*وطن از پشت پنجره كودكي▪️ علي اصغر شعردوست*يك پنجره، يك حوض كوچك و ماهياي كه آرام در آب ميچرخد؛ ه…
انتشار: 2026/08/19 22:35 UTCدریافت: 2026/08/21 05:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 05:30 UTC
*وطن از پشت پنجره كودكي▪️ علي اصغر شعردوست*يك پنجره، يك حوض كوچك و ماهياي كه آرام در آب ميچرخد؛ همين تصويرهاي ساده ميتوانند تمام جهان يك كودك باشند. در شعر ناصركشاورز، راه رسيدن به مفاهيم بزرگ از ميان همين جزييات صميمي ميگذرد؛ از جايي كه كودك با نگاه پاك خود خانه، امنيت و سرزمينش را ميشناسد. او شاعري است كه سالها با زبان كودكان سخن گفته و در ميان بازي كلمات و ريتمهاي شيرين، از احساسات عميق انساني نيز روايت كرده است.ناصر كشاورز در ۲۰ ارديبهشت ۱۳۴۱ در تهران به دنيا آمد و سالهاي كودكي و نوجواني خود را در دامغان گذراند. نخستين شعرش در سال ۱۳۶۲در مجله «كيهان بچهها» منتشر شد و سه سال بعد، نخستين كتابش با عنوان«من و مرغابيها» به چاپ رسيد. او در چهار دهه فعاليت ادبي، بيش از ۱۶۰عنوان كتاب براي كودكان و نوجوانان منتشر كرده و مجموعههايي چون«ميميني و مامانش»، «نيني كوچولو»، «داسي دايناسي» و «وگيورجه» را به گنجينه ادبيات كودك ايران افزوده است. كشاورز در كنار شعر، با موسيقي نيز مأنوس است و نواختن عود و گيتار، به جهان هنري او رنگ وآهنگي ديگر بخشيده است.جهان شعري ناصر كشاورز، جهان لحظههاي كوچك و احساسات بزرگ است. در اين جهان، اشيا و اتفاقهاي ساده زندگي كودكانه، معنايي گسترده پيدا ميكنند؛ حوض خانه، پنجره، پرنده، عروسك يا يك بازي كودكانه، هر كدام بخشي از دنيايي هستند كه كودك در آن امنيت، محبت و تعلق را تجربه ميكند. همين نگاه، شعر او را به مفاهيمي چون صلح، آرامش و دوستداشتن سرزمين نزديك ميسازد؛ مفاهيمي كه در زبان كودكانه، با طراوت و صميميت بيشتري آشكار ميشوند.در شعر «وضعيت قرمز شد»، كشاورز جنگ را از زاويه نگاه كودكي روايت ميكند كه جهانش هنوز با زيباييهاي كوچك معنا دارد: «وضعيت، قرمز شدمن دم پنجرهامماهي من در حوضمن و او خيره به هم» كودك كنار پنجره ايستاده است؛ پنجرهاي كه هم چشمانداز خانه را پيش روي او ميگذارد و هم نخستين نشانههاي اضطراب بيرون را وارد دنياي او ميكند. نگاه كودك همچنان به ماهي حوض است؛ موجودي كوچك كه براي او نشاني از آرامش و تداوم زندگي است.شاعر سپس تصوير هواپيما را وارد اين فضاي آرام ميكند: «در هوا ميبينميك هواپيما رااو هم از آن بالاديده حتما ما را» هواپيما در ذهن كودك، پيش از آنكه ابزار جنگ باشد، موجودي ناشناخته درآسمان است؛ اما صداي خطر به تدريج وارد جهان او ميشود: «خواهرم ميگويد: دشمن اين نزديكي استبعد هم ميخندداصلاً او ترسو نيست» در اين سطرها، كودك با مفهومي بزرگتر از تجربههاي روزمره خود روبرو ميشود. خواهر با خنده تلاش ميكند فضاي ترس را سبك كند و كودك، ميان شگفتي و نگراني، همچنان به جهان كوچك و آشناي خود وفادار ميماند.صداي انفجار، لحظهاي آرامش خانه را ميشكند: «بمبها افتادندچشمها را بستمتوي اين تاريكيفكر ماهي بودم» اين چند سطر، از تأثيرگذارترين بخشهاي شعر است. كودك در تاريكي، به ماهي فكر ميكند؛ به نشانهاي كوچك از زندگي كه براي او معناي خانه و آرامش دارد. شاعر با انتخاب همين تصوير، فاصله ميان جهان كودك و خشونت جنگ را به شكلي عاطفي نشان ميدهد.در ادامه، پايان ماجرا با بازگشت روشنايي همراه ميشود: «وضعيت عادي شدهمه جا شد روشنروي خاك افتادهماهي كوچك من» پايان شعر، آرام و كوتاه است، اما اندوهي عميق در خود دارد. كودك دوباره روشنايي را ميبيند، اما بخشي از جهان دوستداشتني او از ميان رفته است. ماهي كوچك، تصويري از زندگيهاي كوچكي است كه در ميان حوادث بزرگ آسيب ميبينند.🔗 لینک یادداشت در وبسایت روزنامه اعتماد ▪️ @sheardoost

