.بالاخره یک روز صبح بیدار می شویم، و می بینیم که باران باریده.اشک ها را شسته، غم ها را برده،و دکه های روزنامه فروشی،و کلمات دروغ روزنامه ها را آب برده.
حوصلم سررفته بود به یه شماره ای اس ام اس دادم:ببخشید میتونم شماره تونو داشته باشم؟جواب داد : نخیر!اصلا اشک تو چشمام حلقه زد وقتی فهمیدم احمق تر از منم هست خدايا شکرت من تنها نيستم 😑😂😂
تقدیم بہ قلب مهربانانازاینڪہ با ما همراہ هستید🌹بسیار خرسندوسپاسگزاریم