شاید زندگی همین لحظههایی باشد که آنقدر ساده از کنارشان میگذریم، بیآنکه بدانیم قرار نیست دوباره تکرار شوند…همین خندههای بیدلیل، همین آدمهایی که کنارمان هستند، همین عصرهایی که آرام میگذرند و همین روزهایی که فکر میکنیم معمولیاند.باید گاهی همهچیز را رها کرد، نفس عمیق کشید و فقط «بود»…بدون فکر کردن به اینکه بعدش چه میشود، بدون ترس از اینکه شاید همهچیز همیشه همینطور نماند.چون هیچکس نمیداند کدام لحظه، آخرین بارِ یک اتفاق است؛آخرین خنده، آخرین دیدار، آخرین آغوش، آخرین باری که یک نفر را کنار خودش دارد…پس تا وقتی زندگی جریان دارد، باید زندگیاش کرد.باید دوست داشت، خندید، سفر کرد، عکس گرفت، عاشق شد و از لحظههایی که شاید ساده به نظر برسند، خاطره ساخت.شاید خوشبختی همین باشد؛اینکه به جای منتظر ماندن برای «یک روز بهتر»، همین امروز را دوست داشته باشی.همین لحظه را.همین زندگی را.همین آدمها را.قبل از اینکه تبدیل شوند به «کاش…» 🤍.
هر فیلم و سریالی که خواستی میتونی از این کانال به راحتی دانلود کنی فقط با یک سرچ فیلم دلخواهت رو پیدا کن! بدون سانسور ، زیرنویس و دوبله فارسی:🎞 @FlLMNET🎞 @FlLMNET
.اگرخونه باباتون زندگی میکنیدو در رفاه هستین سایه پدرتون مستدام پدر تلاش میکنه که بچهش راحت زندگی کنهاگر خودتون کار میکنید و درآمدتون خوبه آفرین ،حلالتون!اما اگر کسی رو به خاطر فقر و نداری تحقیر کنید یا توی خجالت بذارید واقعا بی شرفیدشما از زندگی بقیه چیزی نمیدونید....
فروشنده محلی اومد جلو گفت: «روغن گوسفندی دارم کیلو ۵ میلیون.»گفتیم: «نه ممنون»با دلخوری گفت: «اصلا شما شهریها رو چه به روغن خوب، برید روغن نباتی بخورید.»رفیقمون گفت: «داداش ما هم میدونیم خوبه، ولی گرونه برامون.»گفت: «پس شهری گدا گشنه هم هستید.»اخلاق در فروشندگیش: ۰ از ۱۰