ساقیا هان شعله در پیمانه کنعقل را در پای می دیوانه کنآن می سرخ دمادم را بیارتا بشوید نام ننگ از روز…
انتشار: 2026/07/13 19:11 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
ساقیا هان شعله در پیمانه کنعقل را در پای می دیوانه کنآن می سرخ دمادم را بیارتا بشوید نام ننگ از روزگارپا برون نه از حصار نام و ننگگوشه میخانه گشته عرصه تنگما قبای زهد را آتش زدیمتکیه بر این عالم سرکش زدیمما قلندرهای لایعقل شدیمعاقلان را نکته ای مجمل شدیمدر خرابات فنا هو می زنیمطعنه بر چرخ سخنگو می زنیمذره ایم و در سماع آتشینپا بکوبیم بر سر چرخ برینمست مستم باده در رگ های منشعله می رقصد به زیر پای مننیست در دل وحشت از طوفان مرگما سبکباریم همچون رقص برگهین بزن بر طبل مستی ساقیاتا بلرزد عرش از این غوغا بیاخیز و از تن پیرهن را پاره کندرد این شوریدگان را چاره کنتازیانه بر تن این تب بزنبانگ یاهو بر لبان شب بزنما نه از خاک و نه از آبیم و بادآتشی سرخیم در جام شرابباده چون سیلی خروشان در رگانفارغیم از قید نام و از نشانبر کش آن تیغ زبان سوز نگاهتا بسوزد ریشه این شام سیاهرقص مستان زلزله در جان خاکروح ما وارسته از هر بیم و باکخیمه بیرون از دگرگون می زنیمباده در چشمان گردون می زنیممطربا زخمه بر این تار فغانتا برافتد سقف این پیر جهانخرقه پرهیز را صد چاک کنخاک غم را در پیاله پاک کنهان و هان ای ساقی اندوه شکارباده منصور را بر ما ببارتا اناالحق گوی و بی پروا شویمقطره ای بودیم و چون دریا شویمکوه اگر حایل شود خاکش کنیممرگ اگر آید ز جان پاکش کنیمسنگ بر آیینه تقوا زنیمپشت پا بر تخت این دنیا زنیمنیست در ما وحشت از روز جزاخنده ها داریم بر حکم قضاساقیا هو کن که ما هو می کشیمباده را بر چشم جادو می کشیمباده در ساغر دگرگون می شودعقل از این طغیان ما خون می شوداین خرابات است یا عرش خداستاین صدای ناله از نای کجاستاز شرار ما سپیده سر زندمرغ اندوه در دل شب پر زندبا خدا در عشق بازی می کنیمبر سر دار سرفرازی می کنیمساقیا برخیز و طوفان باز کنرستخیز دیگری آغاز کنلوح دوران را ز هم برمی دریمما ز تقدیر فلک بالاتریمساقیا لبریز کن این جام راکور کن چشم بد ایام راخسروان عرصه بی خویشی امدشمن تدبیر و دوراندیشی امی ... ی ... یک لح ... لحظه ببخ ... شید ...!الان ب ... ب ... برمی گردم...⚡️🚬...💨مست مستم باده جوشد در تنممن همان طوفان عالم افکنمبرق ساغر در دل شب کارگرخرقه افلاک سوزد زین شررسجده بر پیمانه و ساغر کنیمبستر تدبیر را آذر کنیمخون گرم ماست در جام شرابما خرابیم و جهان از ما خرابای جهان پیش آی و مشت ما ببینشعله طغیان بر این سقف زمینگر تو طوفانی منم طوفان شکنمن همان مستم همان بی خویشتننعره ام آیینه را درهم شکستای فلک بنگر که رندت مست مستسجده کن بر پای ما ای چرخ دونما فراتر رفته ایم از آن جنونساقیا پیمانه دیگر بیارآتشی مستانه در دفتر بیارشعله شو آتش بزن بر کائناتما گذشتیم از حیات و از مماتهر که با ما سر کند در این نبردرو سپید آید برون از دار دردما سماع مرده را جان می دهیمکفر مستان را به ایمان می دهیمبانگ حق از این خرابات آمدهمستی ما فوق طاعات آمدهباده را در خون عالم حل کنیمچرخ را زین عربده مختل کنیمآخرین جام است هان سرشار کنخفته صدساله را بیدار کنما ز حد کائنات افزون شدیممست آن پیمانه گلگون شدیمگو زمین بر خود بلرزد گو زمانگم شود در هوی مستان بی نشانساقیا خاموش شد قیل و مقالما رسیدیم آخر مرز کمالجام افتاد و شکست این غائلهما گذشتیم از زمین و سلسلهتوبه ما بشکند هر دم ز نوساقیا از نو بیا از نو شنوساقیا بردار مهر از کارگاهباز مستم کن به یک برق نگاهعشق ما پیروز این میدان بودکفر ما بالاتر از ایمان بودنعره ام آیینه فریاد شدهر چه غیر از جام می بر باد شدتا نفس داریم مستی کار ماستاین خرابات ابد دربار ماست...!#Atin#نیما_آتین
