فريدون توللي فريادِ عدالت در كويرِ استبدادعلي اصغر شعردوستفريدون توللي در سال ۱۲۹۸ در شيراز، در خان…
انتشار: 2026/07/26 22:26 UTCدریافت: 2026/08/05 13:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 13:17 UTC
فريدون توللي فريادِ عدالت در كويرِ استبدادعلي اصغر شعردوستفريدون توللي در سال ۱۲۹۸ در شيراز، در خانداني ادبي و هنري، چشم به جهان گشود. پس از پيمودن مدارج علم در زادگاه خويش، در دانشگاه تهران به تحصيل زبان و ادب فارسي پرداخت و در سال ۱۳۲۰ از دانشكده ادبيات فارغالتحصيل شد. عشق به خاك و تاريخ ايران، او را به باستانشناسي كشاند و مدتي رييس اداره باستانشناسي استان فارس بود. توللي اما تنها در قلمرو سنگهاي كهن نميپوييد؛ روزگار پرآشوب ايران، او را به عرصه سياست نيز كشاند و پس از شهريور ۱۳۲۰، با قلمي تيز و نگاهي نقادانه، در نشريات حزب توده به نگارش مقالات پرداخت و مجموعه طنزآميز «التفاصيل» را آفريد كه در آن، فساد و بيعدالتي را با زباني گزنده به تصوير كشيد. پس از كودتاي ۲۸ مرداد، از سياست كناره گرفت و به آرامش كتابخانه دانشگاه شيراز پناه برد، اما آتش عشق به وطن، هرگز در سينهاش خاموش نشد. دفترهاي شعر او، «رها» و «كاروان» تا «نافه» و «پويه» و «شگرف» و «بازگشت» و «كابوس»، هر يك، گوشهاي از اين آتش فروزان را در خود جاي دادهاند. توللي در اين دفترها، با زباني كه گاه طنزآميز است و گاه حماسي، از روزگار و عشق و سياست و تاريخ سخن گفته و ميراثي گرانبها بر تارك ادب معاصر ايران نشانده است. او در ۹ خرداد ۱۳۶۴ در تهران چشم از جهان فروبست، اما صداي او همچنان از پس سالها، در قلمرو شعر، طنينانداز است.توللي در يكي از سرودههاي ماندگار خود، به ماجراي تلاش شوروي براي خريد نفت ايران در سال ۱۳۲۵ اشاره دارد؛ تلاشي كه با كارشكني كمپاني نفت جنوب، به شكست انجاميد: «يافت در ملك عجم ديده استعماري / منبع پر گهري، مخزن گوهر باريكارواني به ره افكند و به خورجين زر كرد / تا ببندد دم هر سرور و هر سالاريساعدي ديد و وزيران و وكيلاني چند / ريخت در دامنشان سيم و زر بسياري...از رخ ساعد مزدور بر افتاد نقاب / راز او گشت عيان بر سر هر بازاريمشتري رفت و به جا ماند به كان زر و سيم / ملت گرسنهاي دولت كج رفتاريدوست، رنجيده ز ميدان شد و دشمن، دلشاد / كه گزندي نرسيده است به استعماري...عزمي اي توده مظلوم، قيامي، رزمي / جنبشي، پيچ و خمي، شور و شري، رگباريور نه تا در تو وطنخواهي و غيرت مرده ست / ديگران سرور و تو سنده خدمتگاري»او با چيرهدستي تمام، چهره استعمار و همدستان داخلي آن را در تصوير كارواني كه به خورجين زر مياندوزد تا دم هر سروري را ببندد، آشكار ميسازد. لحظه افشاي فساد، هنگامي كه نقاب از چهره ساعد مزدور فرو ميافتد و راز او بر سر هر بازاري عيان ميشود، از ظريفترين تصويرهاي اين سروده است. توللي با نگاهي تيزبين، فاصله عميق ميان ثروت ملي و زندگي مردم را به نظاره مينشيند و از دولتي سخن ميگويد كه در برابر منافع ملي نه تنها سكوت ميكند، بلكه با فساد مالي، به استعمار ياري ميرساند. او در ادامه، با خطاب «اي توده مظلوم» مردم را به جنبش و قيام فرا ميخواند و هشدار ميدهد كه اگر غيرت و وطنخواهي در ميان مردم بميرد، ديگران سرور ميشوند و مردم، همچنان خدمتکار باقي ميمانند. توللي، با اين نگاه، وطن را در گروی بيداري و غيرت مردم ميداند و از اين منظر، او را ميتوان يكي از شاعران متعهد عصر خود به شمار آورد.در سرودهاي ديگر، او از شكوه كهن ايران سخن ميگويد و آن را پشتوانهاي براي امروز و فردا ميخواند: «ايران هميشه دوزخِ اربابِ غيرت است/ آتش منه به سينه كه خاكسترت كنندفخرت بود به كورش و دستت چو اردشير / دايم دراز تا كمكي ديگرت كنند...»او با اشاره به كوروش و اردشير، از شكوه ايران باستان ياد ميكند و به خواننده هشدار ميدهد كه اگر آتش غيرت در سينه داشته باشد، هيچ قدرتي نميتواند او را به خاكستر بدل كند. اين سروده، دعوتي است به عزتمندي و تكيه بر هويت تاريخي؛ هويتي كه در آن، ايران، همواره دوزخ ارباب غيرت بوده است؛ سرزميني كه هرگز تسليم بيگانگان نشده و نخواهد شد. توللي در اين بيت، با پيوند گذشته و حال، به مخاطب يادآوري ميكند كه هويت ايراني، همواره در ستيز با ستم و استعمار بوده و اين نگاه افتخارآميز، ميتواند چراغ راه امروز و فردا باشد.توللي در ترانهاي كه براي استاد آواز ايران، محمدرضا شجريان نوشته؛ «تا آخرين نفس» با لحني حماسي، از مبارزهاي بيامان و اميدي رهاييبخش سخن ميگويد:📎 لینک یادداشت در وبسایت روزنامه اعتماد▪️ @sheardoost

