دامن مکش به ناز که هجران کشیدهامنازم بکش که ناز رقیبان کشیدهامشاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصرپاداش…
انتشار: 2026/07/11 09:49 UTC
دامن مکش به ناز که هجران کشیدهامنازم بکش که ناز رقیبان کشیدهامشاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصرپاداش ذلتی که به زندان کشیدهاماز سیل اشک شوق دو چشمم معاف دارکز این دو چشمه آب فراوان کشیدهامجانا سری به دوشم و دستی به دل گذارآخر غمت به دوش دل و جان کشیدهامدیگر گذشته از سر و سامان من مپرسمن بیتو دست از این سر و سامان کشیدهامتنها نه حسرتم غم هجران یار بوداز روزگار سفله دو چندان کشیدهامبس در خیال هدیه فرستادهام به توبی خوان و خانه حسرت مهمان کشیدهامدور از تو ماه من همه غمها به یک طرفوین یک طرف که منت دونان کشیدهامای تا سحر به علت دندان نخفته شببا من بگوی قصه که دندان کشیدهامجز صورت تو نیست بر ایوان منظرمافسوس نقش صورت ایوان کشیدهاماز سرکشی طبع بلند است شهریارپای قناعتی که به دامان کشیدهام#شهریار .
