| اضافهی غذا |شبهنگام برای نان شب میخواستم دکتر سید عقیل سجادی را به نصیبرستورانت ببرم که پایین…
انتشار: 2026/07/15 18:49 UTC
| اضافهی غذا |شبهنگام برای نان شب میخواستم دکتر سید عقیل سجادی را به نصیبرستورانت ببرم که پایین راهزینههای سنگی و موزاییکی رستورانت یک بچهگک مویزرد و کمسنوسال راه دوستم را گرفت و گفت: حاجی بیا بوتهایته رنگمالی کنم.میخواست کفشهایش را واکس بزند تا از او یک دستمزد بگیرد. من پیشتر از همراهم قدم میزدم ولی پسرک جلو مرا نگرفت، چون دید با سرپایی آمدهام و کفش نپوشیدهام. دکتر سجادی با لبخند، اما به سختی خودش را از دست آنها خلاص کرد و داخل رستورانت شد. فهرست غذاهای رستورانت را پرسان کردیم و "روش گوسفندی" را سفارش دادیم، اما روش نداشت. گفتم غذا و خوراکهی کرایی دیگر هم نداری؟! گفت: نی، فقط اقسام کباب و قابلیپلو.دو خوراک کابلیپلو خواستیم و تا رسیدن پلو، سوپ و دوغ و چای سبز را آوردند.کابلیپلو را خوب پرحجم آورده بود و گوشت گوسفندیاش به استخوان چسپیده، مثل مُلنگپلو شده بود. به آرامی و قراری نان خوردیم و قصه کردیم، اما هیچکداممان نتوانستیم خوراک خود را خلاص کنیم. دکتر سجادی پرسید: اگر از اینها ظرف طلب کنیم برای بردن اضافهی غذای خود، ظرف میدهند؟گفتم: حتمی میدهند. ظرفهای یکبارمصرف کم ندارند. گفت: همو بچهی دم دروازه صدا کرد اضافهی غذایت را برایم بیاور!تردید پیدا کردم که غذای اضافه را بستهبندی کنیم یا نه! شک داشتم بچهگک واقعی قبول کند. با خودم فکر کردم: اگر غذا را نبریم کارگرهای رستوران پسماندهی ما را بین اشغالیها میاندازند. پس، همو بهتر است که ببریم. یک ظرف یکبارمصرف طلب کردم: یک ظرف بیار که همی ماندگی ره پارسل کنیم!یک ظرف یکبارمصرف برنج با یک پلاستیک آوردند. اضافهبرنجها و گوشتگوسفندی من و دکتر سجادی ظرف را کامل پر کرد. حتی بیشتر از ظرف بود و من به زحمت آن را در ظرف جای کردم. وقتی از رستورانت برآمدیم دوستم پلاستیک و ظرف غذای پارسل را به بچهگک داد. نگاه کردم اطراف پسرک چند بچهگک دیگر هم آمده بودند و میگفتند غذا فقط برای تو نیست. همه شریکیم! دکتر سجادی که صدای آنها را شنید صدا زد: نه خیر، شریکی نیست. این غذا فقط برای خودش است.| کابلنوشت |شاهترابی، چهارشنبه ۲۴ سرطان ۱۴۰۵