*آتشفشان عشق به ايران▪️ علياصغر شعردوست*در ميان صداهايي كه شعر معاصر ايران را روايت كردهاند، گاه…
انتشار: 2026/08/19 22:41 UTCدریافت: 2026/08/21 05:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 05:30 UTC
*آتشفشان عشق به ايران▪️ علياصغر شعردوست*در ميان صداهايي كه شعر معاصر ايران را روايت كردهاند، گاه شاعراني حضور دارند كه بيش از آنكه در هياهوي زمانه ديده شوند، در حافظه ادبيات ماندگار ميشوند. جواد آذر «كنارهچي» از همين قبيله بود؛ شاعري برخاسته از تبريز، شهري كه در تاريخ فرهنگ ايران همواره يكي از خاستگاههاي انديشه، شعر و آزادگي بوده است.جواد آذر در سال ۱۳۱۰ در تبريز ديده به جهان گشود. روح جستوجوگر و طبع عصيانگر او، مسير زندگياش را از قالبهاي معمول آموزشي جدا كرد و او ترجيح داد دانش و ادب را در محضر استادان و انجمنهاي ادبي بجويد. از نوجواني با شعر فارسي مأنوس شد و در ادامه، در انجمنهاي ادبي تهران و ديگر شهرها حضور يافت و به شاعري صاحبنظر تبديل شد. گرايش اصلي او به قصيده بود و در اين مسير از شكوه زباني و استواري ساختار قصايد خاقانيشرواني تاثير پذيرفت.قصيده در شعر فارسي همواره عرصه بيان انديشههاي بلند، اعتراضهاي اجتماعي و ستايش ارزشهاي انساني بوده است. جواد آذر نيز در شعر خود ميان آرمان و واقعيت در جستوجوي گفتوگويي دايمي بود؛ جهاني كه شاعر ميخواست با جهاني كه پيش چشمش ميديد، فاصلهاي آشكار داشت و همين فاصله، سرچشمه بسياري از تاملات شعري او شد.اما شايد شناختهشدهترين جلوه شعر جواد آذر، سرودهاي باشد كه با موسيقي محمدرضا لطفي و در آلبوم «چاووش ۳» جاودانه شد؛ ترانهاي كه در سالهاي پرالتهاب معاصر، صداي عشق به ايران و يادآوري ايستادگي مردم اين سرزمين را به گوش نسلها رساند: «اي ايران، اي آذرِ ايزد نشاناي قل آتشفشانكينتوزان از تابِ دل بر اهرمنآتشفشان، آتشفشان» در اين آغاز، شاعر ايران را با تصوير آتش و كوه ميسرايد؛ سرزميني كه در شعر او نيروي مقاومت و زندگي در وجودش جاري است. آتشفشان در اين شعر، نمادي از انرژي نهفته ملتي است كه در برابر تاريكي و ستم، توان برخاستن دارد.جواد آذر در ادامه، تاريخ ايران را سرشار از فراز و فرودهايي ميسرايد كه در آن رنج و اميد در كنار يكديگر حركت كردهاند: «نيرنگِ بدكارانبيدادِ خونخواراندر تو هنگامهها انگيختآتش و خون به هم آميخت» اين ترانه، روايت سرزميني است كه تاريخ را با همه دشواريهايش پشت سر گذاشته و همچنان نيروي ايستادگي را در خود حفظ كرده است. شاعر در ادامه اين تصوير، از دشتهايي ميگويد كه شاهد رنج و فداكاري بودهاند: «دشتهاي تو را لالهگونخون به دلها درآمد به جوششد به بيدادِ اهريمنيناله در ناي مردم خروش» در اين تصويرسازي، دشتهاي ايران به صحنهاي از تاريخ تبديل ميشوند؛ جايي كه رنج انسان و آرزوي آزادي در كنار هم قرار ميگيرند. آذر با بهرهگيري از زبان حماسي قصيده، ميان طبيعت ايران و سرگذشت مردمانش ارتباطي عميق برقرار ميكند.تصوير شهيدان در اين ترانه، ادامه همان نگاه تاريخي شاعر به ايران است: «اي به خون خفتگانِ شهيدجانسپارانِ راه اميدپاسدارانِ آزادگيمژدهبخشانِ صبح سپيد»شهيدان در اين روايت، حافظان اميد و آزادگياند؛ انسانهايي كه شاعر يادشان را در امتداد آرمانهاي بلند ايران قرار ميدهد. آزادگي، اميد و سربلندي، سه واژهاي هستند كه ستون معنايي اين بخش از شعر را ميسازند. آذر با زباني فاخر، ياد كساني را زنده ميكند كه در شعر او جايگاهي فراتر از يك روايت تاريخي يافتهاند و به نشانهاي از وفاداري به ارزشهاي انساني و ملي بدل شدهاند.اوج عاطفه شعر در خطاب مستقيم به شهيدان شكل ميگيرد: «اي شهيدان راه وطندرود، دروددرودِ بيكرانِ هر زمان ز مانثارِ خاكتانبه جانِ پاكتان» و سپس اين ارجگذاري را به تصويري ماندگار از جاودانگي تبديل ميكند: «كه نامه جهانبه پاسِ يادتانبه رنگِ خون نوشت به افتخارخجسته نامتانستوده گامتانهر كجا هر زمان»🔗 لینک یادداشت در وبسایت روزنامه اعتماد ▪️ @sheardoost


