🍃 از زمانی که تصویر بینقصم در ذهنم فرو ریخت، آزاد شدم.سالها میپنداشتم باید «کسی» شوم...هویتهای…
انتشار: 2026/07/14 19:56 UTC
🍃 از زمانی که تصویر بینقصم در ذهنم فرو ریخت، آزاد شدم.سالها میپنداشتم باید «کسی» شوم...هویتهای مختلف را مثل لباس بر تن کردم؛مدیر، مشاور، مربی، شاعر، نویسنده، استاد...اما آرام نشدم.سرگشته بودم و پریشان و در جستجو...دور و برم شلوغ بود؛کتابها، دورهها، دانشجوها، کلاسها،شدنها، شدنها، شدنها...اما من خستهتر.بیرمقتر.ناآرامتر.تا آنکه زندگی نشست و یکییکی یقینهایم را شکست.همه آن هویتهایی که میپنداشتم «منم»،یکییکی از وجودم فرو ریختند...و جایی وسطِ آن برهنگی،وسطِ آن «هیچ شدن»،حقیقتی برایم روشن شد؛از «کسی بودن» گذر کردم،از «کسی شدن» نیز گذر کردم،و به «بودن» رسیدم.بودنی که هم تاریکی بود، هم نور.هم تنهایی، هم عشق.هم ندانستن، هم آرامش.و دریافتم؛گاهی عمیقترین دگرگونیها،از جنسِ شکوفایی نیستند.بعضیهاشان شبیه سرگردانیاند...از جنسِ ندانستنهایی که جواب ندارند.«کریستین نف» جملهای دارد که انگار برای همین لحظهها نوشته شده؛میگوید:«ما لازم نیست "خاص" یا "بینقص" باشیم تا لایق مهربانی باشیم.همین که "انسانیم"، کافیست.»و آزادی برای من، دقیقاً از همانجایی آغاز شدکه تصویرِ بینقصم فرو میریخت...این روزها هرگاه دوباره به سراغِ آن تصویرِ کامل میرومو درگیرِ کمالگرایی میشوم، به «باران» میگویم؛«عزیزم، رشد همیشه با "اضافه کردن" نیست.گاهی شکوفایی، هنرِ "رها کردن" است.»---و حالا یک سؤال از تو؛تو اکنون کجای این مسیری؟هنوز درگیرِ «شدن»ی...یا به «بودن» رسیدهای؟ 🤍پ.ن: بعضی فروریختنها، خراب شدن نیستند؛جا باز کردناند... برای بودن. 🌊---📚 منبع:کریستین نف، کتاب «شفقت به خود» (Self-Compassion, Kristin Neff, 2011)شبنم نادریذهن و زندگی 🌱💫


