مطلبی گر بود از هستی همین آزار بودورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود🩶زندگیجز نقد وحشت درگره چیزی ند…
انتشار: 2026/08/19 08:09 UTCدریافت: 2026/08/21 23:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 23:20 UTC
مطلبی گر بود از هستی همین آزار بودورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود🩶زندگیجز نقد وحشت درگره چیزی نداشتکاروان رنگ و بو را رفتنی در بار بودغنچهای پیدا نشد بوی گلی صورت نبستهر چه دیدم زین چمن یا ناله یا منقار بوددست همت کرد از بیجرأتیها کوتهیورنه چون گل کسوت ما یک گریبانوار بودسوختن هم مفت عشرتهاست امّا چون شرارکوکب کمفرصت ما یک نگه سیار بودغفلت سعی طلب بیرون نرفت از طینتمخواب پایی داشتم چشمم اگر بیدار بودعافیت در مشرب من بارگنجایش نداشتبس که جامم چون شرر از سوختن سرشار بوداین دبستان چشم قربانیست کز بیمطلبینقش لوحش بیسواد و خامهها بیکار بودقصرگردون را ز پستی رفعت یک پایه نیستگردن منصور را حرف بلندش دار بودمصدر تعظیم شد هرکس ز بدخویی گذشتنردبان اوج عزت وضع ناهموار بوددل بهحسرت خونشد و محرمنوایی برنخاستنالهٔ فرهاد ما بیرون این کهسار بودشوخی نظاره بر آیینهٔ ما شد نفسچشم بر هم بسته بیدل خلوت دیدار بود#بیدل_دهلوی کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل📚✍️ @Sher_nit