*علياصغر شعردوست▪️ «سوگندِ هميشه جاري» براي سرفرازي وطن*محمود اكرامي، واژههايش را از پهنه ايران و…
انتشار: 2026/08/06 19:04 UTCدریافت: 2026/08/15 06:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 06:42 UTC
*علياصغر شعردوست▪️ «سوگندِ هميشه جاري» براي سرفرازي وطن*محمود اكرامي، واژههايش را از پهنه ايران وام ميگيرد و شعرش را در آيينه مردمشناسي، به تأملي در هويت بدل ميكند. او در سال ۱۳۳۸ در روستاي جوشقان اسفراين خراسان ديده به جهان گشود. كودكي و نوجواني را در همان ديار گذراند و در سال ۱۳۵۴ ديپلم ادبي گرفت. در دانشگاه آزاد، زبان و ادبيات فارسي را آغاز كرد، اما پس از سه سال، آن را رها كرد و راهي تازه پيش گرفت؛ رشته جامعهشناسي را در دانشگاه تهران برگزيد و در سال۱۳۷۱، با دريافت مدرك كارشناسي ارشد در رشته مردمشناسي، از دانشگاه فارغالتحصيل شد. با اين حال، آنچه او را متمايز ميسازد، نگاهِ شاعرانهاي است كه در دلِ پژوهشهاي مردمشناختياش ريشه دوانده است. رويكرد او به شعر، به سالهاي دانشجويي بازميگردد، اما هرگز در قالبِ قافيههاي كهنه محصور نمانده است. مجموعههاي «از آن همه آسمان»، «گزيده ادبيات معاصر»، «حال ساده»، «حال استمراري»، «حال گذشته»، «سلطان ماسك»، «عشق به زبان فارسي» و «فرداي بعد از تو» هر يك به سهم خود، گوشهاي از اين جهانبيني را بازتاب ميدهند و نشان از شاعري دارند كه هيچگاه از «حال» روزگار خويش غافل نبوده است.اكرامي كه خود معتقد است شعر، بيان يك مفهوم به بهترين شكل ممكن در قالب زمان است، در سرودههايش، اين مفهوم را با زمان و مكان ايران پيوندزده است. او در يكي از ماندگارترين سرودههايش، با زباني كه هم دعايي است و هم حماسي، از ايران ميخواهد كه «پر از آيينه و لبخند» بماند و درسايه خورشيد، چون الوند استوار باشد. اين سروده، فراخواني است براي ماندگاري يك هويت در برابر توفانهاي زمانه؛ هويتي كه در سپيدهدم خراسان ريشه دارد و با شكوه دماوند پيوند خورده است: «ايران! پر از آيينه و لبخند بمانيدر سايه خورشيد چو الوند بمانيسرزندهتر از صبح خراسان بدرخشيشادابتر از سيب سمرقند بمانيدر سايه اسليمي مردان حماسياتبشكوهتر از روح دماوند بمانيگفتند تو را مرز هنرخيز و گهرخيزوقت است از آنگونه كه گفتند، بمانيوقت است از آنگونه كه تاريخنويساندر وصف تو مبهوت بمانند، بمانيوقت است كه كارون بشوي، راه بيفتيوقت است كه سرشار چو اروند بمانيدرگير سخنهاي نه چندان خوش و ناخوشسرگرم خودت تاكي و تا چند بمانيايران سراسر غزل و عشق و حماسهاميد كه دور از تب ترفند بمانيپرشورتر از قبل بجوشي، بخروشيدر سايه الطاف خداوند بماني» در اين قطعه، ايران، آيينهاي است كه هر نسل، چهره خود را در آن ميبيند. اواز صبح خراسان و سيب سمرقند سخن ميگويد تا جغرافياي اين سرزمين رابا طراوت و پويايي پيوند زند. از سايه اسليمي به عنوان يكي از اصليترين عناصر تجسمي هنر ايران ميگويد و آن را به مردان و مردمان حماسي ايران منتسب ميكند و شكوه دماوند را تجسم آنها ميداند. اين تصاوير، شعار نيستند؛ پارههايي از جنس شعور هستند كه شاعر با آنها، هويت خويش را دربرابر توفانهاي زمانه استوار كرده است.اكرامي در سروده ديگرش، با زباني حماسيتر و تصاويري صريحتر، از كوه و دريا سخن ميگويد و آنها را برادر و همدوش ميخواند. سرودهاي كه بلافاصله در بزنگاه تهاجم وحشيانه امريكا و اسراييل به «ناو دنا» سروده شده است و نشان از واكنش بهنگام شاعر دارد. او در اين سروده، دنا و ناو را با يكديگر پيوندي فراتر از يك نام ميزند تا از مردان دست شسته از جاني بگويد كه مدافعان آبراههاي ايران بودند و براي حريم اين سرزمين سوگند ياد كرده بودند، اما ناجوانمردانه به شهادت رسيدند: «كوه و دريا برادرند امروزكوه و دريا هماره همدوشندهر دو روز نبرد با دشمنزرهي آبديده ميپوشندكوه يعني دناي با غيرتوارث موجهاي بيپايانكوه، ناوِ دناست در درياكوه، مردان شسته دست از جاننام «ناوِ دنا» كه ميآيدآسمان سجده ميكند به زمينمينشيند به روي پهنه آببا دلي تا خودِ خدا غمگين«ناوسروان شهيد جدي» رااهل دريا نميبرند از ياد«مهرپورِ شهيد» را امواجميزنند از چهار سو فريادما و ناو دنا قسم خورديمكه نگهبان آبها باشيمتا كه ايران بماند آباداندر دل آبها رها باشيم»🔗 لینک یادداشت در وبسایت روزنامه اعتماد▪️ @sheardoost

