[ دشتبرچی ]از کوچه سرکاریز یک تاکسی کرولا کرایه میگیرم تا به دشت برچی بروم. میگوید: این کوچه اس…
انتشار: 2026/06/23 04:07 UTC
[ دشتبرچی ]از کوچه سرکاریز یک تاکسی کرولا کرایه میگیرم تا به دشت برچی بروم. میگوید: این کوچه استاد محقق است. میپرسم: کوچه استاد محقق؟! میگوید: بلی. در سالهای جمهوریت این کوچه بند بود و هر چهارطرف گارد ایستاد میشد. میپرسم: به چی سبب؟میگوید: خانهی استاد محقق همینجا بود. هنوز هم است. سه نفر گارد دارد و نفر اصلیاش یک سید گردیزی است که از سالهای دور با استاد محقق بوده و است.راه خودش را کج میکند و من را عمدی از جلوی همان خانه میبرد و نشان میدهد. میگوید: این تعمیرها را ببین، برای محقق است.از بیروبار پلسوخته میگذریم و به گولایی مهتاب قلعه میرسیم. مارکت حسینزاده بسته است. میپرسم: مارکت به چی سبب بسته است؟میگوید: به سبب محرم. دو سال شده است که مردم ساحههای شیعهنشین مثل همین دشتبرچی از روز ششم و هفتم محرم مارکتها و صرافیها را بسته میکنند و رخصتی است.راست میگوید. صرافیهای کنار خیابان هم هیچکدامشان نیستند و تعطیل کردند. میپرسم: حکمتش چی است؟ مگر روزها هم عزاداری میکنند؟!میگوید: گپ از ماتمداری نیست. گپ ترس از انتحار و امنیت است. میخواهند بیروبار کمتر باشد تا خطر انتحار و انفجار کمتر باشد. از همین سبب، همه را رخصت کردند، اگر نی ما مردم غریب رخصتی کجا داریم؟ هر روز باید از پی یک لقمه نان بدویم! همین رخصتی هم تصمیم وکلای گذر است برای آسانکردن کار خودشان!دقیقتر نگاه میکنم: رفتوآمد مردم و ماشینها در خیابان کمتر شده و پُستهها و نظامیان ا.ا.ا. در هر گوشه و کنار ایستادند تا یکوقت انتحاری و ناامنی نشود. با همو راننده میروم و راهم را ادامه میدهم. از شیشهی تاکسی بیرون را میبینم که دو سرباز ا.ا.ا. یک موتورسیکلت دونفره را ایستاد کرده و نفرهایش را تلاشی میکند. به قواره موتورسیکلتوالاها نگاه میکنم: هزاره نیستند. قوارهشان به اطرافیهای کابل میخورد. | کابلنوشت |مرتضی شاهترابی، سهشنبه ۲ سرطان ۱۴۰۵