| از دکتری افتخاری تا فالودهخوری |پیامرسان تلگرام را که باز کردم خبر دریافت دکتری افتخاری از اتری…
انتشار: 2026/08/08 16:15 UTCدریافت: 2026/08/13 08:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 08:30 UTC
| از دکتری افتخاری تا فالودهخوری |پیامرسان تلگرام را که باز کردم خبر دریافت دکتری افتخاری از اتریش برای یکی از فعالان ادبی افغانستان را شنیدم. نام دکتری افتخاری را چندین بار به مناسبتهای مختلف شنیدم. یک بار سالها پیش خبر اعطای دکتری افتخاری دانشگاه آکسفورد را برای رسول جعفریان شنیدم. یک بار هم خبر اعطای دکتری افتخاری به محمدکاظم کاظمی را شنیدم. یک بار دیگر هم خبر اعطای دکتری افتخاری به رضا امیرخانی را شنیدم و حالا خبر اعطای دکتری افتخاری به بسمالله شریفی را خواندم. کنجکاو شدم خبر را در یوتیوبشان ببینم: گویندهی خبر از پنجمین دکتری افتخاری بسمالله شریفی میگفت که به تازگی از سوی یک دانشگاه اتریشی انجام شده است. با خودم میگویم: از دکتری هم شانس نیاوردم. وطندارانم چهارتا و پنجتا دکتری افتخاری میگیرند و من در گرفتن و تثبیت همان یک دکتری تخصصی خودم که سالها درسش را خواندم ماندم. خودم به خودم جواب میدهم که وقتی نتوانی از جایگاه دکتری استفاده کنی چه فرق میکند یک دکتری داشته باشی یا پنج عنوان دکتری! وطندارانت اگر عناوین متعدد دکتری دارند به جا و به وقتش هم از عنوان و جایگاهش استفاده میکنند. راست میگوید! یادم است در هیچ کجای از زندگی مهاجرت عنوان و جایگاه دکتری برایم کاری نکرد و کارکردی نداشت. تنها کارکردش دلخوشکردن دیگران بود. یادم میآید یک بار برای حضور در یک برنامه ادبی در جمع کودکان و نوجوانان مهاجر شرکت کردم. بعد از پایان برنامه از برگزارکنندگان برنامه گلایهمند شدم که چرا مدام عنوان دکتر را پیش و پس از نامم میگذاشتید؟! چه میشد اگر دکتر نمیگفتید؟! بندهی خدا صادقانه و به سادگی گفت: بچهها شما را نمیشناختند، ولی وقتی میگفتیم "دکتر شاهترابی" ذوق میکردند و خوشحال میشدند یک مهاجر در سطح تحصیلی دکتری میبینند! برای دلخوشی بچهها به شما میگفتیم دکتر شاهترابی، نه برای خوشحالی خود شما!حالا هم از من به شما نصیحت: تحصیل را دستکم نگیرید و تا گرفتن مدرک دکتری بخوانید. حتی اگر مثل من از دکتری استفاده نکنید باعث دلخوشی و امیدواری بقیه میشوید. اگر هم بتوانید استفاده کنید نوشجانتان، نه یک دکتری که چهار پنج دکتری افتخاری هم به آن اضافه کنید!آنقدر از دکتری گفتم و درباره دکتری فکر کردم شکر خونم پایین آمد و افتاد. یک مرتبه دلم میل فالوده پیدا کرد! آخ، گفتم فالوده و یاد فالودهخوری در قم افتادم! چند سال پیش، مائده علوی از داستاننویسان و هنرمندان مهاجر که در سویدن ساکن است به قم آمده بود. وقتی همدیگر را دیدیم به فالوده دعوتش کردم، اما هرچه میگشتم فالودهفروشی پیدا نمیکردم. تمام خیابانهای صفاییه و دورشهر و اطرافش را پیادهگشتی کردم تا یک فالودهفروشی پیدا کنم، اما پیدا نشد! آخر کار به بستنیفروشی داشعلی در زنبیلآباد رفتیم و در ازدحام جمعیت فالوده خریدیم! فالوده ازجمله خوراکیهای دلخواه و محبوب من است. همچنان که کوبیدهخور زبردستیام و کبابکوبیدهی خوب را از ناخوب تشخیص میدهم، فالوده را هم خوب میشناسم. فالوده یزدی و فالوده شیرازی و...شکر خونم افتاد و دلم شوق فالوده پیدا کرد، اما در کجای کابل میتوانم فالوده پیدا کنم؟! از اینترنت و شبکههای اجتماعی نشانی فالودهفروشی ماندگار در سرک نقاش واقع در محدوده دشتبرچی را پیدا کردم. خودم را به فالودهفروشی رساندم و پرسان کردم: فالوده چی قیمت است؟گفت: فالوده ساده پنجاه افغانی و فالودهبستنی هفتاد افغانی.گفتم: یک فالوده ساده برایم بکش.فالودهی یزدی بود، اما به کیفیت و دلپذیری فالودههای خود یزد نبود. فالوده یزدی را فقط در خود یزد باید بخوری تا ببینی فالوده یزدی واقعی یعنی چی! فالوده یزدی اگر خوب فرآوری شده باشد وقتی در دهان بگذاری مثل پشمک آب میشود. فالوده یزدی ماندگار در کابل گرچه به دلکشی فالودهیزدی خود یزدیها نمیرسد غنیمت است. باورم نمیشد بتوانم در کابل یک دکان فالودهفروشی پیدا کنم که فالوده ایرانی میفروشد.| مرتضی شاهترابی |کابلنوشت، شنبه ۱۷ اسد/ مرداد ۱۴۰۵پینوشت: عکس فالوده را در اینستاگرام استوری میکنم.
