در خیالات خودم میگردم اما نیستینیمه شب می آیی و تا صبح فردا نیستییک زمانی مونسم بودی نمیدانم چرافکر…
انتشار: 2026/07/06 17:19 UTC
در خیالات خودم میگردم اما نیستینیمه شب می آیی و تا صبح فردا نیستییک زمانی مونسم بودی نمیدانم چرافکر رفتن میکنی اهل مدارا نیستیضجه ها را ریختم دیشب کنار پنجرهآمدی دیدی ولی فکر تسلا نیستیواژه واژه شعر می بافم در این شهر فریبیخ زده آغوش ِ تو لای غزل ها نیستیعطر تومی پیچد اما باز حاشا میکنیکاش می دانستم از اول که با ما نیستیناله ی مرغ شباویزم به گوش کوچه هامأمنی بر قلب این شبگرد تنها نیستیعاشقت بودم ولی هرگز نمی شد باورمرفته ام از یاد و دیگر مرغ شیدا نیستی#فرانک_ساتکنی.
