شادی سلام خوبی ؟ من ی سبزی دارم ولی چون واقعا نیاز به کمک دارم لطفا بخون و برای بچه ها بفرست ترسیدم…
انتشار: 2026/07/08 09:04 UTC
شادی سلام خوبی ؟ من ی سبزی دارم ولی چون واقعا نیاز به کمک دارم لطفا بخون و برای بچه ها بفرست ترسیدم ناشناس بفرستم نبینی .خب من توی رابطم و الان حدود ۴ ساله ما قصدمون جدیه و میخوایم حدودا دو ساله دیگه ازدواج کنیم. الان شرایط مالی و اینا اجازه نمیده که عقد کنیم. من از اول با پسر عمه و داداش مردی رفت و امد داشتم چون هم سن و سالای خودمونن( من ۲۴ سالمه و مردی ۲۶ )داستان از اونجا شروع شد که من بعد سال ۲،۳ رابطم مردی خیلی دوست داشت منو با خانوادش اشنا تر کنه و منو به همه نشون بده . یعنی مثلا عمه دختر عمه مادر و همه چیز.اینم بگم که پدر مردی دقیقا سال اول رابطمون فوت شده.من از وقتی مادر مردیو دیدم حدود مثلا ۱۰ بار شده تو این ۲ سال اخیر ، و میتونم بگم ی در میون حرفی زده که منو ناراحت کرده بشدت و من واقعا نمیدونم جوابشو چی بدم یا اصلا سکوت کنم و به تخمم نباشع !!!!!!! مثلا ی بار که توی جمع بودیم با دوستای منو مردی و مامان مردی (مهمونی خونه مردی بود) برگشت دوست مردی گفت خانوم کون ( مامان مردی ) خیلی خوبه که شما با خانواده شوهر تو ی ساختمونید تنها نیستید دیگه . خانم کون برگشت گفت که اره خیلی خوبه ولی دیگه ببینیم مردی درسش تموم شه برمیگردیم تهران دوباره قیافه من:😕 که یعنی پس من چی دقیقا این چه حرفیه ؟؟؟؟؟؟ولی سکوت کردم و چیزی نگفتمسری بعد تو ی مهمونی بودیم و من با کون صحبت میکردم گفتم اره مردی پسفزدا باید برع روستا ( ی هقته اونجا شیفت باید بده داشتجو پزشکیه ) گفت که عععع والا میبینی من نمیدونم فلانی ( منو میگف) میدونه ولی!!!!! من بازم سکوت کردمتا دیروز تولدم بود و ز زد تبریک بگهگفت اره میخوام برم شمال با ی کص خنده ی خاصی گفت که ارع بع رفیقم میگفتم اول بزار ز بزنم از شوهرم اجازه بگیرم ( منظورس مردی بود) و من بازممممممم نمیدونسم چی بگم از ایم حجم بیشعور بودن چیکار کنم تو بودی چیکار میکردی؟ لطفا کمکم کنید بچه ها🤍