شهرِ بزرگ است تنم غم طرفی من طرفییک طرفی آبم از او یک طرفی نارم از اوصد چو تو و صد چو منش مست شده د…
انتشار: 2026/07/15 13:35 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/15 03:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:04 UTC
شهرِ بزرگ است تنم غم طرفی من طرفییک طرفی آبم از او یک طرفی نارم از اوصد چو تو و صد چو منش مست شده در چمنشرقص کنان دست زنان بر سر هر طارم از اوهر کی در این ره نرود دره و دولهست رهشمن که در این شاه رهم بر ره هموارم از اوصبر همیگفت که من مژده ده وصلم از اوشکر همیگفت که من صاحب انبارم از او#مولاناپ.نمصرع نخست این غزل مولانا، به شکلی شگفتانگیز یادآور یکی از ایدههای محوری درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy) است:«شهر بزرگ است تنم، غم طرفی، من طرفی»در این نگاه، غم انکار یا سرکوب نمیشود، بلکه جای خود را در «شهر» ذهن و جان پیدا میکند. غم هست، دیده میشود و پذیرفته میشود، اما تمام شهر را اشغال نمیکند. «من» نیز با غم یکی نمیشود. کنار آن میایستد، نه در دل آن گم.شاید همین فاصلهی ظریف، همان چیزی باشد که ACT از آن سخن میگوید: پذیرش تجربههای دشوار، بیآنکه اجازه دهیم همهی زندگی و توجه ما را در اختیار بگیرند. غم مهمان این شهر است، نه فرمانروای آن.@sheraneh
