*نسيم شمال فريادِ وطن در روزگارِ آشوب ▪️ علي اصغر شعردوست* در سالهاي پاياني سلطنتِ قاجار، زماني كه…
انتشار: 2026/07/22 08:08 UTCدریافت: 2026/07/31 23:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:55 UTC
*نسيم شمال فريادِ وطن در روزگارِ آشوب ▪️ علي اصغر شعردوست* در سالهاي پاياني سلطنتِ قاجار، زماني كه مشروطه چون آتشي در دلِ ايرانيان زبانه كشيده بود و هر گوشهاي از اين سرزمين، نجواهاي آزاديخواهي را در خود داشت، نسيمشمال از دلِ محلههاي خاكنشسته قزوين برخاست.…اما اوجِ فريادِ نسيمشمال، در شعر «اي واي وطن» به گوش ميرسد؛ شعري كه در آن، دردِ از دسترفتنِ همهچيز، در تكرارِ «اي واي وطن» خلاصه ميشود:«خيزيد و رويد از پي تابوت و كفن واي //اي واي وطن واياز خون جوانان كه شده كشته در اين راه //رنگين طبق ماهخونين شده صحرا و تل و دشت و دمن واي //اي واي وطن واي» او با تصويرهاي تكاندهندهاي چون «تابوت و كفن»، «خونِ جوانان» و «خونين شدنِ صحرا»، فضايي از ماتم و سوگ را ترسيم ميكند. تكرارِ «اي واي وطن»، فريادي است كه در آن، شاعر از تمامِ زخمهايي كه بر پيكرِ وطن نشسته، سخن ميگويد. او از مشروطه ايران ميگويد كه «تاريخ زمن» شده است، از اسلام كه «پامال اجانب» گشته، از رعيت كه «يك جامه ندارند به تن» و از وزرا كه «مسلكشان راهزني شد». اين شعر، روايتِ تلخِ روزگارِ اوست؛ روزگاري كه در آن، آرمانهاي مشروطه به فراموشي سپرده شد و ايران، در آشوبِ داخلي و تجاوزِ بيگانگان، هر لحظه بيش از پيش فرو ميريخت. نسيمشمال، در اين فريادِ بيامان، تمامِ دردهاي يك نسل را در تعبير «اي واي وطن» خلاصه ميكند؛ تعبيري كه عشق به وطن را با ماتمِ از دسترفتن، پيوندي ناگسستني بخشيدهاند.در بندِ ديگر، او از گستره تاريخي ايرانِ بزرگ سخن ميگويد و براي از دسترفتنِ آن، افسوس ميخورد:«كو بلخ و بخارا چه شد و خيوه و كابل //كو بابل و زابلشام و حلب و ارمن و عمّان و عدن واي //اي واي وطن واي» اين نامها، ايرانِ فرهنگي و تاريخي را فرا ميخوانند؛ ايرانِ پهناوري كه روزگاري از فرارود تا شامات را در بر ميگرفت و اكنون، تنها نامي از آن باقي مانده است. اشرفالدين، با برشمردنِ اين شهرها، به مخاطب نشان ميدهد كه ايران، تمدني بزرگ بوده است و اينك، از آن همه عظمت، چيزي جز «جغد صف آرا» بر «قصر زراندود» باقي نمانده است. اين گستره نامها، وطنِ او را از مرزهاي سياسي روزگارش فراتر ميبرد و به تمدني پهناور پيوند ميزند كه در آن، ايران، يك جهان بود. نسيمشمال، وطن را در خونِ جوانانِ كشتهشده و اندوهِ مادرانِ سوگوار جست. شعرِ او، فريادِ بيامانِ مردمي بود كه در روزگارِ آشوب، آرزوي ايرانِ آباد را در دل داشتند؛ آرزويي كه در تكرارِ «اي واي وطن»، غمانگيزترين و صادقانهترين نغمه روزگارِ او شد.🔗 لینک یادداشت در وبسایت روزنامه اعتماد ▪️ @sheardoost

