✅ بازیابی امید در زمانهی یأسمعرفی یک کتاب (متنِ بازنوشتهی یک کتابگزاری به قلم مهدی خلجی)گمشدهی…
انتشار: 2026/08/21 09:40 UTCدریافت: 2026/08/21 23:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 23:15 UTC
✅ بازیابی امید در زمانهی یأسمعرفی یک کتاب (متنِ بازنوشتهی یک کتابگزاری به قلم مهدی خلجی)گمشدهی امروز ما، کمبود تحلیل نیست، فرسودگی امید است. هر روز با خبری تازه از بحران، سرکوب، جنگ، مهاجرت، فساد، تورم و تحریم بیدار میشویم. بسیاری از ما دیگر حتا خشمگین هم نمیشویم، خبرها را میخوانیم، آهی میکشیم و از کنارشان میگذریم؛ گویی باور کردهایم که تاریخ جایی بیرون از ارادهی ما نوشته میشود و سهم ما فقط تاب آوردن است. اما اگر بزرگترین پیروزی استبداد، نه زندان و سانسور، که متقاعد کردن انسانها به بیاثر بودن خود باشد، چه؟این همان پرسشی است که لیندسی استونبریج (Lyndsey Stonebridge) در کتاب:ما آزادیم جهان را تغییر دهیم؛ درسهای هانا آرنت دربارهی عشق و نافرمانیWe are free to change the world: Hannah Arendt’s lessons in love and disobedienceپیشِ روی خواننده میگذارد. این کتاب که شرح تجربهی زیستهی هانا آرنت (۱۹۰۶- ۱۹۷۵م) در آشوبِ سیاسی یک دوران است، نه دربارهی انقلاب است و نه فقط دربارهی سیاست روز؛ دربارهی مسئلهای بنیادیتر است: چگونه انسانها، پیشاز آنکه آزادی خود را از دست بدهند، ایمانشان را به «امکان کنش» از دست میدهند؟آرنتْ خود از دل یکی از تاریکترین تجربههای قرن بیستم سَربَرآورد. یهودی بود، از آلمان نازی گریخت، بیوطنی و آوارگی را به چشم دید و از نزدیک شاهد فروپاشی تمدنی بود که روزگاری خود را مهد فرهنگ، فلسفه و خرد میدانست. او حق داشت به یأس پناه ببرد، اما برعکس، به یکی از مهمترین فیلسوفان «امید سیاسی» تبدیل شد؛ نه امیدی سادهلوحانه بلکه امیدی که مسئولیت انسان استوار بود.استونبریج در این کتاب نشان میدهد که چرا آرنت هرگز نپذیرفت انسان فقط محصول شرایط باشد. او معتقد بود حتا در تاریکترین زمانها نیز توان آغاز کردن وجود دارد؛ توان «نه» گفتن، توان داوری کردن، توان زیستن در حقیقت و توان ساختن رابطهی انسانی؛ حتا در روزگار غریبی که چراغهای رابطه تاریکاند و آنکه شباهنگام بر دَر میکوید، به کشتن چراغ آمده باشد!اگر مسئلهی آرنت، فرسایش توان کنش در جوامع درحال گذار باشد، دشوار است جامعهای را تصور کنیم که این پرسش برای آن به اندازهی ایران امروز ملموس باشد؛ جامعهای زخمخورده که از کشاکش آن با نیروهای حافظ سنّتِ سِتبر (خودکامگی کهنسال) یکونیم قرن میگذرد و در این مسیر – دستکم- از سه گریوهی سیاسی عبور کرده است: انقلاب مشروطه در ۱۲۸۵ش، ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، و انقلاب اسلامیِ بهمن ۵۷٫باری؛ در این گیرودار، بسیاری از ما میان دو احساس متناقض سرگردانیم: از یکسو میل به تغییر و ازسویدیگر احساس ناتوانی. حاصل این دوگانگی، نوعی فرسودگی مدنی است. آرنت این نقطه را خطرناکترین لحظهی زندگی سیاسی میدانست. از نگاه او، «بیتفاوتی» پایان سیاستورزی و زیست مدنی است. و نظم سیاسی زمانی زورآوَر میشود که «نمیتوانیم»، جای خود را به «دیگر فرقی نمیکند» بدهد.از این منظر، کتابْ دعوتی است برای مقاومت در برابر فرسودگی امید. استونبریج، آرنت را – که از دیدِ بسیاری بزرگترین فیلیوف سیاسی قرن گذشته است- زنی معرفی میکند که از پیِ تبعید، عشق، شکستها و تجربههای شخصی، به این نتیجه رسید که سیاست، پیشاز آنکه به دولت مربوط باشد، به رابطهی انسان با جهان مربوط است. اگر انسان علاقهی خود را به جهان از دست بدهد، سیاست نیز به صحنهای برای «خشونت» و «بیتفاوتی» بدل میشود.بیسبب نیست که عنوان کتاب چنین جسورانه است: «ما آزادیم جهان را تغییر دهیم.»نه چون تاریخ، شرکتِ بیمه و پیروزی، تضمین شده نیست، نه چون تمام پویهی انسان بهسوی آزادی است؛ بلکه چون هیچ قدرتی نمیتواند آخرین آزادی انسان را از او بگیرد: آزادی اندیشیدن، داوری کردن و آغاز کردن. آرنت از ما نمیخواهد خوشبین باشیم؛ از ما میخواهد منفعل نباشیم. و شاید در روزگار ما، هیچ دعوتی ضروریتر از این نباشد.@seymareweekly✍️نویسنده: سلمان احمدوند | سرچشمه : سیمرهی شمارهی 830 (14 اَمُرداد 1405)avayeseymare.ir/?p=34339