، شادی ژرفتر...«به آوای شیپور برگسون گوش بسپارید که بیگمان شما را از چُرتِ رضایت و عافیت بیدار خواهد کرد:«فیلسوفانی که دربارهٔ معنای زندگی و دربارهٔ سرنوشت انسان نظرپردازی کردهاند چندان که باید به اشارات خود طبیعت توجه نکردهاند. هنگامی که سرنوشتمان رقم میخورد طبیعت با نشانهای روشن هشدارمان میدهد. و آن نشانه چیزی جز شادی نیست. منظورم شادی است، نه لذت. لذتْ ترفندی است که طبیعت برای حفظ زندگی تدارک دیده است، اما نیرو و سمتوسوی زندگی را نشان نمیدهد. ولی شادی همواره اعلام میکند زندگی کام یافته است و پیش رفته است و پیروز گشته. هر شادی بزرگی علامت ظفر است. اما اگر این اشارت را دنبال کنیم درمییابیم که هر جا شادی هست، نیروی خلاقیت هست؛ هر چه نیروی خلاقیت سرشارتر، شادی ژرفتر. مادری که کودکش را نظاره میکند شادمان است زیرا نیک آگاه است که خود او را خلق کرده است، هم جسمی هم روحی. بازرگانی که کسب و کارش را توسعه میدهد، صنعتگری که شاهد رونق یافتن صنعت خویش است، شادمانند _چرا؟ به خاطر نام و نان؟ به خاطر پول و شهرتی که به دست آوردهاند؟ شک نیست که شهرت و موقعیت اجتماعی خیلی مهماند اما این ها لذت میآورند نه شادی؛ شادی حقیقی برخاسته از این احساس است که پروژهای آغاز کردهای که رونق میگیرد، این احساس که به چیزی حیات بخشیدهای. شادیهای استثنایی را در نظر بیاورید _شادی هنرمندی که فکرش را از قوه به فعل درآورده، شادی متفکری که کشفی یا اختراعی کرده است. ممکن است ادعا کنند این افراد برای جاهوجلال کار میکنند و از ستایشی که نصیبشان میشود به اوج شادی میرسند. زهی خیال باطل! ما دقیقاً به این جهت به دامان تشویقها و تحسینها و افتخارات رسمی میآویزیم که از موفقیت خویش خاطرجمع نیستیم. در نخوت رگههایی از تواضع هست. برای قوّتٓ قلب بخشیدن به خویش است که رضایت و موافقت دیگران را میجوییم؛ و درست همانگونه که نوزادی نارس را در پارچهای پشمی میپیچیم، کار خویش را با جامهٔ گرم تحسینها میپوشانیم تا زنده نگاهش داریم. ولی آن که مطمئن و خاطرجمع است که کاری آفریده است که دوام خواهد آورد و زنده خواهد ماند، دیگر اعتنایی به بهبه و چهچه دیگران نمیکند، زیرا او خالق است و میداند که خالق است و به همین علت شادیای که احساس میکند از جنس شادی خدایی آفریننده است. اگر در جمیع میدانها نشانهٔ ظفر یافتنِ زندگی خلق کردن باشد، آیا نباید این حکم را مفروض گیریم که هدف راستین زندگی خلق کردن است، خلق کردنی که بر خلاف خلاقیت هنرمند و فیلسوف همهٔ افراد همواره میتوانند دنبال کنند _خلق کردن خود به دست خود، پروراندن شخصیت با جدوجهد از اندکْ بسیار و از هیچْ چیزی برمیآورد و پیوسته بر هر آن ثروتی که در دنیا هست میافزاید؟»(انرژی روحی، ۱۹۱۹)درسهای برگسون برای زندگینوشتهٔ مایکل فولیترجمهٔ صالح نجفینشر هنوزص۱۰۶-۱۰۸@sedigh_63