«شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودمبه جلد رهگذر ، اما در انتظار تو بودمبه سایههای گریزان شبیه بودم…
انتشار: 2026/08/19 08:34 UTCدریافت: 2026/08/19 12:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 12:15 UTC
«شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودمبه جلد رهگذر ، اما در انتظار تو بودمبه سایههای گریزان شبیه بودم و چون بادبه خوی وحشی و با وحشت و فرار تو بودمنیامدی که دل من در اختیار من آریوگرنه تا به سحر من در اختیار تو بودمتو نشئه تخت و خماری ندیدهای که بگویمچگونه خُرد و خراب تو و خمار تو بودمنسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزمخمار و سست ولی سخت بی قرار تو بودمهمه به کاری و من دست شسته از همه کاریهمه به فکر و خیال تو و به کار تو بودمخزان عشق نبینی کهمن بههر دمی ایگلدر آرزوی شکوفائی و بهار تو بودماگر که دل بگشاید زبان به دعوی یاریتو یار من که نبودی منم که یار تو بودمچو لاله بود چراغم به جستجوی تودر دستولی به باغ تو دور از تو داغدار تو بودمبه کوی عشق تو راضی شدم به نقش گدائیاگرچه شهره به هر شهر و شهریار تو بودم»#شـهریــار❤️🌿🌿❤️🌿꧁꧂♥️شعروادب♥️꧁꧂
