…حالم بده، توی سرم هر روز و هر شبیه لشگر پیاده داره راه می ره !ای کاش دستای فراموشی یه لحظه از ذه…
انتشار: 2026/08/13 17:31 UTCدریافت: 2026/08/14 11:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 11:59 UTC
…حالم بده، توی سرم هر روز و هر شبیه لشگر پیاده داره راه می ره !ای کاش دستای فراموشی یه لحظه از ذهن من ، تصویر چشماتو بگیرهآغوش تو تکرار میشه توی شب هاممن چند سالی هست، غرق این سرابممثل یه مامور شکنجه، عطر موهات بالا سر تختم نشسته تا نخوابم!پیراهنت می چرخه توو تاریکی شباونقدر می رقصی که سرگیجه بگیرمبالا میارم آرزوهامو رو تختمراه فراری نیست، من باید بمیرم!چون دیگه دیونه م ، صدای خنده تومثل یه سیلی می خوره هرشب به گوشمتا کی توو رویاهای من قرمز بپوشی؟تا کی قراره واسه تو مشکی بپوشم؟یک آن اگه چشمامو روی هم بذارمهی می پرم از خوابِ تو، با هق هق و جیغوقت خلاصیِ منه از این شکنجهبا قرص کمتر درد داره مرگ یا تیغ؟#پریسا_صفاریان@sheremehr🍃🌻
