خانه ام ای وسعت آغوش منای طنین نام تو در گوش مناولین باری که چشمم باز شدبا تماشای تو عشق آغاز شدبوی…
انتشار: 2026/08/16 21:09 UTCدریافت: 2026/08/20 09:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:15 UTC
خانه ام ای وسعت آغوش منای طنین نام تو در گوش مناولین باری که چشمم باز شدبا تماشای تو عشق آغاز شدبوی تو در غربت شب های تارمیکشد دست مرا تا کوی یارتو همان خوابی که میبینم به شبنام تو ذکری است شیرین روی لباولین حرفی که بر لب راندمتبا زبان مادری میخواندمتتو همان احساس امن خانه ایدر شب تاریک من کاشانه ایبا تو خندیدم به شوق روزگاربا تو باریدم چو ابر نوبهارچون درختی ریشه در تو کاشتمدر هوایت شاخ و برگ افراشتممن توام تو رنج پنهان منیتو نه میهن تو خود جان منیای درونت ریشه های جان منوی تمام دین و هم ایمان منسال ها گشتم به دنبال سرابتا بیابم عکس رویت را در آبغافل از آنکه تو در من زیستیتو جدا از جان و از من نیستیهر کجا باشم هوایت با من استبوی خاک کوچه هایت با من استمن تو را با خود کشیدم هر طرفچون گهر در سینه در بطن صدفقطعه خاکی نه ای ای نازنینتو جهانی یک جهان در این زمیناستخوان هایم ز سنگ کوه توستسینه ام آیینه اندوه توستجای خون در سینه میجوشی مدامای برایم تا همیشه التیامدر رگانم جوش مستی داده ایبر وجودم نقش هستی داده اینام تو آرامش شب های منمرهمی بر تاول لب های منمن اگر یک واژه ام دیوان توییقطره ای ناچیزم و باران توییلهجه ام طعم انار باغ توستروی قلبم تا ابد این داغ توستواژه هایت طعم شیرین عسلسینه ات لبریز شعر است و غزلنام تو آرامش جان من استعشق تو آغاز و پایان من استدور اگر باشم ز تو در من توییدر شب تاریک من روشن توییروشنی بخش شب تاریک منای طلوع سرخ بیداری وطنآسمانت مامن شب های مننام تو آغاز هر رویای منقله البرز تو اندیشه امدر دل خاکت گره خورد ریشه امسنگ فرش کوچه های انتظاربوی خاک و بوی برگ و بوی یارشاخه انجیر مست باغ توسینه ام را میگدازد داغ توبرف خاموش زمستان های دورکرسی گرم و شب یلدا و سورشالی سبز شمال و عطر آنمیبرد جان را به سوی کهکشانشرجی گرمای مرداد جنوبرقص نخلستان در آغوش غروببانگ زنگ کاروان در نوبهارکوچ ایل و های و هوی روزگاربوی خاک نم پس از رگبارهانقش شبنم روی این دیوار هابوی اسفند و گلاب و بوی عوددر غروب روشن شعر و سرودنغمه های نی لبک در باد سردمیبرد از سینه ها اندوه و دردزنگ گله در مسیر کوهسارگرد و خاک کوچ و آوای بهارچای هیزم بوی دود و بوی نانسفره ای پهن از محبت در میانپیرمردی با عصا در کوره راهدیده اش لبریز نوری چون پگاهمادری خندان کنار گیوه هاعطر سیب سرخ میان میوه هافرش تبریزی پر از نقش و نگاررج به رج با غصه و با انتظارنقشی از باغ بهشت و نقش یارخفته در این تار و پود ماندگارزنگ مکتب خانه های دوردستکز صدایش قفل تنهایی شکستخنده های بی دلیل کودکیآبنبات سرخ و سبز پولکیدفتر انشا پر از نام تو بودسینه ام لبریز پیغام تو بودخط خطی های مدادی روی میزیادگار روزهای بس عزیزکوچه باغی کز خزان سرشار شدچشم من با دیدنش بیدار شدسایه آن نارون در نیمه روزمانده در یادم شکوهش تا هنوزکوبه درهای چوبی در حیاطحوض کاشی ماهیان پر نشاطقله هایت شانه هایی استوارتکیه گاه گریه هایم در بهاردشت هایت بستر آرامشمدست بر گیسوی گندم میکشمخشت خشت شهرهایت یادگاراز هزاران سال عشق و انتظارکاشی فیروزه محراب هامیبرد ما را به شهر خواب هاطاق های آجری سقف کبودیادگار روزگارانی که بودلاجورد کاشی ایوان تومیبرد دل را به عمق جان توسنگ فرش کوچه های باستانمیسراید بی صدا صد داستانهر ستون از قصر ویران توامهمدم دیده ی گریان توامدر کنار ساحلت دریا منمموج سرگردان ناپیدا منممن تو را در چهره ها میبینمتدر تبسم در نوا میبینمتتو همان پیر سر ایوان نشینخیره بر دروازه های این زمینتو همان عاشق که پشت پنجرهمینوازد بغض را در حنجرهپینه دستان مرد کشتزارشکر باران در هیاهوی بهارمادری پیر و صبور و مهرباننقش میزد بر گلیمش آسمانتو همان مرد کشاورزی که شادخوشه ها را می سپارد دست بادکودکی کز شوق در کوچه دویددر نگاهش میتوان خورشید دیدآن مسافر در دل تاریک شبنام تو با عشق می آرد به لباین همه آدم همه جان تواندریشه های عهد و پیمان تواندمیدمد از قله هایت آفتابمیشود عالم غرق شعر نابمی تراود از لبانت مثنویدر تو میرقصد نوای مولویشعر حافظ در رگت خون میشودعقل در بزم تو مجنون میشودنقش خطی روی دیوان کبودیادگاری از تمام آنچه بودمینویسی خط به خط با خون دلتا بروید لاله از دامان گلخط نستعلیق روی سنگ هایادگاری از دل دلتنگ هابا صدای تار در شب های تارمیزند دل در هوای تو شرارشعر سعدی میچکد از سقف شبنام تو با مهر می آید به لبسینه ات گهواره اسطوره هاستنور تو تابنده در اعماق ماستقصه ی اسطوره ها در خون توستعالمی سرگشته و مجنون توستهرچه از تو گفتم ای یار کهنشرح حالی بود از احوال من#Atin #نیما_آتین

