در دلِ سنگ و سیاهش تازه راهم داده بودروی تخت سینه ی خود ملک شاهم داده بود طاقیِ ایوان ابرویش برای د…
انتشار: 2026/07/31 13:38 UTCدریافت: 2026/08/01 08:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 08:42 UTC
در دلِ سنگ و سیاهش تازه راهم داده بودروی تخت سینه ی خود ملک شاهم داده بود طاقیِ ایوان ابرویش برای دلبریوعده ی دیدار آن روی چو ماهم داده بودکم کم از حال دلش با این دل دیوانه گفتاینکه از من برده سر، تا یک کلاهم داده بودتا بداند سر به سامان کسی جز او ندارم لاجرَماز سر مویش دو بافه غم گواهم داده بود بیش از اینها دلبری کرد و مرا دیوانه کردظاهراً او دل به عشقِ دلبخواهم داده بود خیرگی های نگاهش پا به پای دلبری کار دست چشمهای بی گناهم داده بود سایه ی دلتنگی اش را چتر کرده بر سرماز غروبِ بیکسی ها تکیه گاهم داده بودپیشِ من ماندن ،برایش برزخی رنجور بوددر بهشتی از محالاتش پناهم داده بودبعد از آن که گم شدم در کوچه ی گیسوی اومو به مو خم شد، که خط اشتباهم داده بود!#اڪرم_نورانی🌱🌹