مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 8 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 9 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
روزها مثل ساعت میگذرنددنگ، دنگ، دنگ…جمعه، شنبه، یکشنبهبا عمر چه باید کرد؟از آنچه میدانم «نباید» کردپرهیز میکنم تا پاسخْ، صدایم کند«روز»، خود خبر میدهد چه باید کرداگر «شب»، پریشانی نکاشته باشم!صفحاتی از کتاب سرنوشت همبه دستخط ما نیست و فقط بایددست نویسنده را خط نزددوشنبه ۱۹ مرداد سال پنج#حسام_ایپکچی
حاکمِ خود بودن سخت استحاکمِ خوبِ خود بودن، سختتر!•در محاصره خشم و یأس و اندوهچگونه میتوان بر عزم استوار ماند؟•کارهایی را باید انجام دادنه «به شرطِ حال»؛ بلکه «بههرحال»؛و اینها ستونهای نگهدارندهٔ عزماندهرچه ستونها بجاتر و پابرجاتر، عزم زیباتر و استوارتر...برنامههای ثابتِ روزانه، ستونهای نشاطاند --------سهشنبه ۱۳ مرداد سال پنج#حسام_ایپکچی
هر چه گفتيمجز حکايت دوستدر همه عمراز آن پشيمانيم#سعدی
هر انسانی درون خود اتاقهایی دارد که حتی نزدیکترین کسانش هرگز واردشان نمیشوند.ما تنها با دیگران زندگی نمیکنیم؛ با نسخههای خاموش خودمان نیز زندگی میکنیم: کسی که میتوانستیم باشیم، کسی که از تبدیلشدن به او ترسیدیم و کسی که هنوز شبها، پشت درهای بستهی ذهنمان قدم میزند.
من شیفتهی این تصویر و قصهی کوتاهش شدم. چقدر میشه ازش یاد گرفت... قصه اون سگیه که سقف خونهاش سوراخ بود و وقتی بارون میاومد میگفت الآن خیسه نمیشه کار کرد، آفتاب که میشد میگفت الآن که چکه نمیکنه پس نیازی به تعمیر نیست. پشت این بهانهی خندهدار، یه…ما همیشه منتظر یه زمان بینقص برای انجام کارهای سختیم؛ زمانی که هم حسش باشه، هم شرایط کاملآ جور باشه. ولی اون زمان هیچوقت از راه نمیرسه.واقعیت اینه که خیلی از ماها یه سقف سوراخ تو زندگیمون داریم؛ اگه تو روزای آفتابی (وقتی هنوز بحرانی نیست و آرامش داریم) تعمیرش نکنیم، تو روزای بارونی محکومیم به خیس شدن و لرزیدن.هاگیس نباشید
من شیفتهی این تصویر و قصهی کوتاهش شدم. چقدر میشه ازش یاد گرفت...قصه اون سگیه که سقف خونهاش سوراخ بود و وقتی بارون میاومد میگفت الآن خیسه نمیشه کار کرد، آفتاب که میشد میگفت الآن که چکه نمیکنه پس نیازی به تعمیر نیست.پشت این بهانهی خندهدار، یه واقعیت تلخ روانشناختی خوابیده. ذهن ما استاد ساختن منطقهای الکی برای توجیه تنبلی و فرار از کارهای سخته. ما جوری بهانههامون رو موجه جلوه میدیم که خودمون هم باورمون میشه کاملا حق با ماست.از طرفی ما شدیداً درگیر «سوگیری زمان حال» هستیم. یعنی راحتی همین الآن رو به دردسرهای آینده ترجیح میدیم (لیمبیک سیستم و اینا که قبلاً گفتم.)تو روز آفتابی چون مشکل مستقیماً جلوی چشم نیست و دردی حس نمیشه، انگیزهمون برای حل ریشهایِ مشکل صفر میشه. دقیقا مثل آدمی که تا درد دندونش میخوابه، وقت دندونپزشکی رو عقب میندازه چون «فعلا که درد نمیکنه».بدترین قسمتش هم گیر کردن تو تلهی «شرایط ایدهآل» برای شروعه.