ای وطن ای مادر رنجور منزخمی داغ دل مهجور تنخانه ای ویران و فرتوت و غریبمانده در چنگال پاییز مهیبکوچ…
انتشار: 2026/07/10 10:54 UTC
ای وطن ای مادر رنجور منزخمی داغ دل مهجور تنخانه ای ویران و فرتوت و غریبمانده در چنگال پاییز مهیبکوچه هایت سوت و کور و بی نفسسهم مرغان غزل خوانت قفسشد درختانت بهاران ناپدیدهیچ کس بر شاخه ات برگی ندیدجا به جا مرغان بی نام و نشانپرکشیدند عاقبت بی آشیانرودهایت تشنه و بی تاب و چاکموج آن ها شد غباری سهم ناکهر که ماند اینجا زبانش بسته شدسینه از فریاد پنهان خسته شدپیکر بی جان تو در این کفنای سراپا درد و حرمان ای وطنعشق تو در سینه ها خاموش شدشور مستی های ما مه پوش شدآفتابت رنگ خاکستر گرفتجغد غم بر بام تو لنگر گرفتریشه ی این سرو پیر سرنگونمی مکد از سینه این خاک خونبچه هایت در جهان آواره اندمثل برگ دفتر صدپاره اندآن که مانده سایه ای بی جان شدهدر هجوم تیرگی پنهان شدهخانه ای مخروبه و سقف خرابآرزوهای جوانی شد سرابدر بیابانی که از تو مانده جانیست غیر از شیون باد بلاپیکر بی جان تو در این کفنای سراپا درد و حرمان ای وطننقشه جغرافی ات تصویر دودمرزهایت نقطه چین تار و پودبر تن دشتت لباسی از غباردوختی با چنگ سرد روزگارزیر سقف آسمان بی امیدهیچ چشمی رنگ باران را ندیدتیرگی بر خانه ات آوار شدآخرین سوسوی جان هم تار شددر رگانت جای باران زهر غممی شود جاری قدم اندر قدمآسمانت سرمه ای و تیره شدجغد کوری بر زوالت خیره شدقاب عکسی مانده بر دیوار تارخالی از تصویر یاران ، سوگوارپیکر بی جان تو در این کفنای سراپا درد و حرمان ای وطنهیچ کس دیگر در این خانه نماندجز غباری که سرودی مرده خواندرودهایت خشک و بی جریان شدندهمسفر با ناله طوفان شدندمادر پیرم دگر نذری نداشتجز گلی پژمرده در گلدان نکاشتجای باران اشک می بارد هنوزبر مزار قصه های سینه سوزدر سکوت دشت تنهاتر ز پیشمادری گهواره خالی خویشمی تکاند در مسیر بادهاتا بمیرد آخرین فریادهاطفل او خاک است و گهواره غبارخوش بخواب ای سرزمین سوگوارپیکر بی جان تو در این کفنای سراپا درد و حرمان ای وطنخفته در خاکسترت خاک زمیندیو اندوهت دگر آمد کمینچشمه هایت کور و مبهوت و خموشدیگر از یاران نمی آید خروشنام تو در غربت شب گرد شدآتش زاینده ات هم سرد شددر دل این خاک لبریز از جنونمی رود هر سو هزاران جوی خونموج هایت تشنه یک قطره آبباغ هایت خسته در وهم سراباین وطن از یاد برده رنگ خویشگم شده در ماتم فرهنگ خویشمشتی از خاکش که دارد بوی مشکمی شود در چشم هر آواره خشکپیکر بی جان تو در این کفنای سراپا درد و حرمان ای وطناین وطن جا مانده در چنگ زوالهمچو رویایی که شد دیگر محالگرچه شب سنگین و دشت آزرده استگرچه باغ از سیلی غم مرده استزیر خاکستر هنوزش ریشه هستدر دل آوار هنوز اندیشه هستآتشی در عمق خاکستر بجاستجان این مخروبه لبریز از صداستچشمه می جوشد دوباره از زمینبشکفد فردا گل سرخ یقینبامدادان سر برآرد آفتابرخت بربندد از این دالان خوابمرغکان پرشکسته بی گمانبازمی گردند به سوی آشیانپیکر بی جان تو در این کفنای سراپا درد و حرمان ای وطنشسته خواهد شد غبار این عزابا زلال قطره های جان فزاپنجره لبخند نوری می زنددست فردا قفل شب را می شکندخاک بوی اشک داده عاقبتمی شود لبریز عطر عافیتدست مادر بار دیگر جان گرفتخاک تو آرامش از باران گرفتنور می آید ز آفاق دگرمی رسد پیغام شادی در سحررودهای خشک تو جاری شوندباغ هایت مست بیداری شوندپنجره وا می شود رو به بهارمی رود از سینه خانه غبارپیکر بی جان تو در این کفنای سراپا درد و حرمان ای وطندست مادر باز هم با اشتیاقلاله می کارد اندر صحن باغکودکان با خنده های دلنشیندرس نو خوانند بر مهد زمینآسمان یاد آورد رنگ زلالمی پرد مرغ سعادت با دو بالجغد کورت می پرد از بام توباز می پیچد به عالم نام تومرغکان خطه دور از وطنباز می آیند سوی انجمنسرو زخمی سر به کیوان می کشدخط بطلان بر زمستان می کشدخنده می روید به جای ناله هادشت ما پر می شود از لاله هاپیکر بی جان تو در این کفنای سراپا درد و حرمان ای وطن...#Atin #نیما_آتین
