سخنگوی پولیس کابل اعلام کرد که حوالی ساعت ۵ عصر امروز (دوشنبه، ۲۶ اسد)، یک بم دستی در داخل یک مکتب…
انتشار: 2026/08/17 16:31 UTCدریافت: 2026/08/20 08:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 08:35 UTC
سخنگوی پولیس کابل اعلام کرد که حوالی ساعت ۵ عصر امروز (دوشنبه، ۲۶ اسد)، یک بم دستی در داخل یک مکتب در منطقه شهرک مهدیه، مربوط به حوزه هجدهم امنیتی در غرب کابل، منفجر شده است. کابل: خالد زدران، سخنگوی قوماندانی امنیه کابل، گفت که در این رویداد شماری از کودکان بهگونه سطحی زخمی شدهاند و جزییات بیشتر درباره چگونگی وقوع این حادثه بعداً ارائه خواهد شد.در همین حال منابع تأیید کرده اند که در پی پرتاب نارنجک به داخل حولی مکتب خصوصی شمس هدایت در شهرک مهدیه، شماری از دانشآموزان زخمی شدهاند. به گفته این منبع، بیشتر زخمیان کودکان خردسال هستند و شامل دختران و پسران میشوند. تاکنون هیچ گروهی مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفته است.
پستهای تلگرام — شاهترابی🔷
| اعلان مفقودی |نزدیک اذان ظهر بود که صدای بلندگوی مسجد بلند شد و اعلان کرد: اعلان مفقودی! پسربچهای هفتساله به نام مهران مفقود شده، لطفا در صورت اطلاع به مسجد امام حسن مجتبی ع اطلاع دهید. مسجد امام حسن مجتبی ع کنار سرک دشتبرچی است. از پلسوخته که به طرف دشتبرچی بیایی شاید اولین ایستادگاه شود. روزهای محرم بیروبار بسیار داشت. همین دو روز پیش هم دیدم که برابر مسجد یک سانحه رانندگی رخ داد. یک جوان موتورسیکلتسوار از پشت به یک کاستر مسافرکش زد و نقش زمین شد. دو نفر پیرهدار مسجد تفنگبهدست طرف کاستر و موتورسیکلت دویدند و میگفتند: کاستر را بگیر که نگریزد. جوان موتورسیکلتوالا را با همان کاستر به شفاخانه فرستادند.اعلان بلندگوی مسجد خاطرههای نوجوانیام را زنده کرد. آن روزهایی که با برادرهایم به عیددیدنی خانهی عمهام رفته بودیم و برادر کوچکترم گم شده بود. شش یا هفتساله بود و از روی کنجکاوی برآمده بود و دکانها را نگاه میکرد و نگاهکرده رفته رفته گم شده بود. همهی قوم و خانه سرگردان و حیران مانده بودیم چطور پیدایش کنیم. در نهایت به مسجد جامع شهر رفته بودیم و دیدیم یکی که او را یافته به مسجد آورده و سپرده است.امیدوارم این کودک گمشده هم صحیح و سالم به خانوادهاش برگردد. بیاحتیاطی و بیباکی پدر و مادرهای افغانی متأسفانه بیش از اندازه است. توقع دارند کودک چهار ساله برود نانوایی و خوراکهفروشی و خریداری کند و همان راه را پس بیایید! نمیگویند کودک است و ممکن است ذهن و حافظهاش یاری نکند و راه را گم کند یا با بچههای دیگر به بازی و سرگرمی مصروف شود و یک مرتبه خود را جایی دورتر از گذر و محله خودش ببینید و راه برگشتن را هم یاد نداشته باشد.| کابلنوشت |مرتضی شاهترابی، ۲۸ اسد ۱۴۰۵
این صحنهی رنجآور را ببینید: یک قاب از دیوارهای بلند حربی شانزده در حاشیهی جادهی پلسوخته به طرف دشتبرچی است. شاروالی کابل با خط زیبا روی دیوار سیمانی نوشته است: <<اینجا تشناب/ دستشویی نیست.>> و ملت همیشه در صحنه و متمدن همانجا زیر نوشته تشناب کردهاند!اگر میخواهید بدانید چرا افغانستان آباد نمیشود به این قاب فکر کنید.|کابلنوشت |مرتضی شاهترابی، یکشنبه ۲۵ اسد ۱۴۰۵
| ۲۴ اسد |ا.ا.ا. روز ۲۴ اسد را به یادبود روز ورود طالبان به کابل در سال ۱۴۰۰، یومالفتح اعلان کرده و تمام ادارهها و رسمیات افغانستان را در این روز رخصتی داده است. این روز در جنتری رسمی ا.ا.ا. ثبت و تثبیت شده است.۲۴ اسد امسال روز شنبه بود و جشن و شادمانی ا.ا.ا. از روز جمعه آغاز شده بود. بیرقهای سفید امارت منقش به کلمه لاالهالاالله در قطع و اندازههای خرد و کلان در خیابانهای کابل خودنمایی میکردند و فروخته میشدند.ا.ا.ا. در این روز ورودی همهی تفریحگاههای عمومی شهر کابل را رایگان کرده است و شما میتوانی بدون گرفتن تیکت ۳۰ روپیهای در هر تفریحگاه به بازدید آنجا بروی. قصر دارالامان مالامال جمعیت بود و خرد و کلان آمده بودند تا از حضور مفته و رایگان در محیط سرسبز قصر استفاده کنند. هرکجا نگاه میکردی بچهگکها و جوانگکها و پیرمردهای وطنی میدیدی. زنها اجازه ورود به تفریحگاه عمومی را نداشتند. خودم به چشم سر دیدم که آمر امربهمعروف و نهی از منکر سراچهی فامیلی را که زن و دختر همراهشان بود چرخ داد و از رفتن به تفریحگاه منع کرد. البته دخترکان زیر ۱۲ سال با برادر و پدر خود میآمدند و به هر شکلی بود اجازه میگرفتند و داخل میشدند.دکتر غلامحسین ناطقی را همراه پسرش در قصر دارالامان دیدم و چند دقیقهای باهم گپ زدیم و قصه کردیم. مدیر یک مکتب خصوصی در دشتبرچی است و وعده دادم در یک فرصت مناسب به دیدار مکتبش بروم.کودکان کابلی خیزکنان از تپههای سرسبز قصر بالا میرفتند و از بالای تپه خود را لخشک میدادند. لخشکبازی کودکان، آن هم روی چمن برایم تازگی داشت و توجهم را گرفت. بعضیشان با تخت پشت میخوابیدند و لخشک میزدند. بعضی هم با تخت سینه خود میخوابیدند و لخشک میزدند. دخترکها هم در این بازی شرکت میکردند.یک گوشهی دیگر از حیاط قصر را مملو از جمعیتی دیدم که حلقه بسته بودند و تماشا میکردند. در میانهی حلقه هم چند جوان افغانی ایستاده بودند و از سر حلقه تا آن سر حلقه ملّآق میزدند. کابلیان میگویند ملاقزدن که همان پشتکزدن تهرانی میشود.باغوحش کابل هم آکنده از جمعیت مردم بود که برای تفریح آمده بودند. باغ بابر هم. رفتوآمد باغ تیمورشاهی هم بیشتر از هر روز بود. بیشتر بازدیدکنندگان مردم عادی بودند که میخواستند از فرصت مفتهبودن تیکت نصیب بگیرند و در جمعشان طالبها و امارتیها هم بودند که با بیرق ا.ا.ا. یا حتی با تفنگ آمده بودند و گشت و گذار میکردند.دستههای موتوری و ریکشاها و داتسنهای ا.ا.ا. با بیرقهای سفید منقش به کلمه فوج فوج در خیابانهای اصلی شهر حرکت میکردند و نغمهی نشید اسلامی به زبان پشتو پخش میکردند و گاهی هم نعره تکبیر و دیگر شعارها را سر میدادند. نعره تکبیر را بیشتر از کودکان و نوجوانان میدیدم که پیشانیبند سرخ بسته بودند و بالای موترها با دیگران در خیابانها میرفتند و شعار میدادند.یک وطندار را دیدم که در میدان فواره آب کابل جلو یکی از داتسونهای امارت دوید و رقص کرد. رقص میکرد و از جمعیت بیرقدار پیسه طلب میکرد، اما فقط لبخند تحویل گرفت. آسمان کابل با حضور طیارههای چرخکی حال و هوای دیگری گرفته بود. هیچگاه این همه طیاره چرخکی در آسمان شهر ندیده بودم و هیچوقت فکر نمیکردم این اندازه نزدیک به ساختمانها و خانههای کابلی پرواز کنند. لحظه به لحظه و فوج فوج پرواز میکردند و در اطراف کابل میچرخیدند. یک فوج ششتایی طیاره چرخکی آمریکایی از نوع کبری و یک فوج ششتایی دیگر از یک نوع جدیدتر و آمریکایی را توانستم تشخیص بدهم و بشمارم.هامرهای ضدگلوله آمریکایی با بیرق و سربازها و علاقمندان ا.ا.ا. در خیابانها حرکت میکردند و نمایش میدادند.بند قرغه هم همینطور بود. بند قرغه امسال خوب آب دارد و سطح آب بند به یک وضعیت خیلی خوب رسیده است. سال گذشته آب بند به یک سوم اکنون رسیده بود. سرکها و خیابانهای قرغه در اختیار موترسیکلتها و هامرها و داتسونهای ا.ا.ا. بود و فکر میکردی تاریخ به پنجسال پیش بازگشته است و طالبان تازه داخل شهر شدهاند و پیروزی خود را جشن میگیرند. فقط یک تفاوت اساسی میدیدی! دیگر از هراس آخرالزمانی مردم خبر نبود و نمیگریختند. بلکه به زندگی خود سرگرم بودند.روی لوحهها و تابلوهای تبلیغاتی شهر هم نوشته شده بود: "۲۴ اسد روز شکست ناتو، امریکا و دموکراسی مبارک""۲۴ اسد روز آزادی از اشغال امریکا و غلامان امریکا مبارک".| کابلنوشت |مرتضی شاهترابی، ۲۴ اسد ۱۴۰۵
|نمایشگاه بینالمللی کشاورزی و مالداری افغانستان |بعد از چاشت امروز به نمایشگاه بینالمللی کابل در نزدیکی چمن حضوری روانه شدم. حدود سه و نیم بود که به نمایشگاه رسیدم. آمر امربهمعروف و نهی از منکر با چپن سفیدش بیرون دروازهی نمایشگاه نشسته بود و آمد و شدها را میدید. چند سرباز هم پهلویش نشسته بودند. از کنار آنها گذشتم و خودم را به صف گیتهای ورودی رساندم. دو دستگاه تلاشی هوشمند جلوی دو صف ایستاده بود و وقتی از درون دستگاه میگذشتی باز هم تلاشی میشدی.محل دائمی نمایشگاههای بین المللی کابل خوب و مجلل ساخته شده است. به مثل یک تالار و عمارت عروسی است. بخش بینالملل و غرفههای کشورهای دیگر از بخش افغانستان جدا بود. نمایندگان و تاجران ایرانی را در بخش بینالملل به وفور میدیدی. غرفههای هندوستان بیشتر جنبهی نمادین داشتند و چندان فعال نشان نمیدادند.از بخش بینالملل به تالار عمومی رفتم، جایی که شرکتهای بزرگ افغانستان ازجمله بابرقلفی آنجا بودند و محصولات انگور هرات مانند یک تپهی انگوری به نمایش گذاشته شده بود. این بخش تنها بخش نمایشگاه است که دورتادورش را یک منزل دوم شبیه بالکن پوشانده است و غرفههای کوچک و بزرگ متعددی در همان منزل دوم برقرار است. از راهزینهها بالا رفتم و خودم را به همان منزل دوم رساندم تا نمای مرکزی نمایشگاه را از بالا به پایین ببینم. نمای دلانگیزی بود. در هر دو بخش ویآیپی (بینالملل) و (بخش عمومی مرکزی+منزل دوم بخش عمومی) غرفههای نمایشگاهی دورتادور قرارگرفته و نظم یافته بودند، اما در بخش سوم نمایشگاه که مخصوص شرکتهای کوچکتر افغانی بود غرفهها مثل نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران و به شکل چندین دالان و راهرو بلند به موازات هم چیده و تنظیم شده بود. ترشیجات، میوههای خشک، عسل، برنج، حبوبات، پیلهی کرم ابریشم، زعفران و دیگر محصولات کشاورزی در بخش سوم متعدد عرضه میشد و هم عمدهفروشی داشتند و هم پرچون. ازجمله زیباییهای توجهبرانگیز اینجا انگورهای کلان و غولآسایی بود که میگفتند محصول تاکستانهای پروان است. بدون اغراق میگویم: دانههای انگورش هرکدام به اندازه یک دانه آلبالو و حتی به اندازه یک دانه گیلاس بود. بخش چهارم نمایشگاه هم به تابلوها و آثار نقاشی هنرمندان افغانستان اختصاص داشت. یادم میآید: سال گذشته در همین نمایشگاه که به نام نمایشگاه بینالمللی صنعت افغانستان برگزار شد، حضور زنان و دختران افغانی را پررنگ میدیدم. دختران را هم در جایگاه غرفهداری و فروشندگی میدیدی و هم در جایگاه بازدیدکننده و خریدار! اما امسال نمایشگاه از دختران و زنان افغانستان خالی بود. امربهمعروف و نهی از منکر ورود و حضور دختران و زنان افغانستان را در نمایشگاه منع کرده است و فقط زنان و بانوان ایرانی را در بخش بینالملل میتوانستی ببینی!امروز سومین روز از نمایشگاه بینالمللی کشاورزی و مالداری افغانستان بود و این رخداد دو روز دیگر هم ادامه دارد. سپس، روز ۲۶ اسد اختتامیه نمایشگاه برگزار میشود.| کابلنوشت |مرتضی شاهترابی، ۲۳ اسد/ مرداد ۱۴۰۵پینوشت: عکسها را در اینستاگرام استوری میکنم.
| عاشقانههای وطنی | شاید دقت نکرده باشید، اما رفتارهای عاشقانه و راههای نشاندادن عشق و محبت به معشوق از فرهنگی تا فرهنگ دیگر و از جغرافیایی تا جغرافیای دیگر فرق میکند. این را بعد از خواندن یک داستان عاشقانهی افغانی متوجه شدم.این روزها داستانی عاشقانه دربارهی دو جوان کابلی خواندم، که یکی دانشجو بود و دیگری فارغالتحصیل دانشگاه کابل. هردو دور از چشم خانواده خود باهم قرار دیدار عاشقانه میگذاشتند و در کافه و کوچه و کوه یکدیگر را میدیدند.آنچه بیشتر از همه توجهم را گرفت نوع رفتارهای آنها باهم و چگونگی ابراز علاقهشان بود. دختر به ریشخندیهای پسر میخندید. بلندبلند خنده میکرد و در اوج خندهاش با چپاک به بازوی پسر میزد تا عشق و صمیمیتش را نشان بدهد. (البته فقط یک بار چپاک زد، نه بیشتر.)(چپاک: همان لفظ هزارگی برای سیلی است.)یک جای دیگر در داستان دیدم که پسر برای خوشمزگی و ابراز محبت به دختر، بازوی او را چُندُک میگیرد و یک جمله خاص خودش را میگوید و دختر جای چندک او را روی بازوی خود میمالد و بلندبلند میخندد. چندک، همان نیشگون ایرانی است.بیشترش را نمیگویم چون نه خودم زبان عشق و عاشقانهها را یاد دارم و نه میخواهم نوشتهام یک صنف آموزش برای این مورد بشود. همین اندازه میگویم که برایم جالب بود. این رفتارها اگرچه در فرهنگ اینجا زبان عشق است، ممکن است در فرهنگ دیگر و بافت فرهنگی متفاوت به آزار و بدرفتاری تلقی و تفسیر شود. به همین سبب، رفتارهای فرهنگی را باید در بافت همان فرهنگ دید و خواند.| کابلنوشت |مرتضی شاهترابی، پنجشنبه ۲۲ اسد/ مرداد ۱۴۰۵
