🔺ترامپ به دنبال مداکره نیست؟!شبکه سی ان ان اعلام کرده است که دونالد ترامپ دستور توقف مذاکرات با ایران را داده است. در عین حال هم گفته شده است که آمریکا به متحدان خود اطلاع داده است که در حال تغییر راهبرد خود در قبال تهران از تاکتیک «ضربه فوری به ایران»، به سمت «اختناق تدریجی» است. حالا فارغ از این که اساسا مذاکرهای در جریان بوده باشد یا نه و یا این که ترامپ بر خلاف ایران همین تبادل پیام را مذاکره میداند؛ اما دستور احتمالی توقف مذاکرات از جانب ترامپ قابل تامل است و دلالتهای خاص خود را دارد. به این علت که وی طی هفتهها و ماههای پس از جنگ با هدف مدیریت اوضاع به ویژه بازار و انرژی مدام از مذاکره و «نزدیک بودن توافق» سخن میگفت و با این رفتار خود تا حدی میتوانست آنها را مدیریت و با وجود بسته بودن تنگه هرمز از جهش قیمت نفت جلوگیری و آن را در محدوده صد دلار نگه دارد. اما جدا از این که صدور دستور توقف مذاکرات و در عین حال رسانهای کردن آن نشانگر عصبانیت و نومیدی ترامپ از دستیابی به توافق و تلاشی برای تغییر محاسبات ایران است؛ اما همین تصمیم میتواند بیانگر این باشد که وی همچون قبل دیگر نگرانی زیادی نسبت به وضعیت بازار و قیمت انرژی ندارد و بنابراین دیگر مذاکره و لو در بعد اعلامی هم اولویت او نیست. اما این گمانه به فرض صحت، به این معنا میتواند باشد که زیاد هم برای بازگشت امنیت به تنگه هرمز و از سرگیری فعالیت طبیعی آن عجله ندارد و از این رو، بیشتر به تشدید محاصره و فرسایشیتر کردن جنگ برای ایران میاندیشد. البته چه بسا آنچه در این میان بیشتر مشوق ترامپ است این که قیمت نفت رشد جهشی بزرگی نکرد. البته این که چرا نفت در ایام جنگ در محدوده صد دلار ماند و اکنون با بسته شدن تنگه در همان کانال 80 دلار است، نیازمند کنکاش و بررسی عمیق است.البته اگر بازار دوباره اقتضا کند هیچ بعید نیست که ترامپ که شب و روز نظر خود را تغییر میدهد، طی روزهای آینده خبر دهد که گفتگوها از سرگرفته شده است یا آن را از سر میگیرد. در مجموع، این منازعه چشماندازی فرسایشی و طولانیمدت دارد. فراتر از ممانعت و مخالفت اسرائیل با هرگونه دیپلماسی و توافقی بین تهران و واشنگتن، هم اکنون مانع اصلی توافق این است که ترامپ فرصتی برای یک توافق متوازن نمیبیند که در کنار برد ایران، برُد و دستاوردی را هم برای او رقم زند. تفاهمنامه اسلامآباد نیز دقیقا به دلیل این که یک توافق یکجانبه به نفع تهران بود فروپاشید. در حال حاضر، ترامپ در مواجهه با این بنبست دیپلماتیک، تداوم ابهام مزمن و بلاتکلیفی کنونی را ترجیح میدهد، به این امید که فشار جنگ اقتصادی، مطالبات و شروط تهران را تعدیل کند و وضعیتی را رقم زند که ایران از موضع ضعف وارد گفتگو شود. در چنین شرایطی، اما از سرگیری جنگ و حملات نیز بسیار محتمل است و به نظر نگارنده در این مساله عامل زمان مطرح است. در کنار آن هم هیچ بعید نیست که آمریکا با به روزرسانی بانک اهداف ترور هم در یک غافلگیری جدید حملات را دوباره با ترورهای جدید شروع کند.در عین حال هم تفاهمات مقطعی همچنان محتمل است ولی توافق نهایی بعید است.این داستان همچنان ادامه دارد….#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
🔺چرا توافق نمیشود؟!حدود شش ماه از جنگ اخیر گذشته است و هنوز چشماندازی برای گذار به توافق و نه صلح دیده نمیشود؛ چون اساسا توافق میان دو طرف به معنای صلح نیست و دومی الزامات و مقتضیات خاص خود را دارد.البته اینجا منظور توافق دائم و جامع میان دو طرف هم نیست؛ چون شانس آن فعلا در حد صفر است. اما چرا چشماندازی برای یک «توافق موفق مقعطی» هم وجود ندارد؟ علت آن در بنبستی پیچیده نهفته است که کلیت جنگ با آن مواجه است. واقعیت این است که جنگ در بعد نظامی تا اینجای کار شکست خورده و به اهدافش نرسید؛ اما چون نه پیروزی و نه شکستی مطلق حاصل نشده است، لزوما ناکامی جنگ نظامی در تحقق اهدافش به معنای آن نیست که طرف آمریکایی کنار خواهد آمد و به این راحتی به توافقی مطلوب تهران تن خواهد داد.واقعیت این است که ترامپ راهکاری برای خروج بدون دردسر از این وضعیت ندارد؛ هم راهکار نظامی تا اینجای کار مثمر ثمر نبوده است و البته این نیز به معنای دست کشیدن از جنگ و حمله نیست و هم راهکار سیاسی و دیپلماتیک برای ترامپ بسیار پرهزینه است؛ چون اساسا در شرایط فعلی شانسی برای کسب دستاورد دیپلماتیک خاص و قابل عرضه در آمریکا برای خود نمیبیند و پذیرش توافقی مانند تفاهمنامه نیز به معنای یک شکست مضاعف و در آستانه انتخابات کنگره بسیار دردسرساز خواهد بود.در این راستا هم دیدیم که همین تفاهم نامه که کاملا به نفع ایران بود، به محض انتشار متن و امضا سریعا به دستاویزی برای حملات تند به ترامپ در آمریکا و اسرائیل تبدیل شد. در آن زمان هم بنده معتقد بودم که طرف آمریکایی این تفاهمنامه یکجانبه را برای اجرا نپذیرفته است. ترامپ برای خروج از این جنگ و لو موقت به توافقی نیاز دارد که اگر هم مضمون و محصول آن اصل جنگ را توجیه نکند و تابی آن نباشد، بلکه برای او دردسری بزرگ نیز ایجاد نکند که هم خود جنگ را زیر سوال ببرد و هم در مظان این اتهام قرار گیرد که کارزار نظامیاش نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف تهران امتیازهای کلانی به آن داده و جایگاهش را تقویت کرده است. در مجموع، وضعیت کنونی را باید بنبستی پیچیده و چند لایه و یک ابهام و بلاتکلیفی مزمن و در عین حال خطرناک دانست. نه گزینه نظامی توانسته است راه خروجی قطعی ایجاد کند و نه مسیر دیپلماتیک.البته اینجا نباید مانع دستیابی به توافق با تهران در شرایط کنونی را صرفا به ویژگیهای فردی و روانی ترامپ، از جمله خودشیفتگی یا غرور سیاسی او، تقلیل داد. آمریکا با توجه به جایگاه ابرقدرتی خود و نیز مجموعه بازیگران غربی، پیامد هر نوع توافقی را که در آن کنترل ایران بر تنگه هرمز تثبیت و تحریمها برطرف و موجب تقویت جایگاه ایران شود، به معنای تغییر موازنه قدرت در منطقه به ضرر اسرائیل و منافع آمریکا و غرب ارزیابی میکنند که نقض غرض جنگ است.از همین رو، بعید به نظر میرسد آمریکا، اسرائیل و دیگر کشورهای غربی به سادگی با وضعیت کنونی و چنین توافقی کنار بیایند. بنابراین شانسی برای یک مصالحه موقت در قالب «توافقی موفق و قابل اجرا» نیز وجود ندارد؛ مگر این که جنگ به موازنهای برسد که چنین توافقی نتیجه تحمیلی آن باشد. اما در عین حال قبل از رسیدن به این نقطه، همچنان احتمال تفاهمات محدود و البته «با سرانجامی ناموفق» وجود دارد.آمریکا فعلا منتظر نتایج تشدید جنگ اقتصادی به ویژه پس از اقدام امارات است و برنامه بعدی آن تابعی از ارزیابیش از این نتایج و وضعیت داخلی ایران است. ولی در کل احتمال جنگ و حملات جدید در هفتهها و ماههای آتی نیز بسیار جدی است.در مقابل نیز احتمال حملات پیشدستانه ایران با هدف بر هم زدن معادله جنگ فرسایشی و محاصره قبل از انتخابات کنگره آمریکا بالاست. این داستان همچنان ادامه دارد….#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
🔺جنگ ثانویه ترامپ!رئیس جمهور آمریکا بالاخره از اقدامات اقتصادی جدید خود علیه ایران رونمایی کرد و از آغاز آنچه «عملیات اقتصادی خردکننده بیسابقه» نامید، خبر داد.برای کشوری که تحت محاصره شدید دریایی و تحریمهای همه جانبه اقتصادی از قبل است، احتمالا این پرسش مطرح میشود که اقدامات جدید آمریکا به چه معناست و چه تاثیری میتواند داشته باشد.واقعیت این است که تصمیم جدید دولت آمریکا تشدید تحریمهای ثانویه علیه طرفهای تجارت با ایران است. از این جهت، تاثیر عملیات اقتصادی جدید آمریکا را میتوان در فشار مضاعف به کشورهای دارای مناسبات تجاری با ایران دانست و به عبارتی دیگر یک نوع اعلام جنگ اقتصادی به هر کشوری است که با تهران مراوده اقتصادی دارد و اینجا هدف بیشتر همسایگان است.در این راستا، امارات پیشدستی کرد و در یک اقدام کاملا هماهنگ با واشنگتن و از قبل برنامهریزی شده، کلیه روابط و مناسبات اقتصادی خود با ایران را قطع کرد.هدف از برنامه جدید آمریکا را میتوان تکمیل حلقه محاصره دریایی و گسترش آن به «محاصره خشکی» از طریق فشار تحریم به کشورهایی چون عراق، ترکیه و پاکستان و همچنین «محاصره هوایی» با تحریم ارائه هر نوع خدمات فرودگاهی به ایران دانست. در همین راستا هم ترامپ، کشورهای طرف تجارت با ایران را به «عواقب اقتصادی شدید» تهدید کرد.در کل هم غایت این جنگ ثانویه، بیثباتسازی اقتصادی، اجتماعی و سرزمینی ایران از طریق «محاصره همه جانبه» به دو شکل مستقیم (دریایی) و غیر مستقیم (خشکی و هوایی) و با وارد آوردن فشار و آسیب حداکثری به مردم ایران است تا از این طریق آنچه با جنگ نظامی به دست نیامد، بدین شکل به دست آید.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
🔺عضویتی غیر ممکن!تحلیل سیاسی بیش از هر چیز به نگاهی واقعبینانه به متن رخدادها و روندهای سیاسی نیاز دارد. در همین چارچوب، پس از شکلگیری پیمان دفاعی میان ترکیه، عربستان و پاکستان، موسوم به پیمان مکه، عدهای همچنان با شور و حرارت خاصی، پیوستن ایران به این ائتلاف را راهکاری منطقی میدانند؛ بیآنکه به میزان امکانپذیری آن توجه کنند.اگرچه ایجاد یک ائتلاف منطقهای علیه اسرائیل، هدفی مطلوب و ضروری است، اما تصور پیوستن تهران به پیمان مکه برای تحقق این هدف با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد. محور اصلی این پیمان، تعهد به دفاع مشترک است؛ به این معنا که حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی میشود.حتی اگر هم هدف اولیه این ائتلاف، مهار ایران نباشد یا اساسا چنین تنشی میان تهران و کشورهای عربی حوزه خلیج نیز در کار نباشد، باز پیوستن ایران به این سازوکار در شرایط فعلی امکانپذیر نیست. به این علت که ایران اکنون درگیر جنگ با آمریکا و اسرائیل است و عضویت در این پیمان به این معناست که ترکیه، عربستان و پاکستان عملا پای خود را به قلب این میدان پرمخاطره بکشانند.این در حالی است که هر سه کشور، از یک سو، متحد ایالات متحده هستند و از دیگر سو، با وجود اختلافات و مشکلاتشان با اسرائیل، نه به دنبال جنگ با آن هستند و نه آمادگی ورود به چنین جنگی را هم دارند. از همین رو، تقریبا غیر ممکن است که با عضویت کشوری موافقت کنند که اکنون درگیر یک جنگ سرنوشتساز است و میتواند خطر ورود آنها به این درگیری را به همراه داشته باشد.در همین حال هم هر گونه درخواست رسمی ایران برای پیوستن به این پیمان نیز نقض غرض است؛ از این جهت که تهران با تهدید به حمله به زیرساختهای انرژی عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس قسمی بازدارندگی برای مصمون ماندن زیرساختهای نفت و گاز خود ایجاد کرده، حال چطور ممکن است بخواهد عضو توافقی دفاعی شود که این اهرم را از آن در این شرایط سلب کند.بنابراین باز هم چه یکی از سه کشور پیشنهاد دهد چه ایران خود درخواست کند، صرفا جنبه تبلیغاتی دارد و عملا چنین پیوستنی در شرایط جنگی کنونی ممکن نیست.بنابراین، در تحلیل مسائل باید از خیالپردازی فاصله گرفت و به دنبال راهکارهای دیگری بود که در دنیای واقعی، قابلیت اجرا و اثربخشی داشته باشند.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
🔺ایران خود را دعوت کند!در واکنش به شکلگیری «پیمان دفاعی مکه» میان ترکیه، عربستان و پاکستان، برخی پیشنهاد دادهاند که ایران با رویکردی هوشمندانه، خواستار پیوستن به این ائتلاف شود. اما چنین درخواستی شباهت بسیاری به این دارد که از روسیه خواسته شود برای مهار ناتو به عضویت آن درآید.اگرچه اعضای پیمان مکه تأکید دارند که ائتلافشان علیه کشور خاصی نیست، اما بدیهی است که این ساختار دفاعی از پیامدهای جنگ منطقهای اخیر با هدف کنترل و مهار ایران شکل گرفته است. افزون بر این، حتی در صورت درخواست تهران برای عضویت در آن، بیتردید، پیوستن ایران منوط به پذیرش مطالبات و شروطی خواهد بود که موافقت تهران با آنها تقریبا غیرممکن است.هدف فوری این پیمان موازنهسازی در برابر تهران و مصونسازی عربستان در برابر حملات بعدی ایران و احتمالا انصار الله یمن است و بعید است فعلا ماهیتی تهاجمی به خود بگیرد. با این حال، اگر درگیریهای مستقیم میان تهران و واشنگتن از سر گرفته شود و عربستان بتواند از طریق این پیمان چتر امنیتی پایداری برای خود ایجاد کند و از حملات ایران مصون بماند، احتمال پیوستن سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس به این ائتلاف افزایش مییابد. در حال حاضر، باید منتظر ماند و دید که «پیمان مکه» در نخستین آزمون عملی خود چگونه عمل خواهد کرد. #صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
🔺پیمان دفاعی مکه!سفر رهبران پاکستان و ترکیه به عربستان و امضای پیمان نظامی مشترک فراتر از یک رویداد دیپلماتیک گذرا، حلقهای از پازل بزرگتر دگرگونیهای امنیتی در خاورمیانه است. چه بسا میزبان این نشست بخواهد از این طریق در بحبوحه تنشهای منطقه پایههای اولیه شکل گیری یک «ناتوی اسلامی» را بنیان نهد. در دیداری سه جانبه یک پیمان دفاعی مشترک به امضا رسیده که در یک نامگذاری قابل تامل، "پیمان مکه" نام گرفته است. ریاست جمهوری ترکیه اعلام کرده است که بنا به این پیمان هر گونه حمله مسلحانه به هر کدام از سه کشور، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد.اگرچه نگاههای تقلیلگرایانه، این تحرکات را صرفاً واکنشی انفعالی و ناشی از هراس ریاض میدانند، اما واقعیت کنونی بسیار پیچیدهتر از آن به نظر میرسد. اگرچه سایه گسترش جنگ، منطقه را تا حدودی به سمت نوعی «واقعگرایی دیپلماتیک» و حل و فصل جنگ از طریق مذاکره و دیپلماسی کشانده تا از خروج اوضاع از کنترل جلوگیری شود، اما این میل به تنشزدایی، نافی شکل گیری نگرانیهای عمیق از گسترش موقعیت و نفوذ منطقهای ایران پس از جنگ پس از شکسته شدن خیلی از تابوها و خطوط قرمز نیست. در واقع، پیشران عزیمت رهبران آنکارا و اسلامآباد به ریاض، نه صرفا تعارفات دیپلماتیک یا بهرهمندی از منابع مالی عربستان، بلکه اشتراک در دغدغههای امنیتی جدیدی است که از تبعات جنگ منطقهای اخیر است.این چرخش در حالی رخ میدهد که در سه سال اخیر و بهویژه پس از جنگهای غزه، سوریه و لبنان، تا حدودی یکهتازیهای اسرائیل به محور مشترک نگرانیهای امنیتی منطقه و حتی ریاض و همسایگان جنوبی به استثنای امارات تبدیل شده بود و همین خود دغدغه و نگرانی مشترک ایران و این کشورها بود. اما اکنون هر چند نگرانی از یکهتازیهای اسرائیل همچنان پابرجاست، ولی در کنار آن هم نگرانی از ایران رفته رفته عمیقتر از گذشته شده و میشود. در این زمینه هم میتوان به اظهارات تند چند وقت پیش وزیر خارجه ترکیه در تشبیه رفتار ایران به اسرائیل در منطقه اشاره کرد!همچنین قسمی تغییر رویکرد عمان که روابط تاریخی با تهران دارد، گواهی بر این مدعاست؛ تغییری که نباید آن را خروجیِ صرفِ فشارهای واشنگتن دانست، بلکه بازتابی از ادراک جدید مسقط نسبت به تحولات محیط پیرامونی است.در کل میتوان گفت که تلاش عربستان برای ایجاد این «همافزایی دفاعی» در مقابل ایران، سه هدف و دلالت راهبردی را با خود به همراه دارد:۱. بازدارندگی جمعی: ریاض معتقد است تنشهای منطقهای به این زودی فروکش نخواهد کرد و ممکن است به سطوح خطرناکی از درگیری کشیده شود. از این رو، عربستان میکوشد با ایجاد یک چتر دفاعی مشترک، هزینه واکنشهای تهران را بالا ببرد و در صورت بروز رویاروییهای گسترده، زیرساختهای حیاتی خود را از گزند حملات مصون نگه دارد.۲. نظم امنیتیِ درونمنطقهای: گویا عربستان به این نتیجه رسیده است که جمهوری اسلامی ایران از خطر سقوط در جنگ عبور کرده و در عین حال هم راهبرد «بازدارندگی» و «مهار» آمریکا در قبال آن کاراییِ خود را از دست داده است. بنابراین ضمن نومیدی از تکیه صرف بر اتحاد امنیتی با واشنگتن، در پی معماریِ نظم امنیتی «درونمنطقهای» است تا نفوذ و جایگاه ایران را در پساجنگ مهار کند.۳. مدیریت پرونده یمن: ظاهرا عربستان در صرافت شروع یک مواجهه چندمنظوره با انصار الله در یمن است و همین منظور هم میتواند یکی دیگر از انگیزههای یک پیمان منطقهای سریع و قدرتمند باشد تا بتواند از این طریق پس از کلید زدن این مواجهه، واکنشهای احتمالی تهران را مهار کرده و موازنه قدرت را در میدان یمن به نفع خود تغییر دهد.مخلص کلام این که همسایگان جنوبی ایران در نتیجه جنگ اخیر، بیش از گذشته به تنوعبخشی به شراکتهای امنیتی به ویژه با قدرتهای منطقه روی آوردهاند. در این میان، پیمان ابراهیم (عادیسازی با اسرائیل) نه تنها دیگر اولویت نیست، بلکه به حاشیه رانده شده است؛ چرا که نزدیکی به اسرائیل، از یک سو، تشکیل شراکت دفاعی با قدرتهای اسلامی (ترکیه و پاکستان) را عملا بسیار دشوار و سخت میکند و از دیگر سو با تضعیف وجهه عربستان در دنیای عرب و اسلام عملا میدان را به نفع روایت تهران خالی میکند.در کل، به نظر میرسد که منطقه در مسیر یک پوستاندازی امنیتی بزرگ است؛ ائتلافها در حال تغییرند و بلوکبندیهای نوینی در راه است.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
🔺از لبه جنگ تا لبه مذاکرات!شنبه شب که تقریبا همه شواهد و قراین دال بر قریب الوقوع بودن دور دیگری از جنگ بود، ناگهان با اعلام دونالد ترامپ مبنی بر لغو حمله، جریان تحولات معکوس شد و حرف و حدیث از یک توافق احتمالی بالا گرفت. دنیای سیاست به همین اندازه سیال و متغیر است. به همان سرعت ناگهانی که دوباره ریتم اخبار و تحولات از جنگ به سمت دیپلماسی و مذاکرات تغییر پیدا کرد، باز بعید نیست که این وضعیت دوباره به سوی جنگ معکوس شود. علت اصلی چنین تحولات ناهمگون و برقآسایی در نبود مقومات حل و فصل معضل و بحران و محدودیتهایی است که دو طرف آمریکایی و ایرانی با آن مواجه هستند و گاهی اوقات هر دو را در آستانه انفجار از سر ناچاری به سمت مدیریت تنش برای جلوگیری از خروج اوضاع از کنترل سوق میدهد. دیروز یکشنبه پس از اعلام ترامب مبنی بر لغو حمله و همچنین دستیابی به چارچوب جدید یک توافق چند ساعتی در طرف ایرانی سکوتی قابل تامل حاکم بود تا این که از غروب به بعد اظهارات و مواضعی دال بر وجود تحولات و اتفاقات دیپلماتیک غیر منتظرهای بود که نشان میدهد ادعای ترامپ درباره دستیابی به چارچوبی جدید چندان بیراهه هم نبوده است.از سخنان وزیر خارجه مبنی بر رسیدن مذاکرات ایران و عمان به ایستگاه پایانی و مرحله نهایی و رایزنیهای فشرده با عربستان و پاکستان، تحرکات فشرده در منطقه، اظهارات سخنگوی وزارت خارجه درباره تلاش تهران و مسقط برای رسیدن به یک تفاهم درباره گشودن مسیر جدیدی در تنگه هرمز تا پست رئیس جمهور ایران درباره یادداشت تفاهم.در بحبوحه این تنشها، آنچه بیش از همه جلب توجه میکرد، پست رئیسجمهور بود که در آن تأکید کرد یادداشت تفاهم اسلامآباد با آمریکا، مرکز ثقل روابط خارجی ایران در آینده خواهد بود.با توجه به معلق ماندن این تفاهمنامه و توقف اجرای آن از سوی آمریکا و سپس ایران این پرسش ایجاد میشود که چنین تفاهمی با این وضعیت چگونه میتواند محور روابط خارجی ایران قرار گیرد؟ در پاسخ، پست پیشگفته ذهن را به این سمت رهنمون میکند که تحولات دیپلماتیک در جهت بازگشت دو طرف به تفاهم نامه حرکت میکند؛ به این علت که تنها در صورت احیای آن میتواند محور روابط خارجی قرار گیرد. پزشکیان در بخش دیگری از پست خود در "ایکس" میگوید که «باید بکوشیم دشمن به آنچه امضا کرده پایبند بماند». این جمله هم بدان معناست که مذاکرات کنونی حول محور بازگشت به این تفاهم نامه است. اما کلید این بازگشت ظاهرا در تنگه هرمز است که اگر دو طرف ایرانی و عمانی به تفاهمی برسند که مقبول آمریکا نیز باشد، این کلید هم در دسترس خواهد بود. در آن صورت، تنگه بازگشایی و محاصره هم رفع میشود.حالا باید دید که آیا واقعا تحرکات فشرده دیپلماتیک در منطقه میتواند دوباره برون رفتی موقت برای پایین کشیدن فتیله تنش ایجاد کند یا دوباره عقربههای ساعت به سمت تشدید تنش باز میگردد.در هر صورت، چنان که قبلا هم گفته شده است، در مسیر این تنش و جنگ ادامهدار، همیشه احتمال دستیابی به تفاهماتی وجود دارد و گاهی اوقات هم بالاست؛ اما چون هنوز ارادهای جدی برای حل تنش و نه صرفا مدیریت آن وجود ندارد، دستیابی به توافق نهایی همچنان بسیار بعید است و زمانی این توافق میسر میشود که جنگ به ایستگاه برقراری یک موازنه در منطقه رسیده باشد.این داستان همچنان ادامه دارد....#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari