یه چیز جالب بگممن لیسانس که میخوندم فکر میکردم خانوادم اجازه نمیدن که با دوستام مسافرت برم و گفتم ک…
انتشار: 2026/07/08 21:06 UTC
یه چیز جالب بگممن لیسانس که میخوندم فکر میکردم خانوادم اجازه نمیدن که با دوستام مسافرت برم و گفتم که از طرف دانشگاههیه مدت بعد یکی از دوستام گفت مسافرت بریم و مامانم خودشو و مامانشو دیده بود، ایندفعه به مامانم گفتم و در کمال ناباوری اجازه داد.یا مثلاً دوست پسر داشتن. من اصلاً میترسیدم چیزی بگم یا روم نمیشد. روزی که کات کردم به خاطر تهدیدهای جنابعالی مجبور شدم به مامانم بگم. اونروز مامانم گفت الان دوستی ها این شکلیه دیگه. از این به بعد از اول بگو با کی میری که اگه مشکلی پیش اومد بدونیم تو کجایی.اینم بگم که مامانم کاملاً محجبهست و خانوادمون سالمه سیگار و مشروب و اینچیزها نداریم بخاطر همین گفتنش به اونا سخت بود.بعضی موقعا به شوخی خانوادههاتون تست کنید یه راه هایی براتون باز میشه که نگو.